۶ پاسخ

خلاصه تا اینکه ۴سالم میشه مامان و بابام ازونجا میرن و یکم زندگیمون بهتر میشه
از همون کوچیکی عاشق درس و کتاب بودم بعدش پیش دبستانی رفتم
و از همون کوچیکی از تنهایی متنفر بودم
اینقدر اصرار کردم تا مامانم داداشمو آورد وقتی ۷سالم بود.

هنوز ردش هست و هنوزم اون صحنه ها یادمه ماماتم کلی دعوا میکرد مجبور بود کارای مادرشوهرشو بکنه چون تو خونشون زندگی میکرد وقت رسیدگی به منو نداشت از همون کوچیکی تو دیگ غذا افتادم سوختم کلی بدبختی
وقتی بدنیا اومدم زردی داشتم مادربزرگم بهم ازین داروهای خونگی خیلی بد مزه ها الان اسمشو یادم نیست میداده
یجوری گلاب بروتون بالا میاوردم که کل فرش کثیف میشده

خیلی ناراحتت شدم

عزیزم 🫂

پاک نکن همرو بفرست بخونیم

منتظرم کامل بیاد بعد بخونم
تو بزار

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۲ سالگی
مامانا مشورت میخوام
پسر من هرموقع برم خونه بابام اینا ، خواب ظهرش خیلی دیر میشه ، یعنی مثلا بابام هی باهاش بازی میکنه ، واقعا نمیزاره بخوابه ، خود بچمم نمیخواد بخوابه همراهی میکنه ، یعنی اگه بابا بازی نکنه بگه بخوابیمو اینا بچه هم کم کم اروم میشه میخوابه ، ولی اینکارو نمیکنه بابام
بعد خب ظهر که دیر بخوابه ، شبم دیر میخوابه ، فردا صبحشم دیر بیدار میشه
بچه من چهارشنبه ها صبح کلاس داره
من هفته دیش سه شنبه خونه مامانم اینا بودم ، باز بابام اجازه نمیداد بخوابه ، هررررررکاری کردم هرچی گفتم توروخدا بزار بخوابه فردا کلاس داره، گفت نه ولش کن میخواد بازی کنه، خلاصه که دیر خوابید، شبشم دیر خوابید ، و صبح خیلی دیر بیدار شد ، بابام میخواست بره باغش سر بزنه به حیووناش ، به مامانم گفتم مامان بچم دیر بیدار شده نمیرسه به کلاسش بابا میتونه یکم دیر تر بره بیاد مارو بروسونه کلاس؟ که بابام گفته بود نه نمیتونه و میخواد زود بره ، هیچی بچه رو هول هولکی لباس پوشوندم ، صبحانه فقط یه تیکه بیسکوییت به زور دادم با اسنپ رفتم
گشنه بود ، خوابش میومد کسل بود ، از اول تا اخر گریه و نق
گفتم من دیگه روز قبل کلاسش نمیام اونجا
حالا باز امروز مامانم پیام داده بابا فردا میخواد بره باغ کار داره ، بچه رو بیار ببینه امروز
از یه طرف الان دلم نمیاد نبرم
از یه طرف یاد هفته پیش میافتم که چقدر اذیت شد بچه
نمیدونم چیکار کنم
شما بودین چیکار میکردین؟