۱۹ پاسخ

خدا نابود‌کنه این ادمارو جدا کن محل زندگیت رو حتی شده یه خونه کوچیک بگیری

منم اینا نفهمیدم که چرا بچه عروس خانواده را دوست ندارند . در ظاهر میگند دوستش داریم ولی قشنگ مشخصه لجشون میگیره .‌
والا من که دخترم تک نوه است ولی مادر شوهرم حتی کادو تولد یک سالگی هم نداد و عمو و عمه اش هم که هیچ فقط اومدند تولد . به شوهرم گفتم اینا خجالت نمی‌کشند حالا اگه من را دوست ندارند جهنم .بچه گناه داره . منم گفتم دیگه تولد بچم دعوتشون نمیکنم .

خونه مادرشوهرت زندگی میکنی؟؟

نرو دیگه خاهر..من فک کردم تو یه خونه هستین...وقتی طبقه بالا هستی نرو پایین هفته ای یکی دوبار برو..انقد رفتی عادت کرده شوهرت..چندبار نری به نرفتنت عادت میکنه

دوتاشون پسرن؟

عزیزم عشق شما و پدرش براش کافیه

شما هم ذوق بچه خودتا بکن تشویقش کن یه کلمه گفت دست بزن آهنگ بزار برقصه باهاش شعر بخون قربون صدقش برو تا اونا خیط بشن😅😅😅

مقصر شوهرته عزیزم

من خانوادم بچه برادرمو بیشتر تحویل میگیرن و دوس دارن کاملا تفاوتو حس کردم و ناراحت شدم و بهشون گفتم حالا جلوم دیگه کاری نمیکنن

امیدوارم خدا اینجور ادمارو فقط تو زندگیشون عذاب بده منم از خانواده شوهرم هیچ خیری ندیدم ۸ سال عروسشونم بچمم همینطور باورت میشه تا ۱۸ ماهگی بچم قهر بودن نیومدن نوشون ببیننن؟؟الانم که مثلا آشتی کردیم ۲ ماه به ۲ ماه یه سر میریم پیششون اصلا دلشون تنگ نمیشه برای پسرم ولی در عوض همش تو ک و ن دختر شیطان صفتشه و همیشه بچه اون نگه میداره

اگر طبقه بالا هستی. پیشش نیستی اصلا نرو پایین. وقتی اونا هستن.

حالا مادر شوهر من میخاد خودشو هلاک کنه وقتی بچه منو میبینه میگ رو‌زمین نشین بشین رو چشم من
من جات بودم قطع رابطه میکردم

تا بوده همین بوده منم یادمه پیس پدربزرگ تو حیاط زندگی میکردیم ولی خونه ها جدا بقیه نوه ها ک میومدن ب مامیگفت برین نمیذاشت بازی کنیم باهاشون چند سال گذشته کوچیک بودم ولی هنوز یادمه

اینجوری خودتم نابود میشی پیش اونا
هم خودت هم بچتو بی ارزش میکنی زیااااد نرو شوهرت هیچی نمیگه ؟؟

مادرشوهر منم همینه من برام‌مهم نیست سالی ی بار میرم خونش

مادرشوهرمنم اینجوریه بخدا ،بعضی وقتاک‌میادخونمون بچه هام ک بازی میکنن یجوری نگاش میکنه انگار ک اینا دشمناشن منم حالا زیاد محلش نمیدم همش از بچه دخترش تعریف میکنه

اولا چ لزومی داره ک حتما هر روز ببینیشون خیلیا یه ساختمون میشینن ولی هفته ای ی بار میبینن همو دوما سعی کن خونتو عوض کنی ی جا خیلی مشکلات داره بعدشم شاید چون بچه تورو هروز میبینه اونو کمتر اینجوریه هب

خدا لعنت کنه همچین ادماییو

درک میکنم واقعا سخته مخصوصا که محبوری هرشب ببینیشون

سوال های مرتبط

مامان ارشیا مامان ارشیا ۱ سالگی
مامانا میشه یه لحظه بیاین یه چیزی ذهنم و درگیر کرده می‌خوام ببینم چند درصد مثل من فکر میکنید
من دوتا دوست دارم خیلی صمیمی یکی و اول دبستان باهاش دوستم که میشه حدود ۱۸سال یکی دیگه هم حدود ۱۴یا۱۵سال که باهم رفیقم عین خواهیم بعد یکی از این دوستام حدود چهل روز پیش زایمان کرد ما رفتیم پیشش بیمارستان بعد من خیلی ذوق کردم و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و بچه اش رو بغل کردم آخه واقعا ما عین خواهریم بعد دیگه نشد بریم پیشش چون یا من مسافرت بودم یا اون یکی دوستم نبود و اینا امروز رفتیم بعد بهم گفت که آره بچه من چون بچه اوله ما ناراحت شدیم که بغلش کردی بعد اینکه اون یکی دوستم بچه اش بغل کرد و ولی من دیگه اصلا بغلش نکردم اصلا هم اون نگفت میخوای بغلش کنی انگار که مهر بچه از دلم رفت این که از این قضیه
داشتم فکر میکردم شیش سال پیش که بچه اولم دنیا اومد من چرا اینقدر حساس نبودم با اینکه اوج شیوع کرونا بود و همه میترسیدن اما من کسی میومد پیشم من اصلا حساس نبودم که بچه ام و بغل کنه اصلا ها یادمه اون موقع خانواده شوهرم خاله هاش و اینا اومدن من اصلا نگفتم بغل نکنید یا من ناراحت میشم بعد هم بچه دوم هم همینجور اصلا نمی گفتم کسی بغل نکنه نمی‌دونم حالا کدوم درسته یا چند درصد مثل منن امروز دلم گرفت اینکه واقعا من بچه دوست دارم اما هر بچه ای رو بغل نمی‌گیرم مگه اینکه اون بچه خیلی عزیز باشه برا اون یکی دوستم بهم گفت اگه من زاییدن تو تا شیش ماه نیا پیشم اگه میخوای بچه ام و بغل کنی نمی‌دونم شاید من خیلی توقعم زیاده و اونا درست میگن