منم از استرس داشتم ميمردم برام سخترين چالش بود 😛مخصوصا لحظه اي كه رو ولچير نشسته بودم ميخواستم با همسرم خداحافظي كنم دكترا دم در اتاق عمل وايسلده بودن منتظر من مثل وردي جهنم بود انگار منتظر من صف كشيده بودن...اما ترس بيخود بود من هيچي نفهنيدم البته بيهوش بودم😅مهم اينه كه گذشت
وای الان ک پیامتو خوندم ی استرس و ناراحتی کل وجودمو گرفت ک من میخوام چطور این روزا رو رد کنم ، روزای ک شاید شیرین باشن ، ولی واسه من ک داداشمو ۵ ماه از دست دادم خیلی خیلی خیلی سخته با شرایط روحی من خدااا😞
منم روزی که میخاستم برم برا سزارین کلی گریه کردم
و تا دم اتاق عمل درحال گریه کردن بودم
اخرم دکتر بیهوشیم بهم ارامبخش زد گریه هام بند اومد 😑
فکر میکردم فقط خودم اشکم دم مشکمه
بقیشم بگو
وااای منم یاد روز زایمانم میفتم گریم میگیره
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.