۱۱ پاسخ

بله من دخترم اسم کسیومیاره بعضی وقتا که فوت شده دست میکشه یه طرف انگار میبینتش

بچه ها پاک هستن و میتونن روح رفتگان رو در مواردی ببینن ... و اینکه مرده ها تو زمان هایی ارتباط میگیرن و به یه چیزایی آگاه هستن که کاملا ثابت شده هست

چشم سوم بچه ها و گربه ها بازه بخاطر همین میتونن چیزهایی رو ببینن!

منم مادرشوهرم وقتی ازدواج کردم فوت شده بود شوهرم میگه خیلی دوست داشته بچشو ببینه نیلا وقتی نوزاد بود عادت داشت 7صبح پامیشد براشیر و ساعت9 تایم7صبح بیدارنشد برای شیر منم خواب بودم متوجه نشدم بیدارنشده ساعت 9بیدارشد گفتم چرا پس بیدارنشده براشیر نیلا شوهرمگفت صبح بیدارشدم دیدم تو اومدی اینورتر مامان جای تو خوابیده بود بغل نیلا داشت نازش میکرد عادت داشت موقع خواب پیشونیشو نوازش کنم میگفت مامانم داشت مثل تو نازش میکرد شوهرمفکرده واقعیه گفته عه مامان تویی گفته اره بخواب اینمخوابیده یهو تو خواب یادش میاد مامانش مرده پامیشه میبینه نیست گفتم براهمیننیلا7برا شیر بیدارنشده مامانبزرگش خوابش کرده

واقعیتش من دخترمو از وقتی میفمه بهشت زهرا نبردم یا مراسمارو نمیرم یا برم نمی‌برم کوچیک بود چنتا مراسم رفتم از ماشین پیاده نکردمش نوبتی با شوهرم میومدیم تو ماشین تا مراسم تموم بشه ،یه حسی دارم از بهشت زهرا ،با اینکه خودمون کوچیک بودیم آنقدر میبردنمون شده بود پارک برامون😅

آره باور شدید دارم چون به چشم خودمم هم دیدم
من سه هفته بعد فوت برادر همسرم زایمان کردم برادر همسرم خیلی دوست دخترمو ببینه و اولین نوه ی دختر بود خیلی ذوقش رو داشتن
دخترم بعد یکسالگی میره سر مزار عموش یهویی خم میشه قبر رو بوس میکنه بلند میشه دست تکون میده خداحافظی میکنه ولی دوباره همون کار رو انجام میده تا چند دفعه
چند روز بعدش خواب برادر همسرم رو دیدم که دخترم بغلش بود هی بوسش میکرد و بهش میگفت اونروز که اومدی منو بوس کردی دوست داشتم بغلت کنم اما نتونستم الان هم بغلت میکنم هم بوست میکنه کلی هم قربون صدقش میره و من با گریه از خواب بیدار میشم
حتی الان هم گاها دخترم میخنده میگه عمو میره یه گوشه مطمئنم که اون رو میبینه

بچه ها دلشون پاکه لابد یه چیزی حس کرده یا دیده

بله عزیزم وقتی بچه یه جایی هم سرگرم بازی هست بابابزرگم میگفت صداش نزنید از ما بهترون بردنش دارن باهاش بازی می کنند

اره یجوری به سمتشون کشیده میشن من اولین بار هامین میبرم بهشت زهرا مراسمی بود بردمش من همسرم پسر عمو دختر عمویم بعد مادر بزرگ پدریمون که فوت شده رفتم سر قبرش فاتحه بدم هامین ناخوداگاه خم شده قبرش بوسید واقعا هممون تعجب کردیم مادر بزرگ خیلی دوست داشت ماباهم عروسی کنیم دوست داشت بچمون ببینه

اره من برادرم چند هفته قبل از زایمان من فوت کرده بود الان دور از جون پسرم اما کلا کپی همدیگه هستن بعدم هر بار میره سر خاک میشینه با عکس دایی جان بازی میکنه و میره براش شکلات میاره و ..

اره گلم من خیلی از راحیل دیدم که گاهی ارتباط میگیره
فکر میکنم مادر بزرگ و پدر بزرگش میان گاهی

سوال های مرتبط

مامان نیکان💕 مامان نیکان💕 ۲ سالگی
سلام مامانا تجربه ی از پوشک گرفتنم رو بگم
اول که شروع کردم هر ۲۰ دقیقه میبردم چون از قبل میدونست جیش چیه اکثرا همکاری میکرد شکلات و مغز و اینا هم جایزه بود و اینکه برچسب میدادم بهش گاهی اوقات می انداخت توی توالت بای بای میکردیم گاهی اوقاتم میزد به دیوار بعد حدود ۷ روز می گفت تا اینکه عید فطر شد و من پوشکش کردم دیگه نگفت و لجبازی خیلی زیاد منم سر کار میرفتم اصلا همکاری نمیکرد پوشکش کردم گفتم بهش استرس وارد نشه . از اول خرداد که تعطیل شدم و خونه بودم دوباره شروع کردم انگاری یادش بود هر یک الی یک ساعت و نیم میبردم جیش میکرد ولی پی پی هنوز توی شلوار یا پوشک . ی روز حس کردم پی پی داره هی دنبال یه گوش بود قایم بشه پی پی کنه بردمش دسشویی جیش میکرد پی پی هم کرد بعد گفتم بای بای کنیم بریم خونشون دیگه عادت کرد البته هنوزم گاهی اوقات ی ذره جیشش ک میاد بهم میگه . کلا پروسه ی طولانی یی هست باید صبور باشین و اگر حس کردین بچه اصلا همکاری نمیکنه ول کنید بزارین چندماه بعد
مامان علیسان مامان علیسان ۲ سالگی
مامانا پیرو تاپیک قبلم...
ماجرا این بود که وقتی پسرم ۴ماهش بود پرش دست داشت البته اینجوری بود ک یه شب خواب بودیم با صدای نق نقش بیدار شدم دیدم تب داره بعد لامپ رو روشن کردم دیدم دستاش داره میپره چند بار پشت سر هم
بردمش بیمارستان تبش شدید بود دارو زدن گفتم اینجوری شده ازمایشم گرفتن همه چی نرمال بود
بعد ظهر دوباره تب داشت اونجوری پرش دست داشت
من خیلی میترسیدم فکرای بد میومد سراغم
تا دیگ پرشی ندیدم چند روز بعد بردم پیش دکتر اطفالش خیلی باتجربه اس فیلم گرفته بودم از اون پرش ها گفتم اینا چیه دکتر نکنه تشنج باشه خندید گفت ن بابا تشنج اینجوری نیس که
برو خیالت راحت
این جریانات بعد تعطیلات عید بود
دلم طاقت نمی‌آورد اومدم نوبت اینترنتی گرفتم برای دکتر مغز و اعصاب کودکان شهرمون ب شوهرم گفتم مقاومت کرد گف بچه مشکلی نداره گفتم ن بزار ببرم خیالم راحت شه
ب خانواده ام گفتم همه مخالف بودن مامانم خیلی التماس کرد گفت من ۴تا بچه بزرگ کردم نبرش این بچه سالمه گردن گرفته واکنش داره میخنده و....
ولی من کر شده بودم انگار حرف هیچکس قبول نداشتم
تا اینکه بردمش ویزیت دکتر بیشرف برداشت گفت این تشنج اسپاسم شیرخوارگی داره باید دارو بگیره وگرنه فلج میشه..
منم اومدم تو ماشین شوهرم اینقد گرررریه کردم حس کردم دنیا رو سرم آوار شد
بچه خودمو با دستای خودم دارو خور کردم
دکتر براش قرص کلوبازام نوشت بچه همش خواب بود
یه امپولم نوشت ک کورتون بود وقتی میزد معده درد شدید میگرفت شبام نمی‌خوابید از بیقراری
ادامه شو پایین میزارم...

#فرزند پروری بارداری بی‌بی چک