مامانااااا دختر جاریم مهمونی دعوت شده . بعد هنوز برنگشتن تهران . ( کوچیکه ۱۵ ایناس ) زنگ زد ازم لباس قرض خواست بهش گفتم باشه بیا ببرم عزیزم . بعد انصافا من از جاریم چیز بد ندیدم و خیلی برام قابل احترام ( اما کلا یا بقیه اعضای خانواده همسرم قطع ارتباط هستیم ) الان مامانم میگه کاش نمی‌دادی باز میبرن جادو جنبل میکنن براتون ( منظورش جاریم نیست مامانم ها منظورش خب اینا الان خونه مادر شوهرم اینا میمونن لباس دم دست شون هست ک باز کاری کنن ) چون قبلاً هم خواهر شوهرم چندین بار برامون دعا گرفته . حتی علنی تو دعوای آخر ب شوهرم گفت رفتم دعا بگیرم جدا شی ازش راحت شی دیگه بچه دار نشو ازش ها ( اون موقع نمی‌دونستن من دخترم باردارم )



حالا ب نظرتون واقعا با لباس میتونن کاری کنن؟ مامانم شک انداخت ب دلم . از طرفی بچه اس میگم لباس نیاورده ی بار میخواد بره جمع دوستاش بپوشه بزار بدم





کودک فرزند فرزندپروری فرزند پروری. تب استامینوفن اسهال . دل درد کولیک اهورا نی نی

۱۵ پاسخ

بد به دلت راه نده قدرتی بزرگتر از قدرت خدا نیست اینا همش خرافه‌س

جادورو نمبدونم امابه انرژی منفی معتقدم دیگ الان که گذشت اما هیچوقت حتی به خواهرتم نده لباس تن خودتو

من اعتقادی به جادو جنبل ندارم و میگم تا خدا نخواد هیچ اتفاقی نمیفته ولی اگه خودت معتقدی آوردش حتما بشور و تن کن هم از نظر بهداشت هم اگه دعایی کردن باطل بشه.

اعتقادی ندارم من 🤷‍♀️

آورد اول که قبول نکن و بده به خودش اما جوری که ناراحت نشه
اما اگر قبول نکرد تا مدتی نپوش و با آب فراوون بشورش
انرژی منفی تو زندگی تاثیر میزاره
هر روز ۴ قل رو واسه حفظ زندگیت و دفع بلا بخون

شما نیتت خیره انشالله چیزی نمیشه بعداز اینکه لباسو آورد بشور

معتقد نیستم من.

لباسی رو بده که بعد ازش پس نگیری
بگو باشه برای خودت

اولاً که با لباس هیچ کاری نمی‌تونن بکنن

ثانیاً اگرم اینطور فکر می‌کنی وقتی لباس رو آورد قشنگ بشور دیگه هرچی دعا و روغن مالی هم که باشه تمیز میشه و باطل میشه.

من اعتقاد ندارم ولی بله رو لباس و رو مو رو وسیله دعا میکنن تو فیلم سجین دیدم😁لباسارو دین پس نگیر بگو بمونه بعدا باز اومدی بپوشون یا بندازش تو اب روون

بستگی به باور خودت داره که خرافه به زندگیت باز بشه اگه تو خطش باشی و دائم بهش فکر کنی اینجوری بهش قدرت میدی و واقعا هم تو زندگیت اثر میذاره
همه چی بستگی به تو طرز فکرت داره

سعی کن قدرت برتر رو خدا بدونی اینجوری محاله اثر بذاره

دعا زندگی ادمو نابودمیکنه خدالعنت کنه هرکی ک دعامینویسه

سلام عزیزم ب دلت بد راه نیار ۴ قل و حمتا بخون و بهش فوت کن و آیت الکرسی ولی هیچ وقت لباس ب کسی قرض نده

خاست بده بهت بگو برای خودت عزیزم چشمت دنبالشه ب دلم‌نمیشنه تو کمدم باشه
و سعی کن عادت نکنه
یکبار درمیون ک درخاس کرد بگو نمیدم

دادی بهش آورد یک مدت نپوش بزار کنار و اینکه بعد مهمونی سریع ازش بگیر

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..امشب خونه مادرم بودیم..بعد خواهرم هم بود.. دخترم با بچه های خواهرم میفته یه لحظه هم نمیشینه..کاش فقط همین بود..مدام سروصدا..بچه های شما هم اینطورن؟؟ یکی از دختر های خواهرم از دخترم بزرگتره کلاس دومه.. بعد تا یکی ایفون رو میزنه یا میاد تو یهو حیغ میزنه.. بلند.. مثلا میگه بابا اومد..بابا..با جیغ.. خواهر های خودش و دختر من یاد گرفتن بعد یکی میاد یهو همه جیغ میزننن.. یه وضعی.. هرچی هم بهشون تذکر میدیم باز دفعه بعد تکرار میکنن..بعد منم اعصابم نمیکشه دخترم رو دعوا میکتم ..مثلا امروز از صبح به دلایل مختلف بهش تذکر دادم..دیگه اخر شب مامانم عصبانی شد گفت بقیه هم دارن صدا میدن چرا اینو فقط دعوا میکنی..دست خودم نیس واقعا مغزم درد گرفته بود..گفت دیگه زودتر نیا خب..بزار سر شام بیا.. حرف مامانم بهم برخورد.. خب منم اذیت میشم که به بچم تذکر میدم.. ولی واقعا خسته میشم.. حالا خانواده شوهرم ..پسر خواهر شوهرم بزرگتر هم هست ..دخترشم کوچکتر..ماشاءالله انقد اروم تر هستن..مثل ادم بازی میکنن.. شماها بچه هاتون چجورین.. کار من اشتباهه؟؟
تب...بچه..واکسن
مامان نفسم و پسرم💚 مامان نفسم و پسرم💚 ۱۲ ماهگی
سلام خانوما ببینید من کار بدی کردم؟خونه ما واحد روبروی مادرشوهرم ایناس بعد اینا هرروز هی میگن بچه ها بیان ببیننشون دیروز دخترم اونجا بود زنگم زد یچیزی بپرسه آخرشم گفت داداشو میاری گفتم الان تازه بیدار شده غذاش بدم و کار دارم یکم خلاصه وقت نکردم لباس عوض کنم ببرمش شب که شوهرم اومد گفتم ببرش اونطرف اونم بردش و اومد.حالا ظاهرا باباش خواب بوده به من نگفت هیچی.امروز صبح پسرم از تخت افتاد بالای پیشونیش یکم قرمز شد.و قرار بود امروز بریم خونه مامانم اینا بعد من اصلا خوشم نمیاد وقتی داریم از خونه بیرون میریم اونا درخونشون باز باشه و جلو درباشن حس خوبی بهم نمیده امروز شوهرم زنگشون زده بود مادرشوهرم جلو در بودبعد بگو پدرشوهرمم داشته از آسانسور میومده بالا من نفهمیدم به شوهرم گفتم تو برو پایین من میام که اوناهم برن تو بچه هم خواب بود حالا میخواستم برش دارم اینا بودن جلو در میدیدن میخواستن بگن بیارش ببینیمش ما داشتیم میرفتیم دیر بود بعدم سرش هی میخواستن بگن چرا افتاده.من برادرشوهرم دارم همین که آسانسور داشت باز میشد من طبق عادت که یه وقت برادرشوهرم نباشه پیداشم درخونه رو محکم بستم.بعد شوهرم بهش برخورده میگه درو رو خانواده من بستی محکم تو ماشین دادزد فحش داد به من گفت ک و ن ی جلو بچه
الان من ناراحت باید باشم یا اون؟بعد منو آورده خونه مامانم میگه من شب نمیام چون تو حاضر نشدی بابام بچه رو ببینه دیشبم ندیده بود میگم من چبدونم دیشب ندیده الانم بچه خواب بود میگه درو رو مون بستی چرا میگم خب در آسانسور باز داشت میشد منم طبق عادت همیشه درو بستم.ظاهرا اوناهم ناراحت شدن
بنظرتون حق با کیه؟
شیرخشک پوشک فرزندپروری پستونک شیشه شیر ببلاک حساسیت غذایی سوپ بچه