سوال های مرتبط

مامان جوجه🩵 مامان جوجه🩵 ۱ ماهگی
⛔️❌زایمان طبیعی_زایمان زودرس❌⛔️

پارت چهارم

خلاصه بستری شدم و منو بردن قسمت زنان زایمان اونجا دوباره ان اس تی ازم گرفتن دردام واقعا زیاد بود اما خب چنددقیقه یبار بودن و.وقتی درده شروع میشد من خودمو بزور کنترل میکردم اما همینکه تموم میشد انگار از اولم هیچ دردی وجود نداشته یه ماما اومد خودشو معرفی کرد بهم منم ازش در پرسیدم که قراره چی بشه اونم گفت دردات دردای زایمانه و دهانه رحمتم باز شده اما چون سن بارداریت خیلی کمه ما سعی میکنیم محارشون کنیم و زایمانت عقب بیوفته🙂من واقعااا ترسیده بودم خلاصه رفتن سرم اوردن بهم وصل کردن و گفتن این درداتو محار میکنه اما واقعاااا انگار هیچی بهم وصل نبود و درد هی میگرفتو ول میکرد بعد چند دقیقه ماما اومد گفت بهتری ؟گفتم اصلااا اونم متوجه حالم شده بود رفت با یه مامای دیگه اومد اونم گفت بذار معاینت کنم خلاصه دوباره معاینه کردن و گفتن ۳فینگر🙂از ماما پرسیدم گفت دهانه رحمت بیشتر باز شده فطعا دردتم زیادتره سرمو بیشتر باز کردن و رفتن سرم دیگه اوردن گفتن این برای اینه که اکه زایمان مردی مغز بچت ناقص نباشه و...
مامان گردالی^-^🩷 مامان گردالی^-^🩷 ۹ ماهگی
از بس مک زد این بچه اعصابم خورد شده گفتم بیام بعد از ۱۹ روز تجربه زایمانم رو بنویسم😑😂
اخرشم همه رو بالا میاره از بس میخوره 😫


تجربه زایمان ۱
۱۲ اردیبهشت من رفتم که از ماما همراهم ورزش هارو بگیرم و وضعیتم رو چک کنه . چون دکترم گفته بود لگنم زیاد خوب نیست اما چون خودم دوست داشتم طبیعی بیارم گفت دو هفته دیگه وقت میدیم تا ببینیم اون موقع وضعیت لگن تغییر میکنه یا نه... خلاصه ماما ورزش هارو گفت و منم اخرش گفتم چند روز پیش یکم ورم کردم اما تا قبلش نبود (فکر میکردم چون ماه ۹ هست طبیعیه) ولی از دو سه روز قبلش خیلی بیشتر شده بود و یه پام بیشتر از اون یکی بود و یه سردرد خیلی کم و گذرا هم داشتم. اینارو بهش گفتم و گفت بیا فشارت رو بگیرم ضرر نداره، گرفت روی ۱۴ بود گفت بالاست یکم و ازمایش دفع پروتئین اورژانسی نوشت تا مثانه م هم خالی بعد دوباره فشارم رو بگیره...
جواب ازمایش مثبت بود اما کم... یعنی فقط یکم دفع داشتم که گفت احتمالا اولاش بوده اما دوباره که فشارم رو گرفت روی ۱۶ بود... سریع به دکترم اطلاع داد گفت همین امشب بستری شه ۲۴ ساعت تحت نظر باشه...
اونم منی که تا اون موقع پام به بیمارستان باز نشده بود 🥴
(اینم بگم که در طول بارداری همیشه فشارم عادی بوده و هیچ گونه سابقه ای هم نداشتیم)
مامان نینی 🩵 مامان نینی 🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
منم که دیگه حسابی از دردام خسته شده بودم تمام همّ غمم رو گذاشتم که تا هفته بعد زایمان کنم یعنی طوری بود که تو بیمارستان دکترم اومده بود بالا سرم و گفت هفته بعد بیا ببینمت با خودم گفتم باشه تو بیمارستان میبینمت😏
حسابی پیاده روی میکردم و رابطه بدون جلوگیری داشتم فعالیتم رو زیاد کردم دمنوش بابونه میخوردم شیاف گل مغربی میذاشتم اینا ادامه داشت تا روز جمعه روز جمعه صبح با همسرم یه کله پاچه زدیم و بعد رفتیم بازار گل و کلی اونجا پیاده روی کردیم بعدش که برگشتیم من یه کم دمنوش گل گاوزبان خوردم و بعد رابطه بعد از اون مثل هر بار رابطه که تا مدت ها درد پریودی داشتم درد می‌گرفت و ول میکرد دیگه گرفتم خوابیدم شاید آروم شد ولی بعد که پا شدم دیدم نه هنوز ادامه داره یه دوش گرفتم دوباره دومنوش گل گاوزبان و خاکشیر خوردم بعد با اینکه درد داشتم دوباره ولی این بار به قصد بیشتر شدن دردم رابطه داشتیم که البته خیلی درد وحشتناکی داشت دیگه دوباره دوش گرفتم دوباره گل گاوزبان و خاکشیر بعد دیگه به همسرم گفتم یه روغن کرچک هم بگیره و اونم خوردم بعد هم رفتیم بیمارستان چون از صبح درد داشتم خیلی به تکونای بچه توجه نکرده بودم برا همین فکر میکردم کم شده که تو بیمارستان متوجه شده که نه مثل همیشه است خلاصه رسیدم بیمارستان
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۳)
❌❌❌❌❌❌
دردم از بین رفته بود تقریبا که برام توپ اوردن که بشینم روش و حرکات اسکات و نرمش انجام بدم برای کامل باز شدن دهانه رحمم ،ساعت نزدیک ۶بعدظهر شد که دردم دوباره شروع شد ولی اینسری بخاطر این بود که بچه داشت میومد تو لگن برای زایمان
خیلی خیلی درد داشتم و دوباره حرکات سجده ای ماما گفت بزنم که خیلی درد داشت ،دردام اینقدر زیاد بود که دوباره اپیدورال یه دوز تزریق کردن ولی اونقدر تاثیری نداشت ،ماما خودش گفت اپیدورال بزنیم درد باز شدن دهانه رحم رو متوجه نمیشی ولی درد اینکه بچه میاد تو لگن رو متوجه میشی
هر وقت ماما معاینه میکرد اصلا درد رو بخاطر اپیدورال متوجه نمیشدم
میزدم ولی تاثیری نداشت که ماما گفت جوری باید زور بزنم که مدفوع بیاد،منم همون حین واقعا احساس مدفوع داشتم ،که اینقدر زور زدم و واقعا گلاب به روتون مدفوع اومد که سریع بلند شدم رفتم سرویس و وفتی اومدم بیرون دکترم رسید اومد وضعیتمو دید و گفت امادس بریم برای زایمان
مامان مو فلفلی مامان مو فلفلی ۱ ماهگی
۴۰ هفته که کامل شد رفتم سونوگرافی برای وزن بچه ببینم در چه حاله وایسم دردام شروع شن یا برم برای بستری. رفتم و وزن نی نیم ۳۷۰۰ بود و شکرخدا همه چیش خوب زنگ زدم ماماهمراهم گفت برو بیمارستان با این شرایط دیگه بستریت میکنن. معاینمم دو سانت و نیم بود. اومدم خونه همه کارامو انجام دادم تا شب رفتم بیمارستان تامین اجتماعی اما معاینم کرد گفت برو تو اصلا بزا نیستی و دو هفته هنوز جا داری و فلان
البته منم دردام تقریبا شروع شده بودن اما نامنظم. گفتم وزن بچم بالاس دکترم نامه داده این بیشتر نمیتونه تو شکمم بمونه و میترسم و فلان. قبول نکردن که نکردن. تازه بهم کلیم بی احترامی کردن که تو خودت به این هیکلی بایدم بچه ی چهار و خورده ای به دنیا بیاری و فلان که بماند و به خدا سپردمشون. با ناراحتی شبو رفتم خونه ی مامانم اما هی درد داشتم و سبو نخوابیدم. صبح زود همسرم پاشد گفت بریم بیمارستان بوعلی اینجوری نمیشه تا کی وایسیم. چون دردام خیلی زیاد بود اما متاسفانه اصلا منظم نمیشد. رفتیم پیش دکترم معاینم کرد و نامه ی بوعلی داد و رفتیم بیمارستان
مامان Mom مامان Mom ۹ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت ششم
سرمم در جریان بود و دریغ از یه ذره درد...
دکترمم به فاصله میومد معاینه م میکرد که ببینه دهانه ی رحمم چند سانته....
و من تو این فواصل همه ی نگاهم به ساعت دیواریِ روبرو بود که ساعت از ۱۲ شب بگذره و تودلیام اردیبهشتی بشن😅
ساعت ۱۲ که شد یه مامای مهربون دیگه اومد بالا سرم و گفت مامای قبلی وقت استراحتش شده و الان من مامای شما هستم و اسمشم خانم محمدی بود،بهم گفت:مامای همراه نداری؟گفتم نه...گفت پس این حرکاتی که میگم انجام بده؛یکیش حرکت زدن با توپ بود و بعدش اسکات زدن و...
منم چون دوس داشتم طبیعی زایمان کنم؛هر حرکتی که میگفت رو انجام میدادم
طرفای ساعت ۱۲:۱۵ بود که دردام شروع شد...دردای وحشتناکی که میگرفت و ول میکرد
از درد زیاد حالت تهوع بدی داشتم...ماما رو صدا زدم و گفتم بهم ظرف تهوع بدین که یهو گلاب به روتون کل شامی که خورده بودم بالا آوردم.... برام آمپول تهوع زدن؛تهوع م خوب شد
ولی دردا امونمو بریده بودن...
دکترم اومد معاینه م کرد ک گفت الان دهانه ی رحمت ۴_۵ سانته بشه ۷_۸سانت میبریمت اتاق زایمان....
منم تو این حین هر حرکت و ورزشی که ماما بهم گفته بود انجام میدادم....
ادامه در پارت بعدی...