۱۱ پاسخ

نههه به هیچ وجه
من سر اورژانسی شدم از شهرستان عجله ای رفتم اونجا توی اتاق عمل رفتار همه جوری بود حس میکردم تو بهشتم ولی فقط به محض اینکه اومدم بخش اخلاق همه صفررر بهداشت صفررر ای گل بگیرن بیمارستانو🥴

آره حتما

منم خیلی راضی بودم با اینک اصلا از قبل تصمیم نداشتم کدوم بیمارستان برم یه دفعه ای ۶ صبح اورژانسی رفتم چون دکترم اون موقع اونجا بود دیگ گفتم همینجا زایمان می‌کنم واقعا عالی بود رفتار دکترا و پرسنل و پرستارا عالی بود همه کارارو خودشون می‌کردن هر نیم ساعت تا فرداش بهم سر میزدن حتی یکیشون گف میخای غذا دهنت بدم بخدا خندمون گرفته بود من بچمو سه روز نگه داشتن هر ساعتی دلم میخاست منو راه میدادن و بهم اتاق شخصی دادن …خلاصه هم بیمارستانم هم دکترم عالی بودن از هر نظر واقعا بهترین زایمان داشتم اصلا بهم سخت و بد نگذشت

بله من خیلی راضی بودم؛ بیمارستان ولیعصر دکتر شعاری

منم همون بیمارستان

یعنی مامانم همراه بود همسرم ک کلا پیشم بود حتی شبم باز کاری نکردن همراه نیاز نبود انگار دسشویی هم خودشون میبردن پوشک عوض میکردن برام کارای بچم همه چی

من بیمارستان بین المللی بودم عالی بود فرقی با هتل نداشت، همه کارارو هم خودشون کردن خیلی راحت بودیم

وای صدالبته اره اره اره همون ولیعصر میرم یعنی هتله انگار یه شب رفتم هتل ۵ستاره خابیدم برگشتم در اون حد عالی بود اگ دوباره باردار بشم ک دیگ نمیخام حتما میرم همون بیمارستان

منم اره بیمارستان محلاتی دکتر رباب مرتضوی دکترم خیلی خوب و باتجربه هست واقعا خیلی جدی هست تو کارش

اره حتما مخصوصا همون ماما
بیمارستان پیامبراعظم بودم با اینکه چیزای بد شنیدم ولی خیلی خوب بود

اره حتما

سوال های مرتبط

مامان ماهرخ🌜 مامان ماهرخ🌜 ۱۱ ماهگی
مامان سودا🫀 مامان سودا🫀 ۹ ماهگی
پارت ۳
خلاصه همینکه کارامو کردم یهو یادم اومد بزار بع اشنامون بگم شب قبل اینجوری ازم ترشح رفته سریع زنگ زدم داستانو گفتم بهش اونم بهم گف فردا برو بیمارستان تست امینیوشور(سوراخ شدن کیسه اب) بده ولی اگه کیسه ابت پاره نشده باشه درد نداشته باشی بستریت نمیکنن باید بری خونه دردات شروع شد بیایی ینی یه جورایی ناامیدم کرد ک زایمان نمیکنی حالا حالاها منم ۳۹هفته ۲روز بودم اون شب انقد گریه کردمممم گفتم من فعلا زایمان نمیکنم دیگه بریده بودم قرار بود شبش برم خونه مادرشوهرم صبحش از اونجا برم بیمارستان مامانمم از اون طرف بیاد بیمارستان پیشم دیگه چون ناامید بودم از بستری هیچی با خودم نبردم فقط پروندمو برداشتم رفتم صبح زود بیدار شدم با همسرم راهی بیمارستان شدیم تا خوده بیمارستان با خدا حرف زدم با کوچولوم تو دلم حرف زدم تا رسیدم جلوی بیمارستان مامانمو دیدم شوهرم گفت منم بیام گفتم نه منکه بستری نمیشم تو از کارت نیفت من با مامانم میرم توام برو سرکار چیزی شد خبر میدم خلاصه ما رفتیم داخل زایشگاه اون‌ روز شیفت اشنامون از ۷ غروب شروع میشد من ساعت ۸ بیمارستان بودم البته باهم درتماس بودیم اونجا سپرده بود به همکاراش ک من رفتم هوای منو داشته باشن خلاصه من رفتم داخل زایشگاه وارد شدم خودمو معرفی کردم رفتم برای معاینه معاینه کرد گفت دهانه رحمت باز نیست ولی ترشح داری احتمالا ترشح کیسه ابه تست بدی بهتره گفتم مطمعنی گف بزار یه بارم دکتر معاینه کنه دکترم معاینه کرد گفت سریع تستو انجام بده مامانم رفت وسیله هاشو گرف دکتر سریع تستو انجام داد تست اصلا درد نداشت گفت بعله کیسه ابت سوراخ شده…..


فرزندپروری شیرخشک‌شیردهی پوشک مای بیبی زایمان سزارین طبیعی سیسمونی
مامان برسام مامان برسام ۱۰ ماهگی
تجربه سزارين
پارت دوم:
همسرم تلفني با خانم دكتر صحبت كرد و شرايطم رو گفت و قرار شد برم مطب.
راهي مطب خانم دكتر شكوفه حسيني شدم و از همون لحظات اول گفتم كه فقط سزارين ميخوام وقرار شد كلاس هاي زايمان طبيعي رو انلاين شركت كنم و مدرك رو بگيرم و يه دكتر روانپزشك معتمد بيمارستان رو هم برم و نامه فوبيا رو بگيرم تا بعد از تشكيل كميسيون خبر اينكه ميتونم عمل بشم رو بدن
كه خداروشكر بعد از چند روز بيمارستان قبول كردن كه من فوبيا زايمان طبيعي دارم و با توجه به شركت تو كلاس هاباز هم توان زايمان طبيعي رو ندارم و بايد سزارين كنم…
همه اين روزها با استرس گذشت، همه روزهايي كه بايد استراحت ميكردمو ماه درد داشتم اما مجبور بودم برم نامه هارو بگيرم ،بعد از ٤ تا دكتر بلاخره موافقت شد،خيلي خوشحال بودم،
حس هاي مختلف رو با هم تجربه كردم
روزهاي اخري بود ك ني ني تو دلم بود ديگه قرار نبود تكون هاشو حس كنم قرار بود براي هميشه از وجودم جدا شه 🥲
خلاصه قرار شد ٦/٦ برم بيمارستان( مادر )براي اوردن ني ني 🤰
نامه بستري رو گرفتم …😍
،