۸ پاسخ

عزیزم مجبور نیستی نگهش داری اگه زیر ۴ ماهی
اگه شرایطشو ندارری ب اون بچه هم ظلم میشه

منم استرس دارم باردار باشم بی بی زدم دوتا خط البته کمرنگ افتاد منتظرم صبح بشه برم ازمایش ی بار دادم منفی بود اما همچنان علائم دارم
اگر باشه صدرصد میندازمش ن کشش مالیشو دارم ن جانی

توکل بر خدا عزیزم
تو نمیخواستی خدا خواسته
نمیشه تو کاره خدا دخالت کرد

منم با جلوگیری طبیعی و تخمدان پلی کیستیک و اورژانسی دیارو حامله شدم

😢😢😢😢

درکت میکنم
واقعا سخته
اگ باردار بودی ک هیچ
اگ نبودی حتما بر‌و ای یو دی بذار حتما

حتما حتما خیری درش هست نگران نباشید

انشاالله هرچی خیره برات پیش بیاد

سوال های مرتبط

مامان دلوین مامان دلوین ۵ ماهگی
دلوین ۶ ماهشه ما تا الان ۶ هزار بار سر این مسائل با شوهرم بحث کردیم بخدا خسته شدم دیگه یعنی هرچی بگین گقتم
راجب اینکه بیرون میبره گفتم
راجب اینکه دست تو دهن بچه میکنه گفتم
راجب اینکه هرچی میرسه به بچه میده گفتم
راجب اینکه هر حرفی میزنه گفتم
راجب اینکه سعی داره بچه رو به خودش وابسته کنه گفتم
با پرویی تمام میگه مادرجونشه همین یه دونه نوه رو داره نمیتونم بگم نبرش یا نیا خونمون
تو راجب خودت میتونی تصمیم بگیری نه بچه
هروقت خواستی بری برو نخواستی بچه رو میبرم
امروز صبح گفتم خونه نیستم ساعت ۸ به من زنگ زدن گفتن بچه رو بیار گفتم امروز کار دارم نمیتونم بیام شوهرم ساعت ۱۰ اومده میگه بچه رو بده ببرم گفتم نمیدم ببری این وقت شب واقعا حرصی شده بودم گفتم آخه دیشب مامانت او آبجیات اینجا بودن دیگه چ خبره
بچه رو از بغلم کشید گفت بده به من برو اونور
شیشه شیرخشکش و برداشت و پوشک برداشت و گفت تو خوابت گرفت بخواب (مطمعا بودم بچه اونجا خوابش بگیره بچه رو نگه میداره)
گفتم صبر کن خودمم میام همینجوری با دمپایی بلند شدم رفتم
ولی حالم خیلی بد شد اونجوری بچه رو داشت از بغلم میکشید ببره
فقط میخوام بگم الهی خدا نگذره از کسی که میدونه آرامش و آسایش یه نفر و زندگی یه نفر و خراب میکنه با کاراش و حرفاش ولی بازم ادامه میده همین :(((((
مامان والا🪺 مامان والا🪺 ۷ ماهگی
دیروز که تاپیک گذاشتم متوجه شدم مثل همیشه هممون گول مجازی رو خوردیمفقط برای شخص خودمون نیست
مامان قشنگ مهربون فقط تو نیستی که عکاسی ماهگرد نگرفتی
فقط تو نیستی که عکس دو تایی سه تایی خوب با بچه ت نداری
فقط تو نیستی که روزاتو از دست دادی که از بزرگ شدن بچه ت چیزی نفهمیدی
فقط تونیستی که خستگی و بی خوابی
میدونی من فهمیدم این بحران ها بیشتر تو مامان اولیا اتفاق میوفته چون یهو وارد یه دنیای جدید میشن تا قبل ار بچه و بارداری با خودت میگفتی حتما هروز از بچه م عکس میگیرم که لحظه به لحظه شو براش ثبت کنم یا با خودت میگفتی از این به بعد فقط عکسامون دو نفره سه نفره س و ذوق میکردی
با خودت میگفتی اخ جون از این به بعد چقد با بچه م برم بیرون و خیلی فانتزیا که مطمئنم شماهم مثل من تو رویاهاتون داشتین اما با ورود بچه چون بی تجربه بودین استرس نگه داری و حرف دیگرانو به دوش میکشیدین حقیقتا نای کار اضافه رو ندارین
مسئولیت نگه داری بچه اولویت به همه چی داره و با خودتون میگین عکس که واجب نیست بذار تا ساکته برم به بقیه کارام برسم ولی باز به خودتون میاید پس اگه منم مادرم بقیه چطور مادرانگی میکنن که به همه چی میرسن بازم اون تزلزل افکار
من خودم از اون دسته مادرام که خودمو جمع ننداختم یعنی اگه مهمونی ای دعوت میشم سختی بچه رو به جون میخرم ولی میرم با اینکه خورد برمیگردم خونه!!
یا تو دوران بارداری با این خیلی بارداری سختی داشتم یا الان هیچوقت نا مرتب و بدون آرایش و شلخته بیرون در نیومدم با اینکه قبل از بیرون رفتن قشنگ به فرو پاشی روانی میرسم😅
اون فقط ظاهر منو میبینه اما فکر میکنه برای من همه چی گل و بلبله و دوباره حس ناکافی بودن میاد سراغش
ما قرار مادر کافی ای برای بچه مون باشیم نه کامل!