۱۰ پاسخ

عزیزم بچه دومت زود اومده این بچه با چیزایی که میگی به شدت استرس و اضطراب داره مشخصه ارامش نداره میگی دسشوییشو نکه میداره اب نمیخوره بچه داره به خودش لجبازی میکنه بیشتر تا با شما
ببرش مشاور کودک درمانش کن بزرگتر بشه با رفتارای دیگه خودشو نشون میده

مهد کودک عالیه، بچه قشنگ انرژیش تخلیه میشه، بعد چون اونجا قانون داره و زیاد بهشون رو نمیدن ،مجبور میشن کم کم از قوانین پیروی کنن و حرف گوش کن میشن، کلی مهارت جدید یاد میگیرن، خودتم چند ساعت راحتی و آرامش پیدا میکنی، منم مثل شما بودم مهد کمکم کرد، با خودت بگو اون یه بچه س، فقط ۴ سالشه، هیچ پناهی جز شما نداره، باهاش با مهربونی مدارا کن و مهد بذارش خوب میشه ایشالا، خودتم شبا یه کم گلاب بریز تو آب یا شیر بخور عزیزم

بهترین مسکن به نظر من مهد کودک هست

سرترالین من میخورم ولی از یک چهارم شروع کردم هر سه روز یکم بیشتر شد الان روزی نصفی میخورم یکدفه هم نباید قطع کنی کم کم کمش میکنی من دکتر تجویز کرد البته

چقدر شبیه دختر منه همه چیزش با حرص خوردن انجام میده حتی لباس عوض کردنش دیونم کرده بخدا

عزیزم خودتو سرزنش نکن شاید تفاوت سنی کم با خواهرش و اینکه بچه ی کوچیک نگتوجه بیشتری میطلبه و حسودی به خواهر کوچکترش این رفتارها و براش بوجود آورده بهتره با یه مشاور کودک صحبت کنید حق میدم واقعا دوتا بچه با سن نزدیک به هم خیلی سخته درک میکنم واقعا آدم عصبی میشه ولی دخترتونم گناه داره معصوم و بی گناه هست رفتارهاش دست خودش نیست

چقد تفاوت سنی دارن با هم؟

من خواهرم قرص فلوکسیتین مصرف می‌کنه گفت دکتر داده گفته ضرر نداره برای آرامش مصرف می‌کنه

آخه با قرص که نمی‌تونید تمام روز رو خودتون کنترل کنید
بهتره با آرامش به زندگی نگاه کنید
یه خورده فکر کنید به چیزهای خوب
کارهایی که حالتون خوب میکنه انجام یدید

عزیزم چند سالشه
علت چی هست

سوال های مرتبط

مامان مهتا خانم مامان مهتا خانم ۵ سالگی
مامانا حال روحیم خیلی خرابه بااینکه دخترم به شدت اذیت می‌کنه توخوذدن خوابیدن حتی به لحظه براخودش بازی نمیکنه دایم چسبیده به من یاباباش برا بازی و بیرون اصلا بدون من جایی نمی‌مونه حتی با باباش وحتی یه دقیقه وقت بزاخودم ندارم شوهرم خسته شده میگه بفرست مهد باید بره پیش یک میگه اونجا بازی می‌کنه خسته شدم دایم میگه بازی کنین اما من و دخترم تاحالا اصلا ازهمه جدانبودیم حتی برا یه روز چون کسی رو نداشتم دایم نوخونه بامن بود همه جا حالا می‌دونم مهتا بدون من مهد نمی‌مونه منم بدون اون تو خونه نمیتونم بمونم بااینکه به شدت خستم امافکراینکه از دو بعداز ظهر تاهفت نیست وبایدتوخونه بدون اون باشم نمیتونم تحمل کنم هیچ‌چیزی لذتی ندارن بدون اون نه ببرون نه خوردن تنهایی حتی به بستنی نمی‌دونم چه مرگمه به شوهرم میگم نمیتونم بفرستم مهد تحمل کنم دوتایی خسته ایم فقط ترخدا شعارندید سال دیگه بایدبغرستی اجباره خودم می‌دونم این حال لعنتی وچه کنم
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۵ سالگی
امروز رفتم پارک با پسرم ولی برای اولین بار با یه خانم دعوا کردم: پسرم یه مقدار بازیگوشه مخصوصا وقتی میریم بیرون ، توی پارک هم دوس داره با همه بازی کنه و میره دنبالشون بعضی بچه ها هم مخصوصا دخترا دوست ندارن و همش میگن که چرا میای دنبال ما و پسر منم عصبانی میشه یا هی میره دنبالشون اونام دعواش میکنن. مدامم بهش گفتم با کسی دوس نداره باهات بازی کنه بازی نکن ولی گوش نمیده باز میره میخواد بازی کنه. امروزم یه دختری که حدود ۹-۱۰ سالش بود بهش خورد بعد فرار کرد سمت مامانش پسرم هم رفت دنبالش به حالت هل دادن ولی خیلی یواش به دختره زد و تا من برسم بهش دیدم مامان دختره سر پسر من که کوچیکه با صدای بلند داد میزنه که چرا دختر منو هل میدی و داد و بیداد میکرد سرش پسر منم نشست زمین گریه کردن منم رسیدم عصبانی شدم به زنه گفتم چرا سر بچه داد میزنی گفت چون دختر منو هل میده گفتم هرچی میخواستی بگی به من میگفتی نه سر بچه کوچیک . دست بچمو‌گرفتم بردم دعواشم کردم که چرا هل میدی و …
هنوز اعصابم خورده که چرا بعضی بزرگترا متوجه نیستن که با بچه کوچیک چجور حرف بزنن و حتی بچه هایی که بزرگترن هم درکی ندارن نسبت به بچه های کوچیکتر. من خودم همیشه به پسرم تذکر میدم اگه کار اشتباه کنه یا یا ببینم با بچه ای درحال دعوان میرم باهاشون حرف میزنم حتی اگه اونا مقصر باشن میگم باهم قشنگ بازی کنید هیچوقت دعواشون نمیکنم چون میگم اونا هم بچه ان.ولی بعضی پدرمادرها اصلا انگار نمیتونن به بچه ها بگن با هم تعامل کنن تازه از بچه ها بدتر رفتار میکنن و انگار فقط بچه اونا بچس برای بقیه انگار نیست.
نمیدونم کارم درست بود یا نه اعصابم خورده هنوز . باید چیکار کنم؟؟
مامان نیلی مامان نیلی ۶ سالگی
سلام مامانا دخترم ماه دیگه انشالله میره تو پنج سال .اما وابستگیش به من خیلی زیاده .البته خب منم خودم تو جایی که زندگی میکنم ارتباطاتم کمه از خانواده و فامیل .شوهرمم بخاطر مشغله کاریش نمیتونه زیاد وقت بزاره با بچه حق میدم بهش .منتها دخترمم ازم انتظار بیش از اندازه داره و واقعا افسرده شدم خودم هیچ تفریح و سرگرمی ندارم همش تو خونه ام اما چون دوست ندارم بچم منزوی و غیر اجتماعی بشه سعی میکنم مرتب روزی یکی دو ساعت ببرمش بیرون تابش بدم .تو خونه باهاش نقاشی میکشم و سرگرمش مسکنم همش میگه بیا نی نی بازی کنیم خلاصه که فقط با من وقت میگدرونه من هم واقعا تایم آزادی برا خودم ندارم .هر وقتم بهش میگم مامان خسته شدم نمیتونم بیام باهات بازی کنم همش میزنه زیر گریه و نق و غر وقتی هم میبرمش بیرون تو جمع که میبرمش به خودم میچسبه با هیچ بچه های بازی نمیکنه اصلا انگار بلد نیست شادی و بچگی کنه .چکار کنم خسته شدم .تورو خدا شما بگین چکار میکنید با بچه هاتون
مامان دخترا🥺😍 مامان دخترا🥺😍 ۵ سالگی
آمپول پرومتازین تو بارداری زدین؟؟ من حالت تهوع شدید دارم هیچی نمیتونم بخورم هر چی بخورم بالا میارم حتی آب
از ۴ هفته اینطور بودم تا الان که ۱۴ هفته ام
سه ماهه لب به گوشت و مرغ نزدم
کلا با این چیزا زنده موندم ( خیار گوجه ، کدو خام ، ماست ، هندوانه ، بیسکویت ، کشک خشک سفید ، ماکارونی سفید بدون گوشت و گوجه و بادمجون
اینا رو بزور قرص حالت تهوع میخورم
دکترم رو گفتم برام آمپول پرومتازین داد هر سه روز بزنم
اونو میزنم یکم بهتر میشم تا سه روز خوبم بعد سه روز برمی‌گردم به قبل ، درمانگاه آمپولم رو میرم میزنم بهم گفت اگه بارداری اینو نزن ضرر داره ترسیدم
تا الان ۶ کیلو کم کردم
حالم از خودم بهم میخوره از زندگی شوهر بچه همه چی
سر دو تا بارداری قبلی ام اینطور نبودم اصلا اصلا
دو تا دختر دارم اینم احتمال دختر داد دکتر ولی نمیدونم چرا حالم اینقدر بده
امروز که از حال رفتم بدنم سست شد سر شد میلرزیدم ضعف میکردم شدید 😢😢😢
دیگه نمیدونم چیکار کنم می‌شینم گریه میکنم همش
مثل من بودید تا حالا ؟؟؟