چقدر سخته پیدا کردن خانواده مناسب برای بازی بچه ها.خدا ببخشه ،چقد دلم میخواد این همسایمون بتونه همونجور که میخواد،زودتر بره از ساختمونمون.
همسایمون سه تا بچه داره،هروقت همدیگرو میبینیم مثل امروز که بچه ها رو بردیم پارک، بچه ی من همش تنها بود،هرکدومشون یه طرف بودن.اصلا خوش نگذشت به بچم بیشتر ناراحت شد و احساس نخواسته شدن، بهش دست داد. همیشه همینطورن. دلم میخواست ازین ساختمون میرفتن یکی میومد با شرایط مشابه خودم،با یه همسایه از خونه ی دیگه آشنا شدم توی پاییز، اونقد بچش لج درار بود که حد نداره همش به زور وسایل بقیه رو میخواست، خود خانمه هم  ماشالا ۳تا دروغ گفت توی دوبار قرار و هربار بچش لوش داد. اصلا نشد مث دوران کودکی خودمون هم محله ای پیدا کنیم شایدم بعدا اتفاق بیوفته برامون دعا کنین واقعا به یه دوست هم محله ای احتیاج داره پسرم.
یه خانواده مشابه خودمون کاش پیدا کنیم
چقد بد شانسیم توی ارتباط با دیگران.

۱۲ پاسخ

کاش یدونه دیگه بیاری..
خواهر برادر یه چیز دیگست..
خدایی نکرده بعد از ۱۲۰ سال بعد از رفتن پدر مادر بچه ای ک خواهر برادر نداره دیگه هیشکیو نداره
کاش یکی دیگه میوردی قشنگم

منم همین مشکلو دارم کیس مناسب پیدا کردم مامانش رفت خانه بازی روبرو خونمون زد الان واسه اینکه بچم‌با بچش بازی کنه باید پول بدم 😂

تقریبا شدنی نیست زیاد دیگه با شرایط کنونی جامعه.منم ی دورانی خیلی بیشتر از شما این سبک دغدغه داشتم.مهد که رفت حالم خیلی خوب شد چون مهدشون روندش تسهیلگرانه بود و پیش ۱ نبود‌فضایی بود که بچه ها ازادنه باهم بازی میکردنا تایم زیادی..حال خودشم خیلی خوب بود اونجا.پیش فَضاش مثل مهدی که میرفت نیست کلا فَضای پیش۱ و پیش ۲ خشک به نسبت اون مهدای تسهیلگرایانه...الانم بیشتر سعی میکنیم خودمون مشغولش کنیم و ببریمش اینور اونور...پسردایی و پسرعمه ام با ۲ سال تفاوت سنی داره ولی خیلی همو نمیبینیم متاسفانه اما خدا دخترخاله هاشو حفظ کنه براش این بچه ها یکم جر تنهاییشو کشیدند...وو همبازیش بودند..اما من بچه دوست ابتداییم خیلی با رایان اخلاقش مچ اما دوستم متاسفانه وضعیت مالیش خوب نیست عملا هیجا نمیتونه بیار بچه رو نه سینما نه خانه بازی نه مدرسه ای مشترک...فقط تابستونا گاها پارک میبردیمشون اون بچه تنها بچه ای که اخلاقش کامل با رایان میخوره دوستمم خوب دوستم بوده.واقعیتش نه با دوستای باشگاهش بهش خوش میگذره نه با دوستای پیشش.تو مدرسه همکلاسیاشو دوست خودش نمیدونه با ۲تا از کلاس اولیا دوست...در کل شبیه خودم اونم نمیتونه دوست صمیمی باشه حرف اینا میزنه ها ولی دوستی که باهم مچ شند و جور نه از سر ناچاری بازی میکننده

والا من اصلا دوست ندارم باهمسایه رفت و آمد کنم هروقت حوصله اش سربره میبرم خانه بازی هوا خوب باشه میبرم پارک سر خیابون .

منم خیلی دوست داشتم یکی بود مثل خودم دوسال نشست رفت الان با همسایشون پارک میرن.همه جا مثل خودم خاکی بود ..

دعا کنین پسرم دوست مناسب پیدا کنه خیلی احتیاج داریم ممنون

دوسال پیش اومدم تو خانه بازی با یکی که بچش مث بچه خودم بود آشنا بشم، دفعه بعدی دیدم نیم تنه پوشیده شکمش لخت بیرونه.
تو پارک دم خونه یه خانم محجبه بود بچه ها همسن، داشتیم حرف میزدیم تا یه آقا اومد بچشو بذاره رو تاب این خانم روبنده زد .
اصلا مشابه خودم،خدا نذاشت سرراهمون

پسر منم تنهاس نمیدونم چرا بچه های همسایه دوستندارن باهاش بازی کنن
امروز دوتا اومدن تو حیاط کمی بازی کردن رفتن بچم دنبالشون گریه میکنه
اعصابم بهم میریزه

ببر خانه بازی پارک با بچها بازی کن
الان که میر مهد اونجا دوست دار

آره چقدر قدیما خوب بود 🥲با بچه‌ها ی همسایه تو کوچه خاله بازی میکردیم همیشه ناراحتم بچه های انقدر حوصلشون سر می‌ره کسی نیست با هاشون بازی کنه

ما دوتا همسایه داریم بچه ها خیلی خوب بازی میکنن توی حیاط
ولی واقعا این زمستونی راحت بودم. چون دخترم دیگه اصلا دلش نمیخواد بیاد تو، یا این میره خونه اونا، یا اونا میان
اصلا یه داستانی دارم، از الان ترسیدم که هوا گرم شه چکار کنم

اصلا عادت به ارتباط با همسایه ندارم اما بخاطر بچم میخواستم کسی باشه

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۵ سالگی
سلام..امشب خونه مادرم بودیم..بعد خواهرم هم بود.. دخترم با بچه های خواهرم میفته یه لحظه هم نمیشینه..کاش فقط همین بود..مدام سروصدا..بچه های شما هم اینطورن؟؟ یکی از دختر های خواهرم از دخترم بزرگتره کلاس دومه.. بعد تا یکی ایفون رو میزنه یا میاد تو یهو حیغ میزنه.. بلند.. مثلا میگه بابا اومد..بابا..با جیغ.. خواهر های خودش و دختر من یاد گرفتن بعد یکی میاد یهو همه جیغ میزننن.. یه وضعی.. هرچی هم بهشون تذکر میدیم باز دفعه بعد تکرار میکنن..بعد منم اعصابم نمیکشه دخترم رو دعوا میکتم ..مثلا امروز از صبح به دلایل مختلف بهش تذکر دادم..دیگه اخر شب مامانم عصبانی شد گفت بقیه هم دارن صدا میدن چرا اینو فقط دعوا میکنی..دست خودم نیس واقعا مغزم درد گرفته بود..گفت دیگه زودتر نیا خب..بزار سر شام بیا.. حرف مامانم بهم برخورد.. خب منم اذیت میشم که به بچم تذکر میدم.. ولی واقعا خسته میشم.. حالا خانواده شوهرم ..پسر خواهر شوهرم بزرگتر هم هست ..دخترشم کوچکتر..ماشاءالله انقد اروم تر هستن..مثل ادم بازی میکنن.. شماها بچه هاتون چجورین.. کار من اشتباهه؟؟
تب...بچه..واکسن
مامان کارن و کوشان 😍 مامان کارن و کوشان 😍 ۶ سالگی
سلام خانمهای گل 🌸
من دیروز که بچه هام مشغول بازی بودن اومدم جلوشون چندبار گفتم وای سر گیجه دارم اصلا به روی خودشون نیاوردن بعد خودم رو به حالت غش زمین زدم واکنش بچه هام خیلی جالب و دور از انتظار بود
اول پسر بزرگم اومد چندبار اسمم رو صدا کرد بعد آروم زد توی صورتم بعد صورتم رو بوس کرد همین جوری که اسمم رو صدا میزد یه دونه محکم زد توی صورتم از درد نتونستم جلوی خنده م رو بگیرم و خندیدم اینجا انگار فهمید کارش درست بوده امیدوار گفت مامان خوبی گفتم خیلی سر گیجه دارم چشمهایم بسته بود گفت مامان نمیتونم چشمهایت رو ببینم بعد شروع کرد همه موهام رو ریخت توی صورتم 😂🤔 گفت حالا بهتر شد من که نمیتونم چشمهات رو ببینم بعد دوباره من رو صدا کرد جواب ندادم انگار دوباره نگران شد گفت حیف که بلد نیستیم ببریمش یه بیمارستان یکدفعه کوشان پرید روی شکمم چندبار صدام زد بعد گفت مامان میشه با گوشیت بازی کنم🤣😂 بعد هم محکم زانوش رو فرو کرد توی شکمم دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم