سلام مامانای گل
دیشب که پیشنهاد دادید سر پستونک و قیچی کردم ولی رادین تا صبح خورد ولش نکرد البته ساعت ۱ ظهر بیدار شد بلند شد هنوز دهنش بود بازم یخوردع دیگ قیچیش کردم دادم دستش هعی فکر میکرد پستونک و برعکس داره میخوره هعی میچرخوند (ارتودنسی) بهش گفتم رادینم پستونکت خراب شده نگاش کرد گفتم ببرش بندازش آشغالی مامان برد انداخت تو سطل اومد
غروبی یه بار گفت ممه باباش گفت پسرم انداختی آشغالی دیگ ممه نداریم ساعت ۱۲ گفت ممه مشغولش کردیم بازی کردیم تا الان بهش با شیشه شیر دادم گفت ممه گفتم نداریم انداختیم بیرون بعد آروم چشماشو بست و خوابش برد
واقعا اون همه ترس و استرس داشتم ولی همه چی خوب رفت
از دیروز صبحم آقا رادین شیر نمیخوره فقط شبا موقع خواب خداروشکر ۶غذاشم خوب شد همه وعده های غذایی و کامل میخوره +میان وعده
الان دو روزه که رادین شب موقع خواب ۱۵۰سی‌سی شیر میخوره
از امروز صبحم دیگ پستونک نخورده
با اینکه دوتاشم پشت سرهم شد ولی بچم خیلی قشنگ همکاری کرد 🥹 و مادری که با بغض عذاب وجدان داره 🥲

۴ پاسخ

بهترین کاره آفرین

خداروشکر عزیزم. من تجربه داشتم دختر بزرگم ۹ سالشه تا کلاس اول خورد. دندوناش خوب در نیورد خوبم حرف نزد الانم همه دندوناش پوسیده هستن.
تا ۲ سالی هم بیشتر شیر با شیشه پستونک نده

من پشنهاد قیچی کردن دادم🤣اشکال نداره گناهش گردن من
دختر خودمو انجور کردم.
چیه پستونک هی مک مک خالی اشتهاشون میبندن. اختلال صحبت کردن هم میاره

خداروشکر واقعا که راحت پیش رفت براتون
داستانتون برام جالب بود چون منم پنج روز پیش دقیقا همینجوری پستونک و از پسرم گرفتم بدون هیچ استرس و اذیتی که بخواد بکنه خداروشکر فکر میکردم خیلی سخت باشه و اذیت شم ولی همه چی در ثانیه اتفاق افتاد و خداحافظی با پستونکش کردیم، من پسرم خودش پستونکش و گاز زد پارش کرد بهش گفتم ببر بندازش دور دیگ خراب شده اونم انداخت دیگ از اون روز نخورد یکی دوبار می می گفت ولی باز فراموشش کرد تا الان که دیگ از سرش افتاد پسراموم اقا هستن واقعا و مادرایی مث ما که برای داشتنشون هزاران بار خدارو شاکریم ایشالا گرفتن پوشک هم براتون اسون باشه

سوال های مرتبط

مامان امیر رضا مامان امیر رضا ۲ سالگی
میدونم زیاده ولی مبارزه شاید برا تویی که میخای وابستگی شیرتو از بچت بگیری و بخونی 😊😊😊😊
مامانا طبق چند تا تاپیک قبلی که گفتم میخام وعده ای کنم شیر خوردن بچمو حالا بعد از چهار روز میام براتون تجربه مو میگم حالا شاید یه سری ها بگن چرا اینکارو کردی و اینا ولی من کردم دیگه خداروشکر تا الآنم جواب گرفتم گوش شیطون کر
خب حالا بگم ....
من روز اول گفتم بهش چسب زدم سینمو از اونجایی که فقط با یکیش شیر میخورد همین یه دونه رو چسب زدم
روز اول :صبح که خواب بود شیرش دادم توخواب دیگه بیدار شد صبحونه دادمش تا ناهار کلی باهام کلنجار رفتم بماند که صبحونه به زور میخوره کلا ولی من میدم بهش حالا هر چندتا لقمه بخاد بخوره هیچی هی مدام میومد لباسمو میداد پایین که شیر میخام و اینا منم بهش گفتم ممه مریض شده یخ دفه بغض کرد و منم باهاش گریه م گرفت ولی چاره نبود باید از پسش برمیومدم همینجوری رو پاک با چشم گریون خوابش برد بچم 🥲🥲ناهار که خورد یواشکی چسب رو برداشتم بهش گفتم ممه خوب شد یه ذوقی کرد و خندید که دلم ریشه می‌رفت براش دیگه دوباره یواشکی چسب زدم گرفت بدون ممه خوابید دیگه ندادم بهش و همیجور این روند گیر دادن و چسبیدن بهم ادامه داشت حتی تو ماشین میگفتم مامان ممه مریضه بیخیال میشد تا شام که بهش دادم موقع خوابش که شد شیر رو بهش میدادم و حتی تو شب
الان همین کارو تا امروز که چهار مین روزه انجام دادم و فقط سر وعده هایش گریه می‌کنه چون نمیخام فعلا ازش شیرو بگیرم گفتم بزار وابستگیش گم بشه که خدارو شکر کم شد و همین الآنم بدون شیر رو پام خوابید 😊 به نظرم روش خوبیه و اینم بگم تا خودم نگم مامان ممه میخای ممه خوب شد مریضیش نمیاد سمتم مگه گشنه باشه واقعا که اگه ببینه چسب زدم دیگه نمیاد 😊😊😊
مامان برکه مامان برکه ۲ سالگی
اصلاحیه تاپیک قبلی بزرگترین چالش برام گرفتن پستونک برکه بود
چهارمین روزه پستونک نمیخوره
و بازم خدارو شکر میکنم که کمکم کرد مثه شیر شبش که حدود یکسالگی قطعش کردم
از تجربه‌ام بگم برکه کل شبانه روز باید پستونکش رو دهنش بود به عروسک و پستونک بدجور وابسته. شنبه صبح از خواب بیدار شد صبحونه خورد بعدش پستونک گذاشت رو دهانش.بهش گفتم برکه ممه خوب نیست دیگه اخ شده گفت نه گریه کرد .گرفتم یکم نمک روش ریختم بدون اینکه برکه ببینه .گفت وااا اوووو گفتم دیدی برکه چقدر بد شده اه اه .یه لحظه به زبونش زد بدش اومد گذاشتم رو میز .هی نگاه می‌کرد. بعد گفتم ممه دیگه خوب نیست فقط نی نی عروسک خوبه . گفت نه آبه یعنی آب بزن تمیز کن زیر شیر آب،الکی گرفتم زیر آب گفتم تمیز نمیشه .روز اول جلوی چشمش بود کاملا ولی اصلا دست نمیزد فقط چندبار گفت ممه . حواسشو پرت میکردم .فردایی برداشتم از جلوی چشمش بیدار شد رفت سمت میز نیست گریه کرد دوباره گذاشتم سرجاش گفتم تلخ گفت تلخ. گفتم حواسشو پرت کنم بعد دوباره قایم کنم. بردم بیرونش بهش بستنی دادم و یکبار هم اسم پستونک نیاورد و من خوشحالترینم . اخرشب باز گفت کجاست گفتم ممه دیگه تلخ بود انداختم اشغالی برد خداروشکر قبول کرد .الان یکی دوبار شاید بگه اونم میگم مامان تلخه میگه تلخ تلخ میخنده
و موقع خواب دیگه کلا فراموشش کرده. همیشه فک میکردم برکه تا چندسالگی پستونک باید بخوره از بس وابسته .حتی تو دستشویی هم باید میاورد .فک نمیکردم بانمک به این راحتی فراموش شه 🤭🤭🤭
خلاصه اینم تجربه من برای گرفتن پستونک که برام کابوس شده بود
ادامه پایین
مامان برکه مامان برکه ۲ سالگی
بزرگترین چالش برام گرفتن پستونک برکه بود 😢
سومین شبه پستونک نمیخوره🤩
و بازم خدارو شکر میکنم که کمکم کرد مثه شیر شبش که حدود یکسالگی قطعش کردم
از تجربه‌ام بگم برکه کل شبانه روز باید پستونکش رو دهنش بود به عروسک و پستونک بدجور وابسته. شنبه صبح از خواب بیدار شد صبحونه خورد بعدش پستونک گذاشت رو دهانش.بهش گفتم برکه ممه خوب نیست دیگه اخ شده گفت نه گریه کرد .گرفتم یکم نمک روش ریختم بدون اینکه برکه ببینه .گفت وااا اوووو گفتم دیدی برکه چقدر بد شده اه اه .یه لحظه به زبونش زد بدش اومد گذاشتم رو میز .هی نگاه می‌کرد. بعد گفتم ممه دیگه خوب نیست فقط نی نی عروسک خوبه . گفت نه آبه یعنی آب بزن تمیز کن زیر شیر آب،الکی گرفتم زیر آب گفتم تمیز نمیشه .روز اول جلوی چشمش بود کاملا ولی اصلا دست نمیزد فقط چندبار گفت ممه . حواسشو پرت میکردم .فردایی برداشتم از جلوی چشمش بیدار شد رفت سمت میز نیست گریه کرد دوباره گذاشتم سرجاش گفتم تلخ گفت تلخ. گفتم حواسشو پرت کنم بعد دوباره قایم کنم. بردم بیرونش بهش بستنی دادم و یکبار هم اسم پستونک نیاورد و من خوشحالترینم . اخرشب باز گفت کجاست گفتم ممه دیگه تلخ بود انداختم اشغالی برد خداروشکر قبول کرد .الان یکی دوبار شاید بگه اونم میگم مامان تلخه میگه تلخ تلخ میخنده
و موقع خواب دیگه کلا فراموشش کرده. همیشه فک میکردم برکه تا چندسالگی پستونک باید بخوره از بس وابسته .حتی تو دستشویی هم باید میاورد .فک نمیکردم بانمک به این راحتی فراموش شه 🤭🤭🤭
خلاصه اینم تجربه من برای گرفتن پستونک که برام کابوس شده بود
۱۹ماهگی
تاریخ ۲۰ اردیبهشت
لایک کنید بیاد بالا مامانا ببینن🥰🥰
مامان آرکان👶🩵 مامان آرکان👶🩵 ۲ سالگی
از شیر گرفتن بچه اونم یکروووووزه ‌؟؟از هی میخواد از شیر بگیره بیاین 😇😂
من خیلی وقت بود ک تو فکرم بود بهداشت هم گفت ک وزنش کم شده از شیر بگیر ک غذا بخوره چون اصلا لب ب غذا نمیزد دیگ دیروز صبح پاشد هر چقد ک دلش می‌خواست ممه خورد بعدش دیگ پاشدم ب نوک ممه ها پودر زنجفیل زدم گفتم دیگ نباید ممه بخوری بزرگ شدی با هم پاشدیم رفتیم بیرون ی شیشه شیر جدید گرفتیم با شیر پاستوریزه امدیم خونه ۱۲۰تا پر کردم دادم بهش گفتم اینو باید بخوری هی ی ساعت یکبار هم بهش خوراکی ناهار عصرونه میدادم ک گشنه نمونه یبار آمد گفتم بخور ببین اه شده خورد دهنش سوخت گررریه کرد دیگ سمتشون نیومد خلااااااصه ب خوبی پیش رفت نگران خواب شبش بودم ک رفتیم پارک یکم بازی کرد شام هم بهش ماکارونی ماست دادم خورد شب یکم دیر تر خوابید خداروشکر تا صبح ب نظرم خیلی تو غذا خوردنش فرق کرده الان ک میبینه ممه نیس قشنگ غذاشو میخوره ماشالله گوش شیطووون کرر

فقط مشکلی که دارممم اینه ک سینه هام داره میترکه از درد شیر جمع شده مونده حسابی هم بزرگ شدن اصلا نمیتونم دست بزنم نفسم میره چ برسه ک یکم بدوشم چیکار کنم ؟؟بعدم اینکه چند وقت زول میکشه ک خشک بشه شیر؟