۹ پاسخ

اره بابا کلی پیش اومده.الان دیگ یاد دادم میگم بیا در بزن من بگم کیه.میزارمش دورترین نقطه خونه تا دسشویی بدو میرم تا برسه درو میبندم میاد در میزنه😅

نبردم ولی توی روروئک گذاشتم از تو دستشویی دالی بازی کردم😂😂

نخند معصی نخخخننند زن سرت میاد در جا بخدا😊😒

آره از بس ک گریه میکنه پشت سرم میاد وایمیسته کنارم😑😑😑😑😑😑

اره منم تجربشو داشتم😂😂😂

پارسال دستشوییمون تو حیاط بود مجبور شدم پسرمو بزارم تو کالاسکه ببرم دستشویی اصلا ننشست 🤣🤣

بچه بیچاره رو از بو خفه نکنی😂😂😂

،،😂😂😂

منم تجربه اینو دارم یعنی پاره شدم تا رفتم و اومدما بچم انقد تعجب کرده بود😂

سوال های مرتبط

مامان دنیز مامان دنیز ۱۵ ماهگی
مامانا زایمان مو براتون نمیدونم تعریف کردم یا ن
رگمو نمیتونستن بگیرن بعد هی تو دستم سورن و ماساژ میداد ک سرم بره
بعد گفتم خونریزی کنم مشکلی نداره ک
یهو پرستار پرید رو شکمم فشار داد ماساژ رحمی
منم گريه کردم التماس کردم نکن
اهمیت نمی‌داد یهو پرید ترسیدم
بعد دیدم ولم نمیکنه سرم یه ذره رفته بود پای راستشو بلند کردم زدم تو سینه پرستار پرت شد تو ديوار🤣🤣🤣
بعددیگ لج کرده بود باید فشار بدم وگرن میمیری
گفتم بمیرم نمیزارم فشار بدی دیگ یکی دیگ بیاد
ی پرستار دیگ باهاش مچ بودم اومد معاینه مرد گف ماساژ احتیاج نداره رحمت جم شده
خلاصه اون یکی زائو ها همچین ترسیده بودن
هی میومدن میگفتن تو بودی جیغ زدی
رفته بود ب شوهرم گفته بود زنت منو زد اونم گفته بود زنم استاد تکواندو منم میزنه هواست جم کن🤣🤣🦦
خلاصه بعدش گفته بود حتما کاری کردی که زده
خلاصه تا آخر لج بود باهام رفتم معذرت خواهی کردم ولی خب خیلی حالمو بد کرد پمپ بی دردی داشتم انقدر گریه کردم سه تا شیاف اوردن زدن تا ب خودم اومدم خیلی ترسیدم و دردم اومد
شما هم ماساژ شکمی داشتید مامانمم گريه کرد انقدر میلرزیدم
شوهرمم اومد وضعمو دید گريه کرد خلاصه همه چیز خوب بود جز اون لحظه و سوند
مامان 🩵امیر مهدی🩵 مامان 🩵امیر مهدی🩵 ۱ سالگی
بچه های شمام خاله /دایی هاشو بیشتر از شما دوسشون دارن🫠😒
پسرمو بغلم گرفتم پسرم یه جیغ های میزنه خودشو محکم اینور اونور میکنه دستاشو ب سمت خاله ش دراز میکنه گریه میکنه
بعدش میره بغلش انقد شاد میشه😒🤣
خواهرای من دوقلو هستن ،
بغلم بود پسرم یه دستشو به یکیش دراز کرد گرفت دستشو
اون یکی دستشو ب اون یکی دراز کرد گرفت دستشو
خودشو هم انداخت زمین با اونا راه رفت🤣
پسرم رمین بود دست خاله شو گرفته بود اون یکی دستش رو هم داد ب من گرفتم فک کرد اون یکی خاله شم😐میخندید سرشو بالا کرد دید منم
چنان اخم کرد جیغ کشید 😐😐😐
دستشو محکم از دستم کشید دراز کرد سمت خاله ش گفت ( گَه گَه )
ینی بیا بیا 🤣🤣🤣🤣
شاد و خرم باهم سه تایی رفتن منم موندم سوزان سوزان🤣🤣🤣🤣
اصلا تو خونه مامانم
نه بچم منو میشناسه نه من بچمو🤣🤣🤣
دوتا غریبه میشم بهم دیگه🤣🤣🤣
پسرم ک اصلا محل نمیدههههه بهم انگار غریبه م
از دستم غذا نمیخوره، نمیزاره زیرشو عوض کنم
نمیزاره بغلش کنم🤣🤣🤣
نمیزاره کنارش بخوابم 🤣🤣🤣
کلا منو نمیشناسه 😐💔
بچه های شمام اینجورین یا مال من نامرده😒🤣💔



بچه پستونک شیشه شیر ،شیرخشک ،رفلاکس بارداری نوزاد اسهال