صداشو شنیدم🥹🥹❤️💖 قلبم وارد دنیای ما آدما شده بود پر از بغض شده بودم اما خودمو کنترل کردم و احساس تهوع های شدیدی داشتم که دو بار امپول تهوع برام زدن . ودخترکم سلاعت ۹/۵ به دنیا آمد ولی عمل خودم طول کشید رحمم شل شده بود و دو بار خونریزی کرد بالاخره منو بردن ریکاوری و اونجا چندبار ماساژ رحمی گرفتم و حین عمل و تو ریکاوری حواسم بود سرمو تکون ندم ، ساعت ۱۲ منتقل شدم به بخش بی حسیم کم کم داشت میرفت. یکی از خدماتی ها با کمک مادر و شوهرم منو جابجا کردن و و پشتمو پاک کردن و برام سه تا شیاف دیکلوفناک ۱۰۰ گزاشت توی واژنم همون خانوم خدماتیه ( که شیاف باید ۱۲ ساعت یکی میزاشتن و مقعدی 😐😑 که باعث شد دل‌پیچه و نفخ شدید بگیرم) خوب بودم درد خیلیی کمی داشتم دخترمو آوردن دیدم اما بعد بردنش nicu چون دست و پاش داشت کبود میشد وقتی اودن دیدمش گفتم خدایا چقدر این بچه سیبیل داره اما من بمیرم براش روی لبش درحال کبود شدن بود من نمیدونستم دیگه من بچمو ندیدم ، صبح دردم زیاد شد دیگه تحملش سخت بود که خدماتی امد و برام سه تا دیگه شیاف گزاشت که درد سزارین یک طرف و دلپیچه و نفخ یک طرف و تحمل تشنگی هم جدا که بنظرم تحمل تشنگی از همه سخت تر بود چون من از ساعت ۱۱ روز قبل هیچی نخورده بودم و برای قطره ی اب هلاک بودم بالاخره ساعت ۱۱ شروع کردم ب خوردن و راه رفتن خدارو شکر زود راه افتادم و همون شب ساعت ۱۲ مرخص شدم ولی دخترکم موند تا سه روز بعد بخاطر زردی

تا یادم نرفته بگم سوند هم درد نداشت
فقط احساس سوزش داشت و حس میکردم دارم ادرار میکنم روی تخت اما فقط اولش اینجوری بود .

به امید اینکه همه ی مادران دنیا زایمانی آسون داشته باشن و هم خودشون و هم بچشون سالم و سلامت باشن وهرکسی که آرزو داره خدا بهش بچه بده🌷💖

تصویر
۲ پاسخ

مبارکه انشالله همه چی درست میشه

مبارک باشه عزیزم 🩷

سوال های مرتبط

مامان آرنیک مامان آرنیک ۲ ماهگی
مامان هیرمان مامان هیرمان ۲ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان مانلی 🩷 مامان مانلی 🩷 ۱ ماهگی
پارت 4
دیگه دخترمو برده بودن تحویل خانواده ام داده بودن و منم بعد از کارای عمل بردن ریکاوری که اونجا یه لرز خیلی وحشتناکی تمام بدنم رو گرفته بود فقط میگفتم سرده ، لرز دارم که برام بخاری گذاشتم و گرمم شد یه ساعتی تو ریکاوری بودم و بعدش منتقل شدم بخش ، همون جا تو ریکاوری ماساژ رحمی گرفتم که حس نکردم و بعدش تو بخش هم یه بار گرفتم که متوجه شدم چون بی حسی داشت کم میشد ، دیگه گفتن 12 ساعت نباید هیچی بخوری و تکون بخوری که سردرد نگیری و تا 1 شب همین جوری بمون .. من از ساعت 1 که اومدم بخش تا 4 اصلا درد نداشتم ولی بعدش دیگه شروع شد که برام شیاف گذاشتن و آمپول زدن ، دخترمم کنارم بود که از دیدنش دلم ضعف می‌رفت ، ساعت 1 شب دیگه گفتن یه چیزی بخور مثل سوپ و چایی با خرما و اگه سرگیجه نداشتی کم کم بیا پایین.. از جام با کمک همراهم بلند شدم اما اون لحظه سخت ترین لحظه عمرم بود از درد نمی‌تونستم تکون بخورم چه برسه به اینکه راه برم دو سه قدم رو به بدبختی رفتم و بعدش بیشتر ادامه دادم و رفتم قسمت پاها و واژن رو با آب ملایم شستم و نوار بهداشتی گذاشتم و شلوار پوشیدم ، بعد از این مرحله باز شیاف زدم که دردم کمی افتاد و بهتر شدم اما گفتن باید به بچه شیر بده اما دریغ از قطره ای شیر .. اما با توجه به تجربه بقیه گفتن که با قاشق هم شده به نی نی شیر بده که دفع داشته باشه و ما هر دو ساعت ده میل شیر رو با قاشق چایخوری آروم بهش دادیم و شروع کرد به دفع کردن
مامان بچه قشنگمون💞 مامان بچه قشنگمون💞 ۶ ماهگی
#پارت_چهار_زایمان
بیدار که شدم توی ریکاوری بودم اما نمیدونستم ساعت چنده دیگه یکم گیج بودم.. پرستار بهم گفت برات مسکن و شیاف زدیم. من کمی درد مثل پریود زیر شکمم حس میکردم که قابل تحمل بود. چند دیقه‌ای خوابیدم تا اینکه اومدن ببرنم بخش، بردنم اتاقم،کارامو انجام دادن و گذاشتنم رو تخت و رفتن. تازه حواسم داشت جمع میشد، حواسم‌رفت به پاهام که گزگز میکردن و نمیتونستم تکونشون بدم. بچمو هم اوردن.. حالا خیالم راحت بود که بالاخره گذروندم..
از فشارهای رحمی باید بگم که درد داشت ولی کوتاه بود، برای من شاید روز اول تا وقتی که بی حسی پاهام بود ۵_۶باری اومدن فشار دادن...از اولین راه رفتنم باید بگم که سخت بود، من اون لحظه هم درد زیر شکمی داشتم هم یه حس سوزش خیلی بد سر بخیم، با مصیب دو تاقدم برداشتم، وقتی دیدن اذیتم برام شیاف و مخدر زدن که چند دیقه بعدش آروم شدم.
راجب پمپ درد هم میخواستم بگیرم، همسرم هم رفته بود پذیرش کاراشو انجام بده اما آنقدر زایمان من سریع اتفاق افتاد ک بهم نرسید و دکتر هم گفت لازم نیست اصلا.
این بود تجربه‌ی اون روزم:)
مامان فاطمه و علی مامان فاطمه و علی ۳ ماهگی
پارت ۴
بعدشم که صدای پسرمو شنیدم خوشحال شدم آوردن بوسش کردم بردنش و عمل بعد اون تقریبا نیم ساعت دیگه هم طول کشید
بردنم ریکاوری و بعدش بردن بخش که من اتاق خصوصی گرفته بودم خیلی خوب و راحت و تر و تمیز بود اول ۱۰ تومن گرفتن برای اتاق اما موقع ترخیص ۴ تومن رو دوباره پس دادن
تو اتاق ی سرمی با آمپول فشار برام زدن چون من درد داشتم گفتم سرم رو بیشتر کنم شاید مسکن هم داشته باشه بهتر بشم ولی اشتباه کردم انقباض ها زیاد شد و من انگار میخوام زایمان طبیعی کنم انقباض های خیلی شدید هر یک دقیقه میگرفت منو که جیغ میکشیدم رحمم سفت شده بود که پرستار اومد فشار داد تخلیه بشه اونجا خیلی وحشتناک درد داشت
بعد تموم شدن سرم دوباره خوب شدم و با شیاف درد ها کنترل شد چون آستانه تحمل دردم زیاده من فقط روز اول شیاف استفاده کردم دیگه بعدش خوب بودم استفاده نکردم
۱۲ ساعت بعد عمل از مایعات شروع کردم به خوردن
ساعت ۱۲ و ۴۵ عمل شدم ساعت ۱۰ شب بلند شدم راه رفتم و سرویس رفتم اینا دیگه بعدش خودم تنهایی میتونستم برم سرویس و لباس بچه اینا رو عوض میکردم پوشک عوض میکردم چون پرستار هم خوب از آب در نیومد و چیزی بلد نبود زیاد
فرداش ساعت ۲ مرخص شدم و اومدم خونه الانم با کمک همسرم به بچه میرسم
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۴ ماهگی
پارت هشتم زایمان اول سزارین اختیاری🩵

من تو دو سه ساعت که از عمل دراومده بود فک کن دوتا شیاف استفاده کردم 😂 یکیو خودشون دادن ی بسته هم‌ من خودم داشتم همراه خودم 😂😂
میخاستم سومی هم بزارم دیگه ترسیدم نزاشتم اما اون مخدره دیگه دردم اروم کرده بود که دکترم اومد گفت در چه حالی گفتم الان یکم خوب شدم
گفت ۱۲ ساعت بعد اجازه خوردن بهت میدیم و بعد سوند میکشن که راه بری
که‌ اونم فرداش ساعت ۵ صبح میشد چون ساعت ۵ عصر عمل شده بودم ساعت ۵ صبح باید سوند میکشیدن قبل سوند کشیدن مامانم بهم چای داد با خرما و بعدش یکمی اش خوردم و ابمیوه هم داد بهم بعدش
اومدن سوندو کشیدن و گفتن از تخت بیا پایین که اونم یا خدا سخت ترین کار همین بود اولش یکم مامانم تختو اورد بالا و نشستم
بعدشم کم کم خودمو کشوندم و اومدم یواش یواش پایین فقط سخت ترینش باسنت بود که باسنتو نمیتونستی تکون بدی چون درد میکرد بخیه ها اما کم کم اومدم پایین و راه رفتم
ولی بعد اینکه یبار از تخت میای پایین بار های بعد تر هی راحت و راحت تر میشه واست و فقط اون اول اذیت میشی
من دو سه بار رفتم دسشویی و بعد راه رفتن خیلی بهتر شدم دردمم روز دوم فقط در حدی بود که یه دفعه مثل ضربان محکم میزد و ول میکرد در اون حد
مثل روز اولش خیلی شدید نبود
مامان جوجه ی من🐣🩷 مامان جوجه ی من🐣🩷 ۵ ماهگی
مامان حامـی🐻☁️ مامان حامـی🐻☁️ ۹ ماهگی
سزارین پارت پنجم📌
توی ریکاوری هم حالم واقعا اوکی بود پاهام که خب طبیعتا حسی نداشت و زودتر دوست داشتم برم بخش.انگار یک ساعت و نیم توی ریکاوری بودم
دیگه توی همون بیحسی دوبار شکمم رو فشار دادن.درد خیلی کمی حس کردم که قابل تحمل بود. دیگه هم نیمدن فشار بدن.
بعدش رفتیم بخش اون قسمت که همسرم بچه رو دید اونم یه تراژدی بود برای خودش😁

تا چند ساعت بی حس بودم اثر بیحسی که رفت درد دلم شروع شد.اینم بگک من دکترم مخالف پمپ درد بود و من پمپ دردی نداشتم❌❌❌
اولین تزریق رو زدم که مرفین بود و چند ساعتی اوکی بود بعدش شیاف گذاشتن و یکی دوبار دیگه باز تزریق کردن.
من پنج صبح دردم به اوج رسید که اخرین و قوی ترین مرفین رو زدن که من یک روز کامل خوب خوب بودم.
اولین راه رفتن سخت بود اما شدنی.درد داشت اما نه که نتونی از پسش بربیای.

الان روز سوم من دردی ندارم اما موقع بلند شدن و راه رفتن خیلی سختمه که اونم طبیعیه هفت لایه شکم بریده شده و قرار نیس بی درد باشه

بیمارستانمم بیمارستان نیکان اقدسیه بود که من راضی بودم از رسیدگی

اگر سوالی دارین همین پست بپرسین📌🩷
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۱ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان هلیاآبجی پرنسا مامان هلیاآبجی پرنسا ۲ ماهگی
تجربه سزارین سوم

سلام خانما من هم اومدم تجربه سزارین سوم بگم
رفته بودم پیش دکتر بهم نامه بستری داد برای شش آذر عمل کنم که من ساعت دو شب یکم آذر دردم گرفت تا صبح صبر کردم ساعت ۷ رفتم بیمارستان نوار قلب بچه رو گرفتن و گفتن انقباض داری باید الان عمل بشی ، منم اینقدر اذیت بودم خوشحال شدم که زودتر قراره زایمان کنم ،
بهم انژوکت و سوند وصل کردن که بر خلاف حرف بعضیا ک میگن خیلی درد داره ،اصلا اینجوری نبود فقط یکم سوزش داشت و زود تموم شد ازم چندتا آزمایش گرفتن و تا جوابش اومد ساعت شد ۱۱ ، ساعت ۱۱ منو بردن اتاق عمل ، اومدن بی حسی بزنن، درد داشت ولی قابل تحمل بود ، یه ربع بیست دقیقه زمان برد تا بچم دنیا اومد ،خیلی حس خوبی بود تمام درد ها یادم رفت ،،،،، ساعت دو منو بردن بخش ، امام اکسیژن بچه یکم کم بود یه دو سه ساعت نگه داشتن و بعد آوردن پیشم ،کم کم بی حسی ها رفت و درد هام شروع شد که پرستارم بهم مسکن زد و شیاف داد آروم شدم , من استرس راه رفتن بعد عمل داشتم خیلی میترسیدم که یه جا خونده بودم شکم بند بعد از سزارین خیلی کمک می‌کنه شوهرم واسم خرید و من شکم بند بستم موقع اولین راه رفتن واقعا برام معجزه کرد ،خیلی راحت بودم اصلا اذیت نشدم بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخرید ،
سر دو زایمان قبلی شکم بند نداشتم خیلی اذیت شدم ، یک شب بیمارستان بودم فرداش مرخص شدم ،