سلام مامانا
نصف شب پاشدم به دخترم شیر دادم گریه کرد
بعدش گذاشتم سر جاش کنار خودم میخوابه تا صبح حواسم هست بهش نگاه کردم دیدم انگار نفس نمیکشه😭😭😭😭اصلا یه جور دیگه ای خواب بود قلبم لرزید بخدا دستشو تکون دادم شل افتاد صداش کردم هیچ واکنشی نشون نداد بغلش کردم مثل همیشه نبود تو بغلم شل بود اصلا انگار وزنی نداشت سبک شده بود مثل یه عروسک🥺🥺😭😭😭پشتش رو مالیدم شوهرمو صدا کردم گفتم این بچه انگار نفس نمیکشه اونم بغلش کرد گفت مثل همیشه نیس دیگه یکم بردیم اون اتاق برق رو روشن کردیم پشتش رو مالیدیم تا یه دفعه بهتر شد
انگار شیر خوردنی پریده بوده گلوش نتونسته بود قورت بوده همونجور خوابیده بود نمیدونم چه اتفاقی افتاده یعنی؟؟!
هنوزم یادم میفته حالم بد میشه
دختر من به تیک تاک ساعتم حساسه حتی چرا اینجوری شده بود دیشب؟
کسی تا حالا همچین چیزی براش پیش اومده؟
یعنی از کی نفس نمیکشیده؟🥺😭
اگه چیزیش میشد من میمردم😭😭😭😭

۲۱ پاسخ

ی صدقه خوب حتما‌بده
خدابهت نگاه کرده بچت دوباره برگشت😱😱

الهی بمیرم چه حالی شدی اونموقع🥲
خداروشکر به خیر گذشته عزیزم

من چند بار دخترم نفسش رفت
حتی دیروز یهو نفس نمیکشید سکته کردم
بعد کلی شیر از دماغ و دهنش زد بیرون تا راه نفسش باز شد
مامانا اینجا بمن گفتن از چهارماهگی نیاز به اروغ گرفتن نیست منم نمیگرفتم دقبقا از همون موقع این اتفاقا افتاد
برای بچه های رفلاکسی حتی اگر اروغ حال نداری بگیری باید دوسه دقیقه نگه داری شیر بره پایین وگرنه ممکنه برگرده تو‌ریه بچه خدایی نکرده خفه بشه
دیروزم شیر نمیخورد تو خواب بهش شیر دادم نشد اروغش بگیرم ک اینطوری شد

انشاالله بچه شما وهمه ی مامانا تو سلامت باشن وخدانگهدارشون باشه

منم دخترم ۷ روزه بود یهو دیدم تو خواب کبود شد نفس هی میرفت ومیمومد سریع بردیم بیمارستان بستری کردن گفتن شیر پریده ریه باید دارو دریافت کنه

آره متاسفانه چند وقت پیش برا منم اتفاق افتاد خداروشکر ک خوابم سبکه اصلا نفهمیدم چجوری پاشدم هنوزم یادم میاد قلبم میگیره😭

خدا مرگم بده خداروشکر متوجه شدی تنم لرزید با تصورش چقد پیش اومده پسرم و شیشه رو گزاشتم دهنش خودم خوابم برده یه لحظه ترسیدم چقدر باید مراقب باشیم انشاالله دیگه همچین چیزی پیش نیاد براتون نه برای شما نه برای هیچکس دیگه 😢❤️

شاید خوابش عمیق شده بوده

عزیزم خدارو صدهزار مرتبه شکر....

عزیزم شیر شب رو قطع کن دیگه خیالت راحت بشه ،و پستونک هم خیلی برای این مواقع خوبه ،مک زدن باعث میشه راه گلوش باز بشه

وای خدا منو بکشه ب بچه م خوابیده شیر میدم و همونجور خوابم می‌بره بدون اینک چکش کنم😭

ای جانم
نگران نشو عزیزم
میدونم چه حالی داشتی
احتمالا شیر کم خورده به نظر من بی حال شده
خفگی اینجوزی نیست که اخه دور از جونش
سرفه میکنه سیاه میشه
من خواهرم بچه بود شد انقد سرفه کررررد سیاه شد صورتش مامانم برگردوندش زد پشتش چندبار تا نفسش برگشت بعدم خوب شد
اصلا استرس نگیر شیر شب هم سعی کن قطع کنی کم کم که خیالت راحت تر بشه اگه میتونی چون از این به بعد دگ خواب نداری 🥹

خدایا.ی مورد دیگ ب نگرانی هان اضافه شد😭

الهی بگردم برات چه حالی شدی🫂🥺❤️‍🩹
منم استرس گرفتم از این به بعد باید شبی چندبار بیدار بشم نفس هاشو بشمارم🥲

الهیی عزیزم چی بهت گذشته تصورشم سخته🥺 خداروشکر بخیر گذشته خدا بخاطر دل مهربونت دختر کوچولوتو بهت برگردونده الهی از همه ی بلا ها دور باشه و خدا همه جا حافظش باشه . صدقه بده نذری بده من یه بار نذر کردم برای بچم شیر خشک گرفتم دادم به خانواده ای که نیازمنده

عزیزم یه بار دیگه دختر من اینجوری شده بود خیلی آدم نگران میشه خوبه که زود فهمیدی

عزیزم یه صدقه بده
شاید بعضیا بگن دیگه آروغ نگیری ولی بنطر من همیشه آروغش رو بگیر حتی اگه آروغ نزنه یه ۲،۳ دقیقه بصورت عمودی نگهش میداری همین باعث میشه شیر بره پایین واینکه بعد شیر دادن به پهلو بخوابونش

واي موهاي تنم سيخ شد اصلا🥺🥺
چقدر سخت گذشته بهت❤️‍🩹🫂
به خير گذشته خداروشكر

یه صدقه بده عزیزم خداروشکر به خیر گذشته

خداروشکر متوجه شدی
ای خدا من که شیر میدم سریع مخابم

بله عزیزم حالت خفگی داشته خداروشکر متوجه شدی

سوال های مرتبط

مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
مامان امیرحیدر مامان امیرحیدر هفته نوزدهم بارداری
سلام خوبین خب من بلاخره یه فرصت پیدا کردم بیام تعریف کنم چیشده سه چهار روز پیش امیرحیدر حدودا ساعت هشت نه صبح با گریه از خواب بیدار شد خب معمولا با گریه بلند میشن برای شیرخوردن منم پاشدم شیر بدم یعنی یه دوبار سه باری قبلش بلند شده بود شیر خورد ولی اینسری هرکاری کردم سینمو نمی‌گرفت بعد حس کردم گریه ش از شیر خوردن نیست پاشدم برقو روشن کردم گرفتم بغلم یهو متوجه شدم سرش شله انگار که نتونه سرشو نگه داره دیدم سرش برگشت یهو به همسرم حالا از شانسم اون روز همسرم سرکار نرفت یعنی واقعا خدا خواست بعد گفتم امیرحسین امیرحیدر چرا اینجوریه یعنی هنوز اونجوری متوجه حالش نشده بودم گذاشتم که بشینه دیدم اصلا بچه شله نمیتونه میوفته دیگه فهمیدم یچیزیش هست صداش میکردم اصلا هوشیار نبود انگار فقط نفس میکشید بدنش هیچ جونی نداشت واقعا شرایط سختی فقط به همسرم گفتم بپوش سریع بریم هعی هم تکونش میدادم چون بیحال میشد چشاش میرفت میترسیدم بخوابه گفتم خدایی نکرده چیزیش نشه دیگه با یه حالی رفتیم بیمارستان نزدیک اونجا گفتن باید برید بیمارستان کودکان حکیم دیگه تا بریم اونجا هنوز امیرحیدر بیحال بود ولی خوابش برد تو بقلم ایندفعه سینمو گرفت ولی حال نداشت مک بزنه
ادامه تو تاپیک گذاشتم...
مامان 𝑯𝒂𝒎𝒊🩵👼🏻 مامان 𝑯𝒂𝒎𝒊🩵👼🏻 ۷ ماهگی
دیروز پسرمو بردم حموم برگشتیم حوله شو پوشیدم خودمم حوله رو پیچیدم دور سرم
پسرم یهو گریه کرد شدید اشک میریخت فکر کردم از من ترسیده که حوله رو اونجوری بستم سریع حوله رو دراوردم بغلش کردم باز اروم نشد.گذاشتمش رو تخت باز گریه میکرد یهو گریش قط شد لش و بی حال افتاد صداش در نمیومد نگاش که کردم چشاش داشت میرفت بغلش کردم گردنش شل میشد میوفتاد انگار نفس نمیکشید همسرمم خونه نبود همون لحظه صدای ماشینشو تو پارکینگ شنیدم چند بار جیغ کشیدم ممد سریع بیا بالا دیدم بچم حالش خیلی بده فک کردم دیگه دور ازجونش مرده 😔همونجوری فقط ی شلوار پام بود بی دمپایی از پله ها رسیدم به طبقه اولمون یه خانم سن بالاس محکم درشو زدم صداش زدم همسایه ها همه با جیغ و داد من اومدن بیرون من که رسیدم شوهرمم صدای منو شنیده بود با پله اومد طبقه اول همو دیدیم دیگه بچمو دادم به خانم طبقه اولمون زد به پشتش نه گریه میکرد نه چیزی فقط نگاه میکرد بدنش بی حال بود همسایه ها یکم اب دادن به بچه یکم چشاشو چرخوند