۵ پاسخ

علی یه عشق پاک بچگونه بود

ادامش😅

کو ادامش 😂😐

خب ادامه بده

ولی من دلم برای علی هم سوخت
ب عشق تو کار گرفته بوده
الان ازدواج کرده؟

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
فرزندپروری شیرخشک مای بیبی بی نوزاد
بچه اا یه چیزی بگم من از وقتی ک یادم میاد حتی تو کلاس ۷ام یا ۸ام ک بودم وقتی تایم خالی داشتنیم تنها بودم کیف مینداختم رو دوشم با دیوار حرف میزدم ولی تو سرم همش یه دختر یا پسر یا هرچی ک باهاش حرف میردم جلو چشمم بود
تا وقتی ازدواج کردم دیگ همچین کاری نکردم
حامله شدم بچم الان ۲سالشه من تا ۳و۴ ماه پیش دیگ اصلا تو خیالاتی تو زندگی دیگ نبودم یا زندگی دیگ رو تو خیالم بازی نمیکردم
ولی الان چن وقته باز تو ذهنم تو خیالم یه زندگی دیگ رو تصور می‌کنم
کیف نمیندازم رو دوشم با دیوار حرف بزنما😂😂
ولی موقع آشپزی تو خیالم اینه ک شوهرم یه چکسی دیگس دارم تو خونه لاکچ ی آشپزی میکنم
یا اهنگ ک میذارم تصور می‌کنم با شوهر خیالیم میرقصم
تازگیا هم موقع خاب خابم نمی‌بره چن دقه اولش فکر میکنم ب این ک با همسرخیالیم دارم چایی میخورم رفتم خرید بعد خابم میبره
نمیدونید وقتی این خیالات می‌کنم چقد حالم خوبه
برم پیش مشاور؟؟؟؟ یا طبیعی
فرزندپروری زایمان
فرزندپروی
مامان معجزه من♥️❤️ مامان معجزه من♥️❤️ ۲ سالگی
چرا بچه ها هر چی بزرگ میشن چالشاشونم بزرگ میشه
بخدا کم‌مونده سکته کنم نمیدونم دیگه چ غلطی باید بکنم
۳شبه تا ۲،۳شب بیدار میموند انقد رو پام تکونش میدادم ک گریه گریه فلان چیز میخام فقط بهونه میاورد
شوهرم گفت ظهر زیاد میخابه واس اونه دیروز سر ی ساعت بیدارش کردم ک شب زود و بدون درد سر بخابع از ۱۱و۲۰دیقه گذاشته بودم رو پام تا ۱۲دیدم تکون نمیخوره بردم گذاشتم رو تختش ،اومدم اشپزخونه ب دو دیقه نکشید دیدم دنبالم افتاده اومده
گفتم دیکه امروز اون ی ساعتم نمیزارم بخابه ک‌شب راحت بخابه ،بماند ک کل روز پدرم در اورد با نق زدناش بازم با درد پریودی ک داشتم تحمل کردم ،عصر رفتبم خونه مامانم شوهرم میرفت شهرستان کار داشت گفت شبو اونجا بمونید تا بردم بخابونمش باز شروع کرد گریه های از ته دل و بهونه های الکی ک ابنبات میخام ،نمیخابم ،مامان جون بیاد پیشم ،دیدم اینطوریه پاشدم اومدم خونمون ،ابنبات دادم بهش بازم واس خواب مقاومت کرد ولی ب زور مامانم فرستادم بره ک بخابونم ،الانم رو پامه
واقعا نمیدونم چیکار کنم ،چطوری خوابش تنظیم کنم ،چیکتر کنم ک از خوابیدن فرار نکنه
بخدا از امروز باشگاه میرم پسرمم با خودم میبرم ک خسته شه بلکه یکم زود بخابه خسته میشه ولی دریغ از خواب
مامان قندعسل مامان قندعسل ۲ سالگی
دختر من تازه ۲ سالش شده و چند وقتیه خیلی خیلی لچباز و یک دنده و بهونه گیر شده من قبلا خونده بودم ک سن ۲ تا ۳ سالگی سن همین چیزاس و سعی میکنم همه چیو بزاشتوضیح بدم و تا جایی که میشه سخت نگیرم
اما نمیخوامم سبک تربیتیش طوری باشه ک هرچی دلش خواست رو بتونه با گریه به دست بیاره
الان ک دارم برات اینارو مینویسم یک ساعت پیش ساعت خوابش بود ( از ۷ صبح پاشده بود) میدونستم سیذه بازیشو کامل کرده و مشکلی ندازه اما اصرار داشت از اتاق خواب بیایم بیرون و بریم تو اتاق بازی
منم مقاومت کردم که شروع کرد به گریع کردن اهمیت ندادم ( چون نمیخواستم حس کنه من با گریه تسلیم میشم ) ولی انقددددر گریه کرد ب هق هق افتاده بود و یه کم دیگه نزذیک بود استفراغ کنه بغلش کردم اومدم بیرون از اتاق تو بغلم خوابید 🫤🫤🫤😔😔😢😢😢
بماند ک یک ساعت خودم اشک ریختم ک چقد سنگ دلم مگه از من چی میخواست بماند ازعذاب وجدانی ک ولم نمیکنه اما سوالم اینه پس کی باید جلوی اینحور رفتاراشون وایسیم ؟ من هر وقت بخوام ایستادگی کنم دخترم دقیقا تا مرز استفراغ از شدت گریه پیش میره
مامان 🍫‌ساحل🧸🍼 مامان 🍫‌ساحل🧸🍼 ۲ سالگی
مامانای عزیز🥺🥺🥺
دخترم وقتی 11روزش بود،،، حالش بدشد و چشماش رف بالا،فقدم تب داش دیع هیچ علایم دیگ ای نداش.
تا دوماه بستری بود و بهش خشک کن میزدن،،، تا بستری بود تبش کنترل میشد ب محض اینکه دکتر ترخیص میکرد، و من پامو میذاشتم تو خونع دخترم باز تب میکرد دوبارع میبردم بستریش میکردن،تا دوماه کار من همین بود،هر دفع هم ک بستریش میکردن ی مریضی جدید اسم میگرفتن چون نمیتونستن تشخیص درست بدن و باید ی جوابی ب مادر بچه میدادن ک بچش چش هس خب ک همیشع تب میکنع😐یبار میگفتن عفونت ریه، یبار گفتن عفونت خون، یبار گفتن عفونت کلیه، یبار گفتن سنگ کلیه، یبار گفتن ناررس هس و زود دنیا اومده درصورتی ک 40هفته دنیا اومد🤦🏻‍♀️خلاصه اینکه تو این دوماه هزارویک عفونت اوردن برام اسم گرفتن🥺تا اینکه اعصابم خراب شد،ب دکتر گفتم عفونتش رو کنترل کن ببرم شهر دیع ب دکتر برخوردا ولی مهم نبود برام، دکترگف ن دیگ این دفع حتما خوب شده نیاز نیس ببری، ولی بازم تاکید کردم لطف کنع تبش رو کنترل کنع تا تو مسیر تب نکنه،،، بعد ترخیص بازم تب کرد ولی نبردم بیمارستان مستقیم رفتم زاهدان و خواستم بلیط بگیرم برای تهران،ک بلیط نبود ناچارا بلیط گرفتم برای مشهد.دکتر مشهدم گف سالمه بچم و المی دوماه بعش ی مشت بیسواد خشک کن زدن فقد رفلاکس دارع ک ی شربت دست ساز داد و شیرخشکش رو عوض کرد و گف شیرخودموندم، دیع دخترم از اون روز ب بعد خداروشکر خوب شد. بعد الان بعد2سال ممکنه دوباره رفلاکسش برگشتع باشع؟ البته شنبه میخوام ببرم مشهد دکتر خودش🥺🥺🥺🥺🥺لطفا اگ کسی میدونه راهنمایی کنه ک از نگرانی دربیام حداقل. الانم فقد تب دارع بدون علائم دیگ ای من شک کردم ک رفلاکسش برگشتع باشع🥺🥺🥺