تجربه زایمان ۳
فقط گریه کردم و قربون صدقش رفتم بهم مورفین زدن انگاری بیهوش بودم تا ۲ ساعت راحت خوابیدم هیچ دردی نداشتم بچم ۶ و نیم غروب به دنیا اومد تا اومدیم بخش شد ۸.۹ دیگه گفتن تا ۲ هیچی نخور تکون نخور دیگه همه چی اوکی بود بچمم خوب بود شیر می‌خورد دو ساعتی بیدار میشد تا ساعت ۳ همه چی عالی بود پاشدم راه رفتم مامانم میگفت درد نداری گفتم درد طبیعی که من کشیدم اینارو درد نمیدونم اصلن دیگه بچه ساعت ۳ رفلاکس گرفت گریه میکرد معده شست‌وشو دادن دیدم فایده نداره ازش آزمایش اینا گرفتن جوابش ۹ صب اومد گفتن عفونت خون گرفته چون ۱۵ ساعت کیسه آب پاره بوده و دیر به دنیا اومده و مدفوع کرده ولی مدفوع نخورده بود هفونت ۲۲ بود نیم ساعت طول نکشید شد ۳۰ بستری کردن nicu از دیروز یکمم زردی داره ۷.۵ منم کلا بیمارستان پیششم شیر بدم شیر خشکم میدن دیروز غروب چون حالم خیلی بود روحی و جسمی خسته بودم فرستادنم خونه امروز صبح برگشتم امروز اوضاع یکم بهتره باز 🙂

۱۱ پاسخ

الهی خدا ازشون نگذره ، باز بیمارستانی ک من بودم تا مدفوع کرد بچه سریع فرستادن اتاق عمل

کدوم بیمارستان و دکتر بودی عزیزم؟؟

خدا اون دکتر لعنت کنه

خیلی سختی کشیدی باز قدمش مبارکه کنارته

خدا لعنتشون کنه اینایی که قانون اینجوری گذاشتن تا طرف مرگو به چشم نبینه نمیبرن سزارین واقعا متاسفم
خداروشکر که الان دپتاتونم سالمید ایشالا زودتر عفونتش هم میاد پایین میرین خونه 🥺

الهی بگردم بخدا که خدا به من رحم کرد من بچم ۴ کیلو بود با دو دور بد ناف میگفتن باید طبیعی زایمان کنی اگه نشد سزارین بخدا ک معجزه شد اون وسط یکی تشخیص داد بچم درشته وگرنه بقیشون میگفتن نه بچه تو ۴ کیلو نیس الان برا شمارو میبینم اینجوری کردن منو معلوم نیس چیکار میکردن

عزیزم انشالله خیلی زود کنار هم سالم وتن درست باشین.شیاف پروژسترون هم استفاده میکردی در طول بارداری؟

خداروشکر اوضاع امروز بهتره
من قرارچند روز دیگه سزارین کنم بنظرتون درد زایمان سزارین زیاد بود و بعد زایمان سما شیر داشتین من خیلی استرس شیر بد بچه دارم

چجوری با جون بچه مردم بازی میکنن...
میمردن همون اول عمل میکردن
انشالله بهتر میشه وضعیت توکل به خدا کن🥲 طفل معصوم...

چقدر تجربه تلخی داشتی عزیزدلم امیدوارم هر چی زودتر با نی نی قشنگت بری خونتون و هر چی زودتر سرپا بشی ❤️

خدا دکترو لعنت کنه

سوال های مرتبط

مامان نون خامه ای مامان نون خامه ای ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تامین اجتماعی

ت نه و نیم شب رفتم بیمارستان الکی گفتم بچه ام تکون نمیخوره از وقتم گذشته بستری ام کنید معاینه کرد یک و نیم بودم بعد وقتی خواست ضربان قلبشو گوش کنه برای پرستاره حسابی تکون خورد پرستاره گفت این کجاش تکون نمیخوره گفتم از دیروز تکون نخورده بود بعد الکی گفتم سردرد شدید دارم و اگه برای بچه ام اتفاقی بیفته تقصیر شماس چون اونایی که فشارشون میره بالا سردرد میشن و این برای بچه بده و نباید فشار بره بالا خلاصه فشارمو گرفت 11 بود و این برای منی که همیشه فشارم هفته خیلی بالا بود دیگه هر جور شد بستری شدم ساعت یازده و نیم رفتم زایشگاه تا کارای بستری ام انجام شد ساعت شد 12 گفتم آمپول فشار نمی‌زنین گفتن از ساعت 12 به بعد نمی‌زنیم یکم درد داشتم تا ساعت 3شده بودم 3سانت درد هام کم بود و هی وسط درد هام میخوابیدم ساعت 6 صبح هم شدم پنج سانت دیگه دکترساعت یک ربع به هفت اومد آمپول فشار زد و درد هام شدید شد ساعت 8 کیسه آبم پاره شد دردهام خیلی شدید تر شد گفتم برام بی دردی بزنید ساعت 9 بی دردی اسپاینال زدن دردهام تموم شد فقط حس فشار داشتم ساعت یازده و نیم صبح هم زایمان کردم

دکترم خانم زندی بود بسیار خانوم خوش اخلاقی بودند پرسنل و بیمارستان عالی
مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۱۲ ماهگی
مامان داریان🧸💙 مامان داریان🧸💙 ۴ ماهگی
مامان ماهلین✨️❤️ مامان ماهلین✨️❤️ ۱۶ ماهگی
خب خانما تجربه زایمان طبیعیم رو میگم...
پریشب درد داشتم ۸ ۹ دقیقه یکبار می اومد ول میکرد ولی زیاد نبود گفتم حتما کاذبه دیگه صبحش خوب شدم عصری بازهم درد داشتم دیگه دیروز رفتم پیش دکترم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برو بیمارستان منم باور نمیکردم ساعت ۲ شب رفتم بیمارستات دو تا ماما گفتن دوسانت هم ب زوری😂😂دیگه رفتم خونه بخاطر معاینه تا خود صبح ۵ ۴ دقیقه یکبار درد داشتم و اصلا نخابیدم صبح امروز ساعت ۱۱ رفتم دردام شدید بود ولی بازهم ۲ سانت دیگه ماما دزدکی کیسه ابمو پاره کرد گفت پیش همکاران بگو خودش پاره شده بستری شدم از ساعت ۱۲ تا ۳.۵ ب زور شدم ۴ سانت دردام ی هویی می اومد شدید بود ولی چون میرفت و ول میکرد قابل تحمل بود زیاد زور نداشتم پیاده روی کنم ولی مدام رو پا بودم و خم میشدم لگنمو چرخش میدادم بعد نیم ساعت یه هویی گفتن فول شدی زور بزن و این مرحله برا من سخت بود یک ساعت تمام زور زدم گل ب روتون ۳ بار مدفوع کردم سر بچه کاملا مشخص بود ولی نمی اومد پایین بچه م دیگه دور از جونش داشت خفه میشد هی میخاستن بخیه نخورم ولی دیگه برش زدن و بچه اومد حالا من خندیدم گفتم آخیش تموم شد ولی جفت مونده بود پاکسازی رحمممم و کلا درد داشت بعدش هم مرحله زور زدن یکم درد داره واقعا ولی خب مجبوریم تحمل کنیم....
پارت بعدی بقیه شو میرارم