سلام بچه ها ی کمکی میخام نظر بدین
در کل مادر شوهرم خانم خوبیه مادر شوهرخوبیم هس ن که هیچ مشکلی نباشه نه در اختلاف نظر جزئی هس من بیس ساله عروسونم و تا حالا بی احترامی یا دخالت نکرده هم مادر شوهر هم پدرشوهرم الان مخام کمکم کنین راهنمایی مخام
من پسرم ۳۴ هفته دنیا اومدیعنی اول ماه نه
کاملا سوپرایز شدیم ابجیم ک نزدیکمه پیش دخترش بود ک عمل داشت مامان بابامم رفته بودن کربلا با دوستم و شوهرم رفتیم بیمارستان خلاصه پسرم ک دنیا اومد زنداییم اومد شب پیشم باشه مادرشوهرم نزاشت گف خودم میمونم منم ک فشار خونم ۱۹ بود و مرخصم نمیکردن خلاصه ۴ شب پیشم بود و هیچ کس نمیزاش بیاد نه عمه هام ن خاله ن زندایی میگف بعد مادرش وظیفه منه خیلی شرمنده شم خیلی زحمت کشید حتی بعد ک اومدیم خونه هم هوامو داشت از پخت و پز و همه کاری تا مادرم اومد سنگ تموم گذاشت بعد الان همش دوس دارم جبران کنم ولی نمیدونم چطوری حالا بعضیام میگن وظیفه ش بوده نمخاد فکرتو مشغول کنی میگین چکار کنم؟؟؟؟؟
# نینی
شیرخشک
پستونک
پوشک

۱۵ پاسخ

ن واقعا لطف کرده هرمادرشوهری نمیکنه مث مهمون میان میرن

والا ک لطف کرده مادرشوهر من هیچی ب هیچی
جبران کن براش مثلا با خرید ی چیزی ک موردعلاقشه یا نیاز داره

اولا که اینکه بعضیا میگن وظیفه اش بوده حرف قشنگی نیست حتی مادر آدم هم‌وظیفه ای نداره و هرکاری میکنه از روی لطفه. ولی میتونی مثلا اگه توی خونه تکونی به کمک نیاز داره بری بهش کمک کنی یا اینکه براش یه هدیه خوب بخری

کی میگه وظیفش بوده؟ من مادر خودم نیومد بعد زایمانم🥺 عمه ام یه شب اومد بعدن من براش شیرینی بردم، در حد توانت براش یه چیزی بگیر هر چی میتونی و دوست داره و حتما بهش لگو این بابت زحماتی بوده که اول زایمانم برام کشیدی

اول اینکه خدا حفظ کنه مادرشوهرتون رو و امیدوارم همه مادرشوهرا به این درک و شعور برسن
با توجه به شرایط خودت تصمیم بگیر عزیزم
اگر بودجه کافی داری میتونید براشون طلا بگیرید یا مثلا وسیله خونه
یا مثلا ی دکوری خاص یا سرویس پذیرایی شیک
اگر هم نمیخواید با هدیه جبران کنید احترام و اینک به یادشون باشید مثلا مادرشوهر من کیک خودش زیاد درست میکنه یا ی سری غذاهای خاص همیشه حتی شده ی تیکه برای من میذاره میگ تو نمیتونی سختته
مثلا ترشی و ابلیمو و اینجور چیزا همیشه بهم میده
گاهی سبزی سرخ میکنه لوبیا سرخ میکنه میده بهم
میتونید شماهم همچین کاری کنید براشون که ی باری از روی دوششون برداشته بشه
یا ی کار دیگه میتونید ی سفر با پدرشوهر مادرشوهرتون ترتیب بدید ی جای خوب و خوش آب و هوا برید مثلا ۴ ۵ روز که بهشون خوش بگذره ولی هزینه ها با خودتون باشه ک جبران بشه

واقعا لطف کرده اگه در توانت هست یه انگشتر براش بگیر اگر نیست یه لباس بگیر

به نظرم بلیط مشهد واسش بگیر

حتماجبران کن براش حالا با هدیه ی خوب یا مثلاً. غذاهای مورد. علاقه شونو بپز ببر براشون.

دمش گرم درود بر معرفتش قدرشو بدون عزیزم با ی هدیه خوشحالش کن من مادرشوهرو پدر شوهرم وقتی بچم میخاس ب دنیا بیاد پاشدن رفتن سفر کربلا با اینک نوه اولشون بود و می‌دونستن کی میخواد ب دنیا بیاد من رفته بودم خونه مادرم تا کمکم باشه حتی برادرشوهرمم گذاشته بودن اون میومد خونه مادر من 😶😶

واقعا زحمت کشیدن چه مهربون
البته بنظرم همه مادرشوهرا باید اینجوری باشن چون اون بچه، نوه اونا هم هست، ولی همیشه همه زحمتا با مادره دختره و مادرشوهرا مثل مهمونن
بنظرم کار عجیب غریبی نمیخواد بکنی ، یه هدیه بگیر هروقت رفتی خونشون با اومدن خونتون بهشون بده بگو واسه تشکر بابت زحمتایی که اول زایمان کشیدین و خسته شدین و …

من باشم حتما براش یه هدیه عالی میگیرم
اگر قدر دان باشی دوباره برات جبران میکنه

والا دمش گرم مادر شوهر من از اول بارداری هزار بار تاکید کرد باید مامانت بیاد باید بری خونه مامانت باید فلان.... یه هدیه قشنگ و در شان بخر ببر براش

حتما براشون جبران کن

چ مادرشوهر باشعور و مهربونی من ی مادرشوهر کاملااا معمولی تو هرزمینه ای دارم ک ب اسم بی دستو پابودن حضورخاصی جایی نداشته برام وقت زایمان و بعدش مث مهمون میومد میرف مادرشوهره تو مادرشوهر من بود سرتا پاشو گلبارون میکردم والا

خیلی لطف کردن بهت به نظرم میتونی یه کادو خوب براش بخری به جبران زحمت هاش

سوال های مرتبط

مامان lena♡ مامان lena♡ ۱۲ ماهگی
خانوما ی چی تعریف کنم لنا برای زردی بستری بود ۴روز من تو بیمارستان بودم ک دیدم پرستارا با چند دوربین اینا امدن تو اتاق بچه ها بعد یکی از دستگاهارو بردن بیرون بعد ک امدن ی بچه اوردن ی پسر ۱کیلو ۵۰۰ جونم براتون بگه مامان باباش صیغه محرمیت خونده بودن ک باهم آشنا بشن بعد پسره بره سرباز ک اگه از هم خوششون امد ازدواج کنن نگوو اینا با همین صیغه کارشونو میکنن دختره حامله میشه اما چون لاغر اندام بود دیده نشده بعد مادر شوهرش میگفت خواستیم بریم شهرستان همین دختره ک حامله بوده گفته منم میام شوهرشم سرباز بود بعد تو راه با پدر شوهر مادر شوهرش دردش میگیره مادر شوهرش میگفت هی ب خودش میپیچیده گفتم چته چیزی نگفته دیگه خیلی ک بهش فشار میاد داد میزنه ک بچه داره میاد خلاصه دختره تو ماشین زایمان میکنه مادر شوهر هم ناف بچرو گره میزنه میبره سریع میارن بیمارستان این بچه انقدر کوچیک بود ک با سرنگ شیر میخورد خوب بخش اصلی بابای بچه چندسالس بود ۱۸سال مامانه هم ۱۸سالش بود پرستارا میومدن میدیدن واس هم تعریف میکردن اره نامشروع تو ماشین ب دنیا امده پرستارا گفتن ۳۳هفته ب دنیا امده اخرم مامانش نمیدونست چند ماهش بوده
مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🎀 مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🎀 ۱۷ ماهگی
پارت ۴
بوسید... بعدش پرستارا زیاد اجازه ندادن ملاقات کنیم فرستادن بیرون همشونو بعد گف فقد ینفر میتونه بمونه همراه مامانم چون درد داشت نتونست بمونه.. رفتن همه خونه خواهر شوهرم موند داشت بهم ابمیوه میداد ک پرستارا اومدن سوال بپرسن و رسیدگی کنن گفتن زیاد خونریزی داری.. نگاه کردن یجا باز مونده بود😣باز دوباره بساط اوردن بخیه زدن خیلی درد داشتم همش دسته خواهر شوهرم و فشار میدادم میگفتم نکنین تورخدا گفتن میزنیم و تمام... خلاصه شبو ب زور صبح کردیم مامانم اومد پیشم منتظر موندیم عصر شد شوشو اومد اوردمون خونه.... نگم از اون شب ک خیلی خسته بود اون چهار شب اول ک درد داشتم شدید... هم خوشحال بودم هم ناراحت ک چی میشه.. نمیدونم شمام مث من بودید یا نه من چون خیلی درد داشتم اصلا انگار نزاییده بودم افسرده بودم الان ک فک میکنم میگم چرا اون شب بیدار نموندم ک فقد بالا سره بچه باشم چرا فقد بفکر خواب بودم.. بیدار میشدم شیر بدم اما کدوم شیر؟!... 🥲💔دخترم۲۹٠٠دنیا اومد اما چون من شیر نداشتم دخترم زردی داشت کم کرد شد۲۴٠٠💔اول زردی نداشت بعد متوجه شدیم.. بردیم دکتر گف کم ابه بدنش شیرخشکـ تجویز کرد هشت روزگی...خلاصه من همون هشت روزگی فهمیدم بخیه هام باز شده🥲💔روز دهم باز رفتم بخیه زدن کلی درد داشتم... کلی گریه کردم افسرده شده بودم.. بخیه ک زدن اومدیم ک این ده روز اول ک خونه خودم بودم همه چیو جمع کردن مامانو خواهرم رفتیم خونه مامانم... اونجا استراحت مطلق بودم ک بعد چند روز باز فهمیدم بخیه هام باز شدن🥲💔داداشم زود رسوند بیمارستان گفتن اگه بزنیم فایده نداره بازم باز میشن... دارو دادن با دارو خوب شد بعد دوماه...
مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🎀 مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🎀 ۱۷ ماهگی
پارت ۳
نشتی داد... من یهو جیغ زدم ازم یکم لکه هم اومد ترسیدم ساعت دو بود ک مامانم اینا خونه خواهر شوهر کوچیکه ک تو حیاط ماس ناهار خوردن ساعت دو بود ک شوهرم ساک من و کوچولو رو برداشت و مامانم خواهر شوهر وسطی نشستن پشت ماشین منم وسطشون ک از هر دو طرف جرشون میدادم از درد رسیدیم بیمارستان نزدیکای ساعت سه بود معاینه کردن گفتن بله پنج سانت شدی گفتن دکتر پاینده همون دکتر خودم نیس مددی هس اگه میخای دکتر خصوصی داشته باشی پول رو واریز کنین بیاد بالا سرتون.. شوهرم زود رف بیرون واریز کرد مددی اومد منو برد اتاق زایمان دارو..سرم وصل کردن گف چ عالی داری پیش میری شدی ۷سانت دیگه بعد دوساعت.. تلاش دخترم ساعت پنج دنیا اومد🥹🥹گریه نکرد من خیلی ترسیدم اصن صداش در نیومد گفتم چرا خانوم دکتر صداش نمیاد ک یکم بعد گریه کرد نافشو برید گذاشت تو بغلم داغه داغ بود🥹🥹ای مادر بفداش گفتن بده بزاریم لای حوله گفتم بزارین بمونه بغلم دکتر گف باید بخیه هاتو بزنم... بخیه رو زد رف اومدن منو تمیز کردن... گفتن شیرینی بیارین اجازه بدیم بیاین داخل ک بابام جعبه شیرینی رو داده بود گذاشتن مامانم و خواهر شوهرم بیاد داخل لباس نینی رو عمه اش تنش کرد من زدم زیره گریه از خوشحالی با دستم اتوسا رو با مامانم نشون دادم... بعدش شوهرم و خواهر زاده اش اومد ک شوهرم اومد سراغم گل رو داد بهم و از لبام بوسید🥹😂
مامان دلاوا مامان دلاوا ۱۱ ماهگی
سلام خانوما خوبین

من خیلی روحی حالم بده
از عالمو ادم بدم میاد
از شوهرم از مامانم از دخترم
از همه چیز و همه کس بدم میاد
خستم خیلی خستم
از دخترم خستم ک از شب تا صب یا نمیخابه یا وقتیم میخابه تو خاب همش گریه میکنه نق میزنه من هی باید بیدار شم هی بخابم
روزا هم ک همش نق میزنه ی ثانیه بازی نمیکنه

از مادرم خستم ی ساعت بچمو‌نگه نمیداره من ی استراحت کنم همش خونه بیکاره از صب تا شب هیچکاری نداره ولی بچه منو ی ساعت نگه نمیداره هروقتم میرم خونش انقد میگه چرا دخترت انقد شلوغه چرا دخترت اروم نمیشینه یا میگه من بچه هام اروم بودن این دخترت ب کی رفته و از این جور چرتوپرتا
مادرشوهرمم همینه هی میگه بچه های من جیکشون در نمیومد ولی دختر تو همش نق میژنه گریه میکنه

شوهرمم ک یا سرکاره یا میاد خونه میخابه
خیلیییی خستم خیلللللی
ن شب خاب دارم ن روز
اعصابم همش خرد میشه داغون میشم ب حرفایی ک میشنوم فک میکنم
از دست دخترمم عصبی میشم با اینکه میدونم بچس گناهی نداره ک ولی دست خودم نیس گاهی دوست دارم بزنمش ولی دلم نمیاد

یک ساله من ن خاب دارم ن خوردوخوراک درست درمون دارم
ن تفریح هیچیییییی
همش خونه زندانیم هیچجا نمیتونم برم چون همش ب بچم ی چیز میگن منم اعصابم خرد میشه

توروخدا نیاین ایه‌ی یأس بخونین یا نصحبت کنین من خودم حالم ب اندازه کافی خراب هس