دیشب رفتیم حرم قبلتر از ۱۰ ماهگی دلین ک راه رفتنو شرو کرد نرفته بودم حرم البته یه بار رفتیم سریع برگشتیم هوا سرد بود .این دفه رفتیم صحن امام خمینی به دلین خوش گذشت جوری ک از ما دور شده بود خیلی منم یواشکی دنبالش میکردم جوری ک منو نمیدید باهمه ادما جوون پیر زن مرد دوس میشدو دست و بوسو حرف میزد
به خاطر اینکه زیادی اجتماعیه و با همه دوس میشه زود نگرانم یعنی منظورم اینه متوجه نمیشه باهرکس هرکس نباید صمیمی بشه
دیگه دیدم سرشو انداخته داره میره صحن بعدی یهو جلوش یه بچه هم قدو قواره خودشو دید هولش داد اما نیفتاد رو زمین مامان بتبای بچه به دلین گفتن نهههه کاره خوبی نیس دوباره دیدم هولش داد بچشونو گرفتن بغلشون باز بلند شد اومد سمت دلین دیدم دوباره هولش داد مامان باباش اخم کردن به دلین منم رفتم دست دلینو گرفتم گفتم چرا کاره زشت کردی بگو ببخشید دیگه هول ندیاااااا
مامان باباش میگفتن دعوا نکن بچه رو فلانو اینا
دیشب ک اومدیم خونه هم منو میزد هم باباشو

الانم چند روزه ک بخاطر هرچیز الکی گریه میکنه میبرمش حموم لباس تنش کردم گریه ک بریم بیرون قبلا اینطوری نبود
بهانه های الکی گریه های الکی بخاطر چیزای الکی اعصابمو خورد میکنه دیشب حسابی الکی گریه میکرد حتی باباشم میگف لالا داری اذیت نکن و.....

۵ پاسخ

مشهد هواچجوریع ما اگه خداقبول کنه براعیدمیریم حرم

عزیزم فک کنم بخاطر سنشونه من پسرم بلد نبود اصلا گریه کنه مگه واقعا جاییش درد داشت یا مریض میشد اما چند روزه حسابیییییی اذیت میکنه همش نق نق و گریه بیخودی دخترمم از اون بدتر

عزیزم نگران نباش بچه ها هر روز یه مودین
بزرگتر که شد بهش یاد بده با هر کسی نمیشه صمیمی شد الاو بچس بزار بچگی کنه

نگران نباش اقتضای سنش هست پسر منم چیزی میخواد نمیدم میاد میزنه مثلا😅

هیچ وخ کسیو نمیزد جز منو باباش گاهی اوقات البته دیشب ک این صحنه رو دیدم حسه بدی داشتم

سوال های مرتبط

مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
دیشب با شوهرم سر بچه بحثم شد و تبدیل شد به یه دعوای بزرگ ....
من مهمون داشتم بگه شام نخورد بعد هرکاری کردم هیچی نخورد اومدم یه غذای دیگه گذاشتم شوهرمم خسته بود( هرچند میتونست بره بخوابه من جلوشو نگرفته بودم) ساعت 2 شب من داشتم با نمکدون بهش غذا میدادم یعنی الکی نمک میزد رو غذاش من میزاشتم دهنش و کلی هم نمک می‌ریخت زمین همسرم گفت بسه دیگه پاشین برین بخوابین گفتم میبینی که غذا میخوره ..... دوباره تکرار کرد یعنی نمک ریخت من هواسش رو پرت کردم که برنداره بزاره دهنش شوهرم دیدم نمک دون رو پرت کرد اونور من عصبانی شدم پسرم پاشد با خنده نمکدون رو آورد پرت کرد به سمت همسرم ... من از اینکار پسرم خندم گرفت کلی خندیدم بعد همسرم عصبانی شد دوباره تکرار کرد کارشو ... منم هی تذکر میدادم که نکن تازه پرت کردن از سرش افتاده .... دفعه بعدی آرکان نمکدون رو رو سرامیک انداخت و خورد شد ....و تازه خودش هم میخواست بره روشون هی برمی‌داشتم هی خودشو پرت میکرد زمین .... همسرم گفت بردار ببرش اتاق گفتم میبینی که نمیره در کمال ناباوری همسرم حمله کرد سمت من بچه رو انداخت بغلم و منو با شدت هول داد سمت انداخت یعنی یه جوری هول داد کم موند بچه از بغلم بیفته جوری که بچه ای که گریه میکرد ترسید دیگه گریه اش قطع شد منم رفتم اتاق گریه ام گرفت کلی گریه کردم .... حالا از دیروز نه من حرف زدم نه اون چیزی میگه
به بچه هم واکسن زدیم کارای های مهمونی دیشب همش هم تنهایی انحام دادم با اینکه گفته بود امروز بخاطر واکسن میمونه خونه ....شما جای من باشین چیکار میکنین؟
#کودک #بچه #واکسن #نوزاد