یک مشورت شما بگین من دارم اشتباه میکنم ؟ موضوع مربوط ب مادرشوهرم و شوهر هستش

پدرم نزدیک ۱ماه فوت کرد مادر شوهرم فقط برای مراسم آمد خواهرشوهرم خانواده شوهرم هیچ کدام دیگه نیومدن از اون روز حتی یکیشون یک زنگ نزد از انسانیت بوی نبردن
خواهرشوهرم آخر هفته میاد خانه مادرشوهرم اونم زنگ میزنه ب شوهرم ماشین بیار میخایم بریم بیرون با دخترم جالب اینا همش میکه مریضم میخام برم دکتر جمعه مخاد بر دکتر الکی شوهر منن باور میکن چندبار بهش کفتم ماشین نده خانوادت یک زنگ نزدن نیومدن پیشم حرفم گوش نکرد
دیروز عصر من رفتم خانه مادرم تا الان که آمدم فهمیدم از دیروز ماشین داد دست مادرش منم با تاکسی باید برم بیام
جالب اینجا عوضیا ب دروغ میگن ما ب زنت زنگ زدیم جواب نداد همش دروغ میگن شوهرم حرفشون باور میکن من باهاش امروز دعوا کردم
شوهرم مثل خانوادش اصلا آدم خوبی نیست از وقتی بابام رفت همش با حرفاش روی زخم نمک می پاشه نه درست میر سرکار نه خرج مید خودم میرم کار میکنم از دستش خسته شدم بهش گفتم جدا بشیم میگه نه ولی من واقعا خسته شدم یکی خانپوادش خوب شوهرش بد از ما هر دو مثل هم هستن بد بی ذات بی عاطفه دیگه خسته شدم

تصویر
۲ پاسخ

خرجی نمیده بهت برو ازش شکایت کن، بگو نفقه نمیده، اون وظیفشه جز تامین واجبات اولیه زندگی مثل پوشاک و خوراک بهت نفقه بده، قانون مجبورش میکنه حقتو بهت بده
بعدم به درک که نیومدن، شعورشون همین بوده، توام براشون همینجوری جبران کن
منم چندماه پیش پدرم فوت شد خواهرشوهرم نیومد با اینکه دختر توی خونه هستش 🤷🏻 منم خدایی نکرده روزی همچین چیزی براشون پیش بیاد مثل خودشون جبران میکنم، با اینکه رابطمون هم خیلی خوبه، خود مادرشوهرم اینا هم مراسم ۴۰ نیومدن، گفتن پدرشوهرم نتونسته مرخصی بگیره از شهرستان بیان تهران، منم بعدا میگم مرخصی ندادن بهم
و حتی سیاهمم در نیوردن، این روزا برای همه دیر یا زود پیش میاد، ماهم یادمون میمونه و مثل خودشون باهاشون برخورد میکنیم، اصلا حرص خوردن نداره... سیاست میخواد فقط

خدا رحمت کنه پدرتو
مگه میشه خانواده شوهرت نیان فاتحه واقعا ک متاسفم براشون بخاطر احترام ب شما باید میومدن

سوال های مرتبط

مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
بچها دیدین روانشناسا میگن وقتی پرخاشگری کرد یه چیزی خواست میشینی جلوش اروم میگی من داد بزنی نمیشنوم یواش بگو بعد که خواستشو گفت میگی نه عزیزم ماالان نمیتونیم اینکارو کنیم ولی دوتا پیشنهاد جالب دیگه بهش میدی از بین اوناانتخاب کنه بعد میگن تو هرسنی نمیدونم بچه دوسال نیم من مثلا ساعت دوازده شب میگه من میخوام تو هال جلوکولر بخوابم و من نمیخوام از حموم اومده جلوکولر بخوابه شب به این موضوع گیر ندید این یه مثاله) هرچی از این روشااستفاده میکنی باز جیغو داد میکنه حرف خودشو میزنه از طرفیم خب اطرافیانم یکم گاون من همیشه قاطع و مهربون فقط و فقط چیزایی که برای سلامتیش صلاح ندونستم انجام بده نه گفتم بهش وگرنه ریخت و پاش تو خونه ی خودم که امن و راحت بوده نه نکفتم همش رو تا بچه یکم گریه کرده گفتن وا بذار بره بچرو اذیت نکن انگار من زن باباشم اینطوری بچم یاد گرفته نه یعنی نه نیست یعنی گریه کن انجام میشه بعد اصلا پیشنهادای جالب وقتی بچه طی روز سیصد تا درخواست غیر منطقی داره دیگه همه پیشنهادات براش عادی و غیر جالب میشه....
مامان جوجه مامان جوجه ۶ سالگی
میبینی از مساجد زنگ میزنن یا از یه جایی زنگ میزنن و نظرسنجی میکنن ما هم جواب میدم
الان یه خانومه زنگ زد گفت خانم فلانی گفتم بله گفت از فلان جا زنگ میزنم شما فرزند زیر شش سال دارین گفتم بله دوتا دیگه شروع کرد به سوال کردن منم قبل جواب دادن گفتم ببخشید شما از کجا زنگ میزنین آدرستون کجاست گفت از فلان جا و میخوایم خانوما رو شناسایی کنیم براتون کارگاه برگزار کنیم منم گفتم خب منکه نمیخوام شرکت کنم چرا اطلاعات بدم گفت دیگه من باید اطلاعات رو ثبت کنم منم گفتم خب نمیشه که من چرا اطلاعات بدم خلاصه اصرار کرد منم گفتم بپرس ولی اگر سوالتون رو نخوام جواب بدم نباید مشکلی داشته باشین گفت باشه اسم بچه ها رو با پدرشو رو گفتم دیگه اومد تاریخ تولد و کد ملی بگیره گفتم شرمنده من اینا رو نمیتونم بگم قصد شرکت هم ندارم فکر میکنم ادامه دانش الکی باشه خانمه هم گفت باشه خدافظ
شما میبودین اطلاعات میدادین؟؟؟؟منکه تصمیم گرفتم دیگه به هیچ کس اطلاعات ندم از کجا معلوم راست میگفته باشه
مامان 💖متین_متینا💖 مامان 💖متین_متینا💖 ۶ سالگی
مامانااااا دختر جاریم مهمونی دعوت شده . بعد هنوز برنگشتن تهران . ( کوچیکه ۱۵ ایناس ) زنگ زد ازم لباس قرض خواست بهش گفتم باشه بیا ببرم عزیزم . بعد انصافا من از جاریم چیز بد ندیدم و خیلی برام قابل احترام ( اما کلا یا بقیه اعضای خانواده همسرم قطع ارتباط هستیم ) الان مامانم میگه کاش نمی‌دادی باز میبرن جادو جنبل میکنن براتون ( منظورش جاریم نیست مامانم ها منظورش خب اینا الان خونه مادر شوهرم اینا میمونن لباس دم دست شون هست ک باز کاری کنن ) چون قبلاً هم خواهر شوهرم چندین بار برامون دعا گرفته . حتی علنی تو دعوای آخر ب شوهرم گفت رفتم دعا بگیرم جدا شی ازش راحت شی دیگه بچه دار نشو ازش ها ( اون موقع نمی‌دونستن من دخترم باردارم )



حالا ب نظرتون واقعا با لباس میتونن کاری کنن؟ مامانم شک انداخت ب دلم . از طرفی بچه اس میگم لباس نیاورده ی بار میخواد بره جمع دوستاش بپوشه بزار بدم





کودک فرزند فرزندپروری فرزند پروری. تب استامینوفن اسهال . دل درد کولیک اهورا نی نی
مامان نرگس مامان نرگس ۵ سالگی
سلام..امشب خونه مادرم بودیم..بعد خواهرم هم بود.. دخترم با بچه های خواهرم میفته یه لحظه هم نمیشینه..کاش فقط همین بود..مدام سروصدا..بچه های شما هم اینطورن؟؟ یکی از دختر های خواهرم از دخترم بزرگتره کلاس دومه.. بعد تا یکی ایفون رو میزنه یا میاد تو یهو حیغ میزنه.. بلند.. مثلا میگه بابا اومد..بابا..با جیغ.. خواهر های خودش و دختر من یاد گرفتن بعد یکی میاد یهو همه جیغ میزننن.. یه وضعی.. هرچی هم بهشون تذکر میدیم باز دفعه بعد تکرار میکنن..بعد منم اعصابم نمیکشه دخترم رو دعوا میکتم ..مثلا امروز از صبح به دلایل مختلف بهش تذکر دادم..دیگه اخر شب مامانم عصبانی شد گفت بقیه هم دارن صدا میدن چرا اینو فقط دعوا میکنی..دست خودم نیس واقعا مغزم درد گرفته بود..گفت دیگه زودتر نیا خب..بزار سر شام بیا.. حرف مامانم بهم برخورد.. خب منم اذیت میشم که به بچم تذکر میدم.. ولی واقعا خسته میشم.. حالا خانواده شوهرم ..پسر خواهر شوهرم بزرگتر هم هست ..دخترشم کوچکتر..ماشاءالله انقد اروم تر هستن..مثل ادم بازی میکنن.. شماها بچه هاتون چجورین.. کار من اشتباهه؟؟
تب...بچه..واکسن