۹ پاسخ

احتمالا سز اجباری شدی نباید هم بگیره آدم حلال خور برکت تو زندگیش هست منم سز‌‌شدم هیچی مفت

من سکه نیم گرمی گرفتم با ی جعبه شکلات

من گل و شیرینی میبرم و شاید به وسعم سکه گرمی بگیرم.. چون الان هزینه زیر میزی سز از ۸ تا ۲۰ شنیدم..

کدوم دکتر رفتی عزیز؟

هرچی در توانته بگیر عزیزم

من برای دکترم یه باکس گل طبیعی بردم دو تومن شد
چون مطب میرفتم میدیدم بقیه م همین کارو میکنن بیشتر گل میارن واقعا با گلم خیلی خوشحال میشه
یکی براش تولد گرفته بود با کیک و گل یهو رفت اتاقش اینم جالب بود

چ دکتر خوبی

خدایی خیلی دکتر خوبی بوده. الان همه دکترا از ۱۵ تا ۱۰۰ ک میگیرن. اخه نمی‌دونم چقدر میخوتی هزینه کنی

به نظرم یه پارسیان با یه گل کوچیک ببر

سوال های مرتبط

مامان ܭوܢܚ݅وܠو🪽🤍 مامان ܭوܢܚ݅وܠو🪽🤍 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من🌸🤍
#پارت دوم
وقتی ماما شروع کرد به زدن آمپول های فشار من خیلی درد می‌کشیدم ولی سعی میکردم تحمل کنم و صدام درنیاد فکر کنید من از ساعت پنج غروب بستری شدم با دهانه رحم یک بعد پنج ساعت تازه دو شده بودم بادرد های افتضاح هر دقیقه هم آمپول فشار میزدن و درد من شدید میشد ولی خیلی کم پیشروی میکردم من حدود ۱۹ساعت یا۱۸ساعت درد زایمان طبیعی کشیدم
صبح فردا بستری من تازه چهار سانت بودم دکتر شیفت که اومد معاینه کرد گفت این اصلا لگن مناسبی برای زایمان نداره سرویکسش خیلی بالاست
ببرین. سزارین ولی از شانس من شیفت عوض شد و یه دکتر دیگه اومد ماجرا رو که ماما من بهش گفت اومد معاینه کرد و گفت نخیر لگن و سرویکس خیلیم عالیه و به دارو ها ادامه بده من با دارو ها و دستکاری های ماما (شکنجه واقعی)تا ساعت ۹به ده سانت رسیدم نگم براتون از حس وحشتناکی که تو ده سانت داشتم بدون اینکه خودم بخوام زور های شدید میزدم و ماما دوباره داشت شکنجه میکرد منو ولی هرچقدر زور زدم سر بچه پایین نمیومد
ماما هم هر شکنجه ای بلد بود داشت میکرد و چندتا چندتا آمپول فشار میزد
به منم دروغ می‌گفت که اینا مسکنه برات میزنم
از پنج سانت به بعد هم بهم گاز بی دردی دادن ولی بر خلاف اسمش درد منو حتی بیشتر هم میکرد و کمتر نمیکرد حتی متوجه شدم اون گاز برای بی دردی نیست و برای اینه دهانه رحم زودتر باز بشه
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
پارت ۳ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید
به واژنم آمپول زدن و بعدش بین واژن تا مقعد منو برش زدن من اصلا این برش رو احساس نکردم وقتی دکتر و پرستار ها شگم‌منو فشار میدادن خیلی درد زیادی بود وقتی دیدن من همکاری نمیکنم و زور نمیزنم ۲ نفر با دست هاشون خیلی محکم شکم منو فشار میدادن دیگه زورشون نرسید و دکتر بی هوشی که مرد بود اومد و با همکاری یکی از ماماها چند بار خیلی خیلی محکم شکم منو فشار دادن و نی نی کوچولو به دنیا اومد وقتی بچم به دنیا اومد و ساعت ۲۳:۱۵ دقیقه یود که زایمان کردم دیگه هیچ دردی نداشتم کلا درد هام رفته بود حتی وقتی دکترم داشت بخیه میزد نگاه میکردم اما بی حس بودم و اصلا احساس نمیکردم بعد از اینکه بخیه زدن تموم شد نی نی کوچولومو دادن بغلم تا بهش شیر بدم و بعدش بهم شام دادن آبمیوه دادن که بخورم خوردم بعد که منو بلند کردن لباسمو عوض کنم یه سرگیجه خیلی بدی داشتم که اصلا رو پاهام‌نمیتونستم وایسم دوباره بهم آبمیوه دادن و منو با ویلچر بردن بخش
مامان رستا 🩷🩷 مامان رستا 🩷🩷 ۸ ماهگی
مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۴ ماهگی
سلام خواستم تجربمو از سزارین بگم برا اون دوستانی که سوال پرسیدن
اول اینو بگم که من فوبیای اتاق عمل داشتم کلا استرسم بالا بود ولی ب هر حال سزارینو انتخاب کردم  روزی که رفتم برای سز ۱۰ ساعت ناشتا بودم چون قرار بود زودتر برم اتاق عمل ولی خب چند ساعتی عقب افتاد منم هیچ نخوردم ولی اصلا حالت تهوع نگرفتم و از اون لحاظ راحت بودم .
اینم بگم قبل از اینکه برم اتاق عمل منو فرستادن زایشگاه چون قانون بیمارستان این بود ک از زایشگاه تایید کنن ک برم برای سزارین  خلاصه از زایشگاه بگم براتون خیلی دل و جرات میخواد  کسی که زایمان اولش هست بنظرم اگه خیلی آماده و بنیه قویی دارین طبیعی رو انتخاب کنه چون زایمان طبیعی بنظر من خیلی آمادگی میخواد چون درد زیادیو باید تحمل کنی خلاصه منو اونجا  تا یکساعتی اذیت کردن  چون من دهانه رحمم بسته بود دو بار معاینه کردن ب شدت درد داشت و نگم براتون....بعد دکترم اومد منو فرستاد اتاق عمل و از رفتار و اخلاق بد پرسنل زایشگاه راحت شدم اون لحظه از اینکه زایمان طبیعی رو انتخاب نکرده بودم خوشحال بودم
مامان آیهان مامان آیهان ۹ ماهگی
پارت سوم
من از هفته 35دهانه رحمن دوسانت باز بود ورزش و پیاده روی هم که از 36شروع کردم خیلی کمکم کرد این هفته اخرهم شیاف گل مغربی گذاشتم باعث شده بود که دهانه رحم نرم نرم بشه
خلاصه هروقت معاینه میکردن من پیشرفت میکردم و این خیلی عالی بود تا ساعت پنج که ماما گفت به حالت سجده بشین وپاهات باز کن و زور بزن منم هرچی میگفتن فقط به خاطر این که دردم کمتر بشه همه انجام میدادم تا اینکه ماماگفت عالیه سرش دارم میبینم و به ماما بیمارستان گفت دکتر خبرکنن که بیاد منم فقط به خاطر این که از درد راحت بشم تا دکتر بیاد فقط زور میزدم که بچه بیاد و راحت شم ساعت پنج و چهل دقیقه دکتر اومد وقتی منو دید گفت عالیه دیگه زور نزن ،
منم نفس عمیق می‌کشیدم تند تند تا دکتر یکم برش داد از پرینه و سربچه اومد بیرون و منو انگار از آسمون انداختن زمین راحت راحت راحت شدم انگار نه انگار که من بودم درد می‌کشیدم
خدا بعد اون همه درد یه منبع از آرامشش گذاشت داخل بغلم کن به تحمل کردن همه اون دردا ارزش داشت حتی بیشتر 😍
ان شاالله که همه مامانا راحت زایمان کنن و بچه هامون بغل بگیرن
مامان نورا مامان نورا روزهای ابتدایی تولد
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
مامان های گل من دو روزه زایمان کردم سزارین،بخوام تجربه ام رو بگم برای مامان اولی ها که هنوز زایمان نکردن و دو دل هستن بین طبیعی و سزارین من ازشون خواهش میکنم خواهش میکنم طبیعی رو انتخاب کنند،
خانم ها سزارین درسته اون لحظه درد نداری که من حتی حین عمل با شکم خالی داشتم عوق میزدم و احساس خفگی شدید داشتم،احساس میکردم که میخوام بمیرم،یک ماما در کنار دکتر در حین زایمان داشت با آرنج زیره سینه هام رو فشار میداد که بچه رو بده پایین که من با بی حسی هم داد میزدم از درد.قبلش صدای سوزن اپیدورال که بین دنده هام فرو میرفت رو می شنیدم حس فلجی کامل کمر به پایین،بعد از سه ساعت بی حسی رفت و سوزش پوستم شروع شد حتی با پمپ درد
البته که پمپ درد بی اثر نبود و خوب بود تقریبا
وای بخوام یه نما از زایمان طبیعی بگم این بود که خانم زایمان کرد خیلی قشنگ اومد نشست و بچه رو شیر داد ولی من حتی حوصله خودمم نداشتم
درسته طبیعی قبلش واقعا دردناکه واقعا آدم مرگ رو جلوی چشمش می بینه ولی بعدش میتونه به خودش و نوزاد رسیدگی کنه که مهمترین کار هم همینه
ولی بعد سزارین آدم از درد حوصله خودش رو هم نداره چه برسه به شیر دادن و ...