بچه هاتونو با چه روشی میخوابونین?
من بچم قبلا ک شیر مادر میخورد کلا زیر سینه میخوابید شرایط بدی بود واقعا...
بعد از اونم برای اینکه اونو ترکش بدم رو آوردم به ماساژ دادن شکمش یا پشتش حالا روی این عادت کرده😐بدون ماساژ نمیخوابه انقدرررر باید نازیش بکنم تا بخوابه.
کسایی ک بچتون مستقل میخوابه چطوری میخوابونین روشتونو به منم میگین تست کنم؟🙃
امشب یاد ماه اول دنیا اومدن دوردونه خانوم افتادم چقدررر سخت بود🫤من بلد نبودم سینه بزارم دهنش هر روشی میزاشتم درست نمیرفت دهنش اون هاله سینه میگفتن دهنش باید بره ک نمیشد 🤣جان میدادم تا میگرفت یعنیا به نفس نفس میوفتادم از شدت تلاش بعد اون خودشم بلد نبود سینه رو بگیره😅 دهنشو شبیه این پرنده کوچولوها ک دهنشونو باز میکنن مامانه غذا بزاره دهنش باز میکرد 🤣بعد یه صداهای باحالی درمی آورد دنبال سینه میگشت بخوره 🤣مادر دختری تلاش میکردیم بسیار 🤣این روند تا یک ماه طول کشید تا هردو یاد گرفتیم😄یادش بخیر میشستم گریه میکردم از بی خوابی😅یه شب شوهرم شب کاربود بچه نمیخوابید رو پام گذاشته بودم تکون دادنم قطع میشد گریه میکرد🤣زدم سیم آخر با گریه زنگ زدم باباش بیا خونه اونم میگفت نمیشه هیچ سرپرستی کسی نیست به من مرخصی بده🤐.
🤣وای یکی میبینم تازه زاییده من از ترس میمیرم🥶

۲۲ پاسخ

من که عزیزم برقو خاموش میکنم تشک هارو میزارم خودش تو جاش می‌خوابه خداروشکر

روایت داریم شده یکساعت هم ماساژ دادم تا بخوابه😵،دیگه همین خوبه که،بهتر از رو ما خوتبیدنه،وااای ده نگووو،روزهای اول نوزادی حالم بهم میخوره😐

گاهی اهنگ لالایی میزارم اونم پشت میکنه بهم البته رو بالش من تو پتوی من🙄 میخوابه. گاهی هم باید کارتون روبی دهکده رنگین کمان یا ماشا و میشا ببینه بعد لالایی بزارم بخوابه🙄

من که لامپ رو خاموش میکنم دیگه با بچه میریم رو تخت
دیگه خودش یواش یواش خابش میبره میخابه

عزیزم خصوصی پیام دادم

پسر من از بچگی ادت کرد به پا
فک صورتم درد می‌کنه بخدا
آخه خابیدنش یکی دو ساعت طول می‌کشه و تو این یکی دو ساعت باید یه سره براش قصه بگم گاهی اوقات سه چهار تا قصه میگم بعد میگه شعر بخون چهار پنج تا شعر بعد اونم میگه لالای بخون
کف میکنم
فک صورتم درد داره بخدا حال روزم خرابه😥😥

من سینه هام در میارم باهاش بازی میکنه می‌خوابه چون وابستگی زیاد داره تا دونیم سالگی شیر خورد ده روز شده از شیر گرفتمش تمام دندوناش خراب شده

عزیزم تو خوابت بیاد نیاز داری کسی ماساژت بده ؟ من دکتر هامین بهم گفت بچه خوابش بیاد میخوابه نیاز نیست تو کاری کنی، گفتم نه مگه میشه . هامین هم زیر سینه در حال شیر خوردن میخوابید . خداروشکر از تقریبا عید پارسال دیگه شیر شب ندادم ، خیلی سخت گذشت، گریه می‌کرد . اصلا یه وضعی بود . من و همسرم ملافه از از هامین . خلاصه یاد گرفت باید بخوابه . امشب ساعت ۱۰ و نیم ما داشتیم فیلم میدیدیم یه کوسن برداشت رو مبل خوابید .

وای نگوکه من دخترم دهنموصاف کرده اصلاهیج جوره نمیخوابه حتماباید توپتوتکونش دادیااینکه بزاری رو تاپ من همش باهاش مکافات دارم

شما بچه ای اولتونع

😅😅راستی این تیکه رو یادم رفت بگمممم.
🤣فردای اون شب دیگه تصمیممو گرفتم هم رفتم‌پستونک گرفتم براش هم رفتم‌گهواره گرفتم براش خیلیییی اوضاع بهتر شد بعد این البته بازم سخت بود ولی ۲۰ درصد بهتر شد

ما برقا خاموش میکنیم خودمون ب خواب میزنیم تااون بخوابه.یهو دیگ خودمون زودتر خوابمون میبره🤣🤣

پسر من خیلی اذیت میکرد ۲۰ بار من بلند میکرد تا بخابه ولی جدیدا تو تخت خودش میخابونمش بهتر میخابه عروسکاش میزارم‌پیشش میگم بخابونشون

میزارم جاش یکم ول میخوره حرف میزنه میخوابه

الان موقعیت شمارو من دارم تا الان من جون دادم خسته ام میزارم روی پان گریه می‌کنه خسته شدم

دختر من خودش تو تختش میخوابه تختش کنار تخت منه ، تا قبل اینکه بخوابه یه یک ساعتی تو تختش وول میخوره بازی میکنه با عروسکاش یکمم میاد رو تخت ما یکم پیشمن دراز میکشه دوباره میره رو نختش یکم حرف میزنه اواز میخونه 😄 در نهایت میگه برام لالایی بزار منم اهنگ لالاییش میزارم خوابش میبره

من میذارمش کنار خودم برقا خاموش سکوت خودمو میزنم ب خواب انقد قل میخوره اینور اونور باخودش تقلا میکنه تا خوابش ببره از ۵ ماهگی همینجور خوابید

منم بعد اینکه از شیر گرفتم یکم ماساژ دادم دیگه زیاد عادتش ندادم
خودش کنارم دراز میکشه یکم بازی میکنه یا شیشه میخوره خوابش میبره البته باید برقها خاموش کنم و همینطور تلویزیون
الان خوابید دیگه

دختر من مستقل میخابید ولی الان داره دندون در میاره بهونه گیر شده و میخاد پیش ما بخابه و قصه و‌ماساژ میخاد همش

منم واقعا دوران نوزادیش برام بشدت سخت بود کسی میزاد من میترسم😑🤦‍♀️

لطفا درخواست بدید

دختر منم با ماساژ میخوابه...البته قبلا روپام میخوابید..یکماهه باباش ماساژش میده اینم سریع میخوابه.ب همین راضی هستم بخدااا

سوال های مرتبط

مامان zhina مامان zhina ۲ سالگی
مامان قشنگ من…💙 مامان قشنگ من…💙 ۲ سالگی
بچه ها اگه کسی حالشو داره بخونه…
من پسرم ۲ سال و ۴ ماهشه الانم ۱۷ روزه بچه دوم به دنیا اومده حالا مشکلم اینه من به بچه اول تا ۹ ماهگی شیر خودمو دادم بعدش شیرخشک دادم به اینم میخواستم تا همون ۹ ماه شیر بدم بعدش شیرخشک بدم اما چون بچه اولم کوچیکه و منم نمیتونستم به خودم برسم به دومی تا الان چند دفعه بهش شیشه دادم که جیغ نکشه چون بچه اول خیلی رو صدا حساسه سریع بیدار میشه حالا این دومی دیگه سینه رو به زور میگیره یا اصلا نمیگیره همش گریه میکنه بچه اولم خیلی اذیت میکنه بیدار میشه دیگه نمیخوابه گریه میکنه منم واقعا نمیکشم بدنم کم میاره مامانم میگه بهش شیرخشک بده خودتو راحت کن وقتی شیشه رو راحت میگیره چرا خودتو اذیت میکنی به زور بهش شیر بدی ولی دوستم میگه شیرخشک نده تا سینه تو بگیره هنوز کوچیکه اگه شیشه ندی سینه رو میگیره من نمیدونم چیکار کنم که بعدا پشیمون نشم از اون طرف شیرخشک برام خیلی راحت تره از اون طرف دلم میگیره سینه رو داره ول میکنه دوست داشتم یک مدت بهش شیر بدم بنظرتون چیکار کنم؟
شیشه بدم یا دیگه انقدر شیشه ندم تا سینه رو بگیره؟؟؟
مامان لیموشیرینم👶 مامان لیموشیرینم👶 ۲ سالگی
تا بچه ها خابن اینو هم تعریف کنم برم سراغ شام
ساعت۵صب پسرم انگار دلپیجع داشت💨با گریه بیدار شد
بعدم بلافاصله گ خوب شد گف گوشی رو بیار
گفتم گوشی باتری نداره باید بزنم شارژ بخاب صب می‌زنیم شارژ میشه برمی‌داری
بلند گریه میکرد دیدم بهانه کرده رفتم جای خودم دراز کشیدم
این وسط دخترم بیدار شد دید من پیش پسرم نیستم تعجب کرد
رف جلوش چهار زانو نشسته لولو لپللو بلو یبل میگه
اینا رو برمیگشت ب من می‌گفت انگار فک میکرد من نمی‌بینم گریه می‌کنه 🤣🤣🤣🤣🤣بعدم بجان خودم دو دستی میزد رو فرش اونو بخندونه
آخه وقتی دخترم بخاد چیزی رو برداره تند تند چهار دست و پا میره من از رو فرش میزنم میگم اومدم بگیرمت می‌خنده
پسرمم یاد گرفته اونطوری اونو میخندومه
حالا صب دخترم داشت اونو میخندوند
بعدم همین حین داشت اتفاق ها رو برا من میگف 🤣🤣🤣غش کرده بودم از مدل دهنش
حیف نمیشد گوشی بردارم فیلم بگیرم
پسرمم یکم گریه کرد دید کسی چیزی نگفت اومد خابید
دخترم گف ماما عو عو دادا
یعنی عه داداش خابید😅😅😅😅
مامان هامین مامان هامین ۳ سالگی
من وقتی زایمان کردم
شوهرم ده شب پیشم بود کلا بد رفت خونه روزا که سر کار بود تا عصر ۷.۸ میومد شبا میرفت خونه ...واسه آزمایشات هم با پدرم با بخیه شکم میرفتم..
تو شرایط سخت کنارم نبود الان میگه بچه دوم گفتم خیلی همکاری کردی ک ب بچه دوم فکر میکنی ...ولی از ۶ماهگی شبا همش نگه داشت شیر میداد تا ب الان شبا بیدار میشه نگه میداره تو طول روز انرژی من میره ...دوماه اول ک نخوابیدم
پسرم کولیک شدید داشت خیلی سخت گذشت...یه شکم گنده و آویزون ک ارکی میدید میگفت یکی دیگه تو شکمت هست ...تعریق زیاددد ک هرچی مام میخریدم چ ارزون چ گرون تاثیر نداشت ...بیکینی سیاه و زیر بغل سیاه ۶ ماه زمان برددخوب بشه مثل اول بشم...موهای سیم اسکاچ ک دوماه بد زایمان رفتم کراتین چون خیلی روحیم رو باخته بودم ..مادر و پدرم کنارم بودم تا ۴۰.۵۰ روز اونجا بودم ..به بچه خودم حسادت میکردم و همش گریه ...هیچ کدوم از لباس ها بهم نمیخورد ...چقد سخت گذشت...اصلا دوست ندارم برگردم به اون دوران اصلا....باز خداروشکر ک گذشت...تجربه های شما چی بود؟؟؟