⛔️⛔️میشه خواهش کنم بخاطر بچت وقت بزاری این متن و بخونی؟ من ارشد روانشناسی کودکم بچگی بدی داشتم بابام مدام داد میکشید سرهرجیزی داد میزد کتک‌ کاری مادرم پدرم که همش تقصیر بابای روانیم بود اون فریاد زدنا کار خودشو کرد ببین پشت قسمت مغز بچه ها به قسمتی هست ساده بگم متوجه بشین سگ نگهبان مغزه مسئول واکنش نشون دادن وسواسی شدن آرامش اعتماد به نفس و خیلی چیزای مهم تو آدمه در بزرگسالی که با داد زدن فریاد زدن و ترس ناگهانی که گوش پالس به نغز میفرسته اون قسمت رشدش ازبقیه قسمتا بزرگ تر میشه وقتی بچه یکی مثل کن برگ‌میشه اون قسمت شروع میکنه هورمون بیشتر از حدش ترشح میکنه و‌این ترشح باعث میشه مثلا یکی مثل کن اکه دارو‌نخورم الان هورمون کنترل نشه زود پرخاش کنم زود عصبی میشم واکنش نشون میدم داد میزنم ث البته وسپاس شدیدم شدم مه با دارو تا۸۰درصد حل شد ببین بچت گناه داره نخاسته به این دنیا بیاد گرونی مادرشوهر شوهر نفهم هیچکدوم ارزش نداره فردا روز بچت بشه یه درخود مانده مثل من تو رفتارش پس از همبن امشب تمرین کن داد نکشی سرش میدونم سخته ولی تمرین کن کن همسرم نتونست کنترل کنه خودشو قید ملیارد سرمایشو زدم جداشدم بخاطر آینده بچم که فردا آسیب نبینه مراقب این طفل معصوم باشین ⛔️⛔️اینم دلی و مامانم

تصویر
۱۸ پاسخ

سر هرچیزی داد نکشید واااای ریختی ماستو وااای آب ریخت وااای کثیف شدی وای وای داد داد داد بچه مغزش میپوکه بخدا اون لباس اون فرش اون خونه ارزش بچتو نداره؟

من شوهرم خیلی رو مخم قبلا دوسش داشتم خیلی زیاد شوهرم اروم ولی ب شدت احمق و نفهم هیچوقت تو زندگی برام مردونگی و مرد نبوده هیچوقت خودش واس زندگیش و بچش و من نتونسته تصمیم بگیره اینجور رفتارهاش منو عصبی میکنه حقیقت بگم دوست داشتنمم خیلی کم شده بهم چون تو این چند سال خیلی بهم فشار اورده این احمق بودنش من خودم ادمیم حس ششم فوق العاده قوی اون ی ادم بیشعور و احمق ک هیچی براش مهم نیس
من دوست داشتم ی همسری تو اینده نصیبم بشه هوامو داشته باشه بتونم بهش تکیه کنم
با دخترم خوبه ها ولی من خسته شدم ازش خسته شدم از بس از پس همچی تنهایی بر اومدم تنهایی غصه خوردم تنهایی رفتم با کسی حرف زدم تنهایی تو بحث و دعوا شرکت کردم تنهایی جنگیدم در کل تنها بودم تو هر شرایط حامی شوهر نبودم هیچوقت

پسر منم خیلی اذیت میکنه جدید همش لجبازی همش نه همش میخواد پا تلویزیون باشه من محدود میزارم براش بهش میگم تایمت تموم شد یکم یکم کلی باهاش بازی میکنم از صبح تا شب هزار مدل بازی میارم بازم غر میزنه اذیت میکنه جیغ و داد میزنه منم بهش میکم تو خونمون داد نمیزنیم با ارامش حرف میزنیم اما کوش نمیکنه نمیدونم از کی این مدل رفتارها یاد کرفته نه من نه بابا اصلا اینجور نیستیم دیگه منم یه لحظه هلی کنترلم از دست میدم داد میزنم البته بعدش ازش معذرت خواهی میکنم اما نمیدونم چرا اینجوری شده

چقدر حرفات قشنگ بود و یه تلنگر برام..ممنون ازت ..از همی الان دیگه سعی میکنم رو خودم کار کنم .

خیلی موافقم
مادر باید صبوری رو تحمل کنه

شما که روانشناسی کودکان دارید میشه راهنماییم کنید . پسرم دوسال و ۳ماهشه خیلی جیغ میکشه و لجبازه .میشه بگید بایذ چیکار کنم

خودت با بچه ات تنها زندگی میکنی یا با خانواده ات

مرسی ک یادآوری کردی ....
الهی ک بچه تون عاقبت بخیر شه ...

من دلم نمیاد بزنم فقط دادمیزنم

عزیزم متنت عالی بود منم بارها به مادرها میگم لطفا سر بچه هاتون داد نزنید و کتک نزنید اجازه بدید بچه هاتون در محیط پر از آرامش و امن در آغوش پر محبت مادر بزرگ بشن اما خب خیلیا به خودشون حق میدن که خسته میشیم و عصبی میشیمو .... ولی اگه به عواقب بعدش فکر کنن و از تجارب دیگران استفاده کنن هرگز این اشتباهو در حق بچشون نمیکنن.

سلام، عزیزم پاک نکنی تا بیام بخونم دستم بنده

میدونی چیه
سخت تر همه اینه که آدم خودش همه‌ی اینا رو بدونه و باز گاهی کنترل از دستش خارج بشه 😢

🌹🌹🌹🌹
ممنون که دغدغه داری و با ما به اشتراک میذاری

تلنگر خوبی بود
از همین الان سعیمو میکنم ممنون واسه حرفات
من یمدته خیلی عصبی شدم با وجود بچه کلاس اول و دوقلوها و کمخوابی و خستگی و ....

گلم میشه درخواست بدی؟ من درخواستام پره میخوام داشته باشمت😘

؟؟؟..

عزیزم گذشته خودت بود و

ببخشید غلط تایپی دارم گوشیم تایپ سرخوده

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۲ سالگی
سلام خانما خوبید پسر من عصبانی که میشد می رفت تلویزیون رو هل میداد چون حساسیت ما رو به تلویزیون دیده بود دیگه مجبور شدم تلویزیون جمع کنم جدیدا عصبانی میشه اگر دم دستش باشم چنگ میزند اون روز حواسم نبود با مهر نماز محکم زد به انتهای ابروم (قبلش داشت ادای نماز خوندن باباشو درمی‌آورد کلی هم قربونش رفتم و خوب بودیم فقط بعدش مجبور شدم به خاطر کارم تو گوشی باشم ) خیلی دردم اومد و اون لحظه به گریه و عصبانیت گذشت کلی هم بهش اخم و تخم کردم و خیلی ازم ترسید چون تا اون روز همچین واکنشی از من ندیده بود دیگه بعد اون چنگ کشیدناش و گاز گرفتناش بیشتر هم شده موندم چه کنم میگم دو سال خودداری کردم که الان اینطور بشه جدیدا خودداری برام سخت شده خب وقتی چنگ میزنه یا گاز میگیره مگه آدم چقدر می‌تونه کنترل کنه خودشو بعدم این مدلی نبود خیلی بچه با محبتی بوده همش میگم نکنه به خاطر مهدکودک رفتنش رفتارش اینطور عوض شده ولی خب مربی مهد هم گفته تو مهد با بچه های یکی دو ساله هست که دخترن پسر کمه پسر شما از همه بزرگتره دیگه موندم چکار کنم جدیدا کنترل خشم برام سخت شده از حرص یه وقتایی با لبخند فشارش میدم وقتی داره گاز میگیره برمیگرده ببینه این فشاری که دادم از عصبانیته منم الکی لبخند می زنم که نفهمه از حرصه با اینکه میدونم این حرکتم باعث میشه تو فهم احساساتش به مشکل بخوره یعنی اون لحظه فشار من اذیتش کرده ولی وقتی دیده من لبخند زدم یعنی چیزی نیست و فکر کنه بدنش اشتباه برداشت کرده ولی واقعا دیگه نمی‌دونم چطور خودداری کنم و سعی کنم برخوردم درست باشه آخه دقیقا تایم آشپزی و ظرف شستن که وقت درست حسابی برای فکر کردن و واکنش درست ندارم میاد سراغم
مامان آنیتا مامان آنیتا ۲ سالگی
هنوز نخابیدم و بیدارم،چقدر خودمو سر زنش کنم از این زندگی خسته کننده چرا واقعا ،دیگه کم آوردم از دست مرد لجن،خدایا نمی‌دونم چه کاری کردم که این مرد رو قسمت با من کردی،از زندگیم خسته شدم واقعا خیلی دردا تو دلم هست خیلی خیلی 🥺🥺شدم از سنگ شدم آهن تو این زندگی چرا همون دو سال نیم پیش طلاق نگرفتم منکه همه کارام کرده بودم چرا برگشتم مجدد که بچه بی گناه طفل معصوم بیاد تو این زندگی به خاطر بچم کوتاه بیام و چیزی نگم بشم دیوونه روانی عقدهای که از طرف شوهرم تو دلم هست بخام سر این طفل خالی کنم،خداااااااااااااااااااایااااااااااااااااا بفهم کم آوردم،عصبی شدم تو این زندگی چند سال همش سر این بچه خالی میکنم درسته کنترل میکنم ولی مجدد نمیتونم.شبی بچم آورد بالا آب پرید گلوش بعد استفراغ کرد من عصبی شدم لحظه که آورد بالا بهش گفتم آنی به خاطر همین کارات هست عصبی میشم جیغ میکشم بعد چند ثانیه تموم شد چهرم خب عصبی بود متوجه شده بود، دراز کشید بعد چند دقیقه صدایی شنیدم از زیر پتو نصف صورتش زیر پتو بود،بعد یه ۲۰دقیقه پتو رو کشیدم کنار از صورتش گفتم خفه نشه دیدم خدایا استفراغ کرده بوده چیزی نگفته بود تو همون استفراغ خوابیده😔😔😔وای که زدم زیر گریه تا همین الان خوابم نمیبره چقدر لعنت کردم خودمو،و به شوهرم گفتم ببین اشغال اینا اثرات تو هست رو مغز من تاثیر گذاشته که من رو بچه خالی کنم و حالا اینجوری بشه باید دندون درد رو بکشی بنداری،پوز خنده زد و خوابید،حالم از خودم بهم میخوره چقدر مادر بدی هستم و احمقی😔😔😔😔،تاریخ۱۴۰۴/۰۴/۰۴تلخ ترین خاطره