درد و دل تاپیک موقت...
من مادر شوهر اولم جدا شده ازدواج کرده مادر شوهر دومم خیلی سلیطس کلا شوهرم بلاکش کرده
شوهرم تک بچس
پدرشوهرم اعتیاد داره اویل ک اومده بودیم اینجا خیلی مارو تلکه میکرد از نظر مالی قبلا یجا سر باسکول بود دید ما اومدیم اینجا کلا از اونجا اومد بیرون ب هوای کمک شوهرم...
از حق نگذریم شوهرمم کمکش کرد اما دیدم یبار بشوهرم گفته ماهی 3 تومن بهم بده من خرج دارمو.فلان ماهم از همه جا بیخبر ک این بیکاری چه میکنه
نگووو آقا موتورشو برمیداره میره کنار خیابون زباله گردی توی بازار محل تو سطل هارو میگرده😔
نگو شوهرم میدونه اونم تازه کجا توی محل قبلی زندگی ما پدر شوهرم خونه نداره هیچی نداره زمین داشت سر دود کردن موادش فروخت ب داداش الانم پرو پرو مدعیی شده ک خونه مادرشو کمیته درست کرده مال اینه ....الان اونجا زندگی میکنه...
خلاصه خیلی آدم راحت طلبیه شوهرمم همیشه خودش میگه 😔 دوستای شوهرم زنگ زدن بهش ک بابات داره با ابروت اینجا بازی میکنه و اینا سوهرم چند بار رفتیم شمال نرفته محل قبلی زندگیمون ک ب دوستاش سر بزنه از سر خجالت مرده سالمه اما دوستنداره بره سرکار از مهر امسال دیگ از ادامه پایین

تصویر
۷ پاسخ

پرفایل شوهرته؟؟؟جا برادرم چقدرررر چهرش اقا هس چقدر مظلوم مشخصه مرد خوبیه خیلبییی مشخصه
اما دلم شکست
💔💔💔💔کاش مادرت صبرمیکرد خب
گناه داره شوهرت الان روش نمیشه بیاد خونه مادرت
ازمادرت عصبی شدم رفتارش بچه گانه بود
والا
اعصابم خراب شد
انشاالله ک درست بشه
پسرت سربلند کنه پدرشو
دکتر بشه مهندس بشه

حالا مادرت عجلش چی بود
؟؟؟؟غرور شوهرت شکوند
تو بودی مادرشوهرت زنگ میزد میگف از ایفون بردار کنجکاو نمیشدی؟؟
اصلا هرکیییی طرف بگه از ایفون بردار بدترههههه
حتما مامانت میخواسته این مدلی کمک کنه شوهرت عصبی بشه بره تو سینه باباش

عزیزم دست همسرت دیدم مثل دستهای همسر خودم واقعا دستاشون باید بوسید بابت اینکه زحمت میکشند وسختی تحمل میکنند که مادرآسایش باشیم

خدا ب دستاشون برکت بده ان شاالله انقد بده که هیچوقت کم نیاره
اگه حس میکنی که ناراحت شده بنظر منکه بهشون بگین ارام و قرار ندارین از ناراحتیش ومنظوری نداشته مادرتونه صرفاخواسته ببینه برنامه ای برای کمک مجدد دارین یانه ، و بهش بگین هیچ چیزی از ارزش و اعتبارش کم نمیکنه ایشون خانواده ی خودشونو دارن و تعهدخانوادع ای ک توش بزرگ شدنو ندارن ان شاالله ک هیچوقت گیروگرفتار نشین...

هیچ کاریش نميشه کرد متاسفانه
نه پدرشوهرت درست میشه نه شما میتونید کاریش کنید
واقعا آدم نمیدونه چی بگه

طبیعتا همسرت به خاطر باباش ناراحته که خجالت زدش کرده
به نظرم شمام به روش نیار که هی یادش بیاد ناراحت بشع
بیخیالش بشو

از ما درخواست پول نکرده چندین باروم سر این موضوع با شوهرم بحث کردم ک نده پول بهش چون خرج موادش میکنه اما شوهرم تو کتش نمیرفت الان ک شرایط مالی همه بهم ریخته دیگ شوهرمم حرف کمک بهشو نمیزنه هربارمیگم یه زنگ بزن بابات بهم میگه ک3 خار بابام ولش کن خلاصه شد دیشب مامانم زنگ زد داشتیم حرف میزدیم همیشه مادرم زنگ میزنه میذارم رو ایفون هم من هم شوهرم باهاش حرف میزینم همونطوری چون سامیار نمیذاره گوشی بگیریم دستمون رو گوش مامانم یهو گفت قدام رو آیفونه گفتم اره گفت بردار یه لحظه مامان جان گفتم خب بگو گفت داشتم میرفت جایی با دوستم پدر شوهرتو دیدم داشت کنار جاده ضایعات و اینا جمع میکرد من دیگ حرفی نزدم همش تو ذهنم بود ک شوهرم ناراحت شده ک مامان گفته از ایفون ب دار ینی چی گفته ب من خلاصه امشب ب شوهرم گفتم اسماعیل من تا الان هیچی توزندگیمون ازت پنهون نکردم مامان دیسب گفت از ایفون بردار اینو گفت گفت ابروم جلوی دوستم رفت چون تو یه محلن همو میبینن میشناسن خب گفت من دوزاریم افتاد مامان گفت از ایفون بردار فهمیدم چی میخاد بگه گفتم توروخدا ناراحت نشو اسماعیل من گفتم چون نمیخام ازت چیزی قایم کنم حرفی نزد طفلی شوهرم از بچگی 14 سالگی ک میرفت کار کنه باباش میگفت نرو کار نکن ول کن خسته میشی شما فک کننن مرده اینجور بوده ک لیاقت نداشته زنسو نگهداره شوهرمم خیلی سختی کشیده بی مادری بزرگ شده خیلی زیاد مامانم خیلی براش مادری کرده منم همیشه 100 براش گذاشتم خودشم میدونه و قدر دانمه اما دلم نمیخاد سر افکنده باشه بخاطر باباش جلو ما

سوال های مرتبط

مامان فندق کوچولو😊 مامان فندق کوچولو😊 ۱ سالگی
تجربه ی من از مسافرت با بچه کوچیگ🙂
این دومین مسافرتی بود ک با بچم میرفتم سری اول ۸ماهه بود راحت بود ولی الان واقعاااا پدرمو در اورد من هیچی از مسافرت نفهمیدم ن از زیارتم چیزی فهمیدم ن درست تونستیم جاهای تفریحی بریم بخاطر بچم فقط ی چالیدر رفتیم ک اونم انققققد پسرم ادیت کرد گریه کرد برگشتیم . داخل رستوران هتل بچم انقققد اذیت میکرد ک ما نوبتی غذا میخوردیم یکی بچه رو نگه میداشت پسرم میخواست فقط بره واسه خودش داخل حرم انقد جیغ میزد ک بغلش نکنم همه خادم ها میگفتن خدا ب دادت برسه هیچیییی از زیارت نفهمیدم🥺 ۳بار کلا رفتیم حرم من ۲بار تونستم زیارت کنم با اینکه شوهرمم خیلی بغل میکرد بچه رو ولی جفتمون خستهههه و کمر درد گرفتیم اشتباهمون این بود ک کالسکه نبرده بودیم😑
خلاصه ک دیشبم رفتیم ی جا غذا جوجه و کباب کوبیده گرفتیم یارو خیر ندیده گفت گوشت گوسفندو گوسالس دادم ب پسر بزرگم مسموم شد دیشب بدترییین شب بود برام😞 الانم تو راه برگشت خونه ایم له و داغون از بی خوابی دارم میمیرم فقط دلم میخواد بخوابم ی دل سیر😅
واقعاا با بچه کوچیک اصلا مسافرت نرید هیچ کجااا راحتر از خونه خود ادم نمیشه