والا دلکم حق به آغاته،منیش به م زورم په ناخوش دبیت
خوت به دایکت بلی ،حقیقتا به خاطر اوه نهاتین،که بی احترامی به مردکم دکن بابام و براکم،بو رفتاریان
شوهر من و برادراش از قصد این کارو با دامادشون کردن اونم دیگه نیومد
ولا جا شوکت ناحقی نیه من بوایتم به دایکم اوت گناهه خو هرچه شوه ناچن بو اوه با او شوه لبر شوکت و به احترامی او له مالوبن
حق داره من یه باررفتم خونه بابام داداشم خواب بود من انتظار نداشتم بیاد جلوم اما انتظار داشتم لااقل جلوپای شوهرم بلندشه خوب تاچندساعت بعدبیدارشد من اونشب روگذروندم اومدم خونه نرفتم نایک ماه بیشتر مامانم زنگ زد چرانمیای من گفتم چرا بیام وقتی فلانی همچین کاری رو کرد اوشد درس عبرت الان تا وارد بشیم همه میان جلوش سلام و علیک بااینکه داداشم ازاون کارش منظور نداشت اما اگه نمیگفتم میشد عادت واسه بقیه حتی شوهرم بهم چیزی نگفت ومن هم به روی خودم نیاوردم که این حرف رو به مامانم گفتم
یه چن وقت نرین اگه دلیلشو پرسیدن ک چرا نمیایین بگو شوهرم ناراحته از دستتون
داداشات از همسرت خیلی کوچکترن؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.