۶ پاسخ

منم از استرس داشتم ميمردم برام سخترين چالش بود 😛مخصوصا لحظه اي كه رو ولچير نشسته بودم ميخواستم با همسرم خداحافظي كنم دكترا دم در اتاق عمل وايسلده بودن منتظر من مثل وردي جهنم بود انگار منتظر من صف كشيده بودن...اما ترس بيخود بود من هيچي نفهنيدم البته بيهوش بودم😅مهم اينه كه گذشت

وای الان ک پیامتو خوندم ی استرس و ناراحتی کل وجودمو گرفت ک من میخوام چطور این روزا رو رد کنم ، روزای ک شاید شیرین باشن ، ولی واسه من ک داداشمو ۵ ماه از دست دادم خیلی خیلی خیلی سخته با شرایط روحی من خدااا😞

منم روزی که میخاستم برم برا سزارین کلی گریه کردم
و تا دم اتاق عمل درحال گریه کردن بودم
اخرم دکتر بیهوشیم بهم ارامبخش زد گریه هام بند اومد 😑

فکر میکردم فقط خودم اشکم دم مشکمه

بقیشم بگو

وااای منم یاد روز زایمانم میفتم گریم میگیره

سوال های مرتبط

مامان بچه مامان بچه روزهای ابتدایی تولد
مامان مرتضی مامان مرتضی ۱ ماهگی
پارت۴
روزه قبل زایمانم مادرشوهرم وپدرشوهرم از شهرستان اومدن برام گوشت وایناگرفته بودن وقرارشد شب بمونن پیش بچها که من صب زود برم بیمارستان
اونشب برام صبح نمیشد چشمام روی هم نرف از شدت ترس و استرس نمازمو خوندم و نشستم همه ی لباسای شوهرمو اتو کردم تا سرم گرم بشه و وقت بگذره تاساعت ۵مشغول بودم بعدش دوش گرفتم و برا بچها سوپ گذاشتم وساعت۶بامامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدیم و من از شدت استرس نفسم درنمی اومد رسیدیم بیمارستان خیلی خیلی پذیرش شلوغ بود تا کارای بستری رو کردیم شد ساعت۹صدام زدن رفتم بالا که بامتخصص بیهوشی صحبت کنم و بعده اون لبلس اتاق عمل رودادن و گفتن برو بپوش بشین تا دکترت بیاد صدات بزنیم همراهی احازه میدادن بیاد توی اتاق انتظار مامانم اومد پیشم وتاساعت ۱۰ونیم همین جور بیکار نشسته بودم که پرستارصدام زد گف بیاسرم و سوندتو بزارم داشتم جون میدادم ازترس😂😂
به پرستاره گفتم تروخدا یواش من دارم سکته می کنم گف اصلن نترس درد نداره خداییشم اصن درد نداشت منکه هیچی نفهمیدم
خلاصه که سوندو گذاشت و منو سوار ویلچر کرد و بامامانم رفتیم سمت اتاق عمل وای خدا قلبم رو هزارمیزد انگار لحظه های اخره عمرم بود😂😂😂همش داشتم تو دلم وصیت می کردم وبفکر بچهام بودم بااینکه دوبار تجربه زایمان داشتم اما این دفعه فرق می کرد خیلی می ترسیدم دیگه بامامانم خدافظی کردم و رفتم توی اتاق عمل منو بردن گفتم روی صندلی بشین تانوبتت بشه تاساعت ۱۱اومد منو برد اتاق عمل😱
مامان فسقلی مامان فسقلی ۹ ماهگی
بیمارستان نجمیه تهران:
اتاق عمل کامل مجهز برای من سزارین اورژانسی شد دو نفر دکتر متخصص زایمان بودن و همزمان متخصص اطفال هم تو اتاق عمل بود و متخصص بیهوشی و حدودا تو اتاق عمل ۱۰ نفر بودن
برخورد پرستار ها و ماما ها (البته نه همشون) در کل خوب بود
دکتر قادری قبلش خوب بود ولی موقع زایمان اخلاق نداشت ولی تخصصش خوب بود
اتاق های بخش کوچک بودن و تو هر اتاق دو نفر بودیم
تفاوت اتاق vip با معمولی این بود که داخل اتاق vip توالت فرنگی داشت و پنجره به سمت خیابان بود و همراه آقا میتونست بیاد و تک نفره بود
سزارین با اتاق معمولی و پمپ درد و شکم بند و جوراب واریس و دارو ها حدود ۷ تومن شد
بخش دائم نظافت میشد و تمیز بود
و پرستار های بخش مدام سر میزدن و پیگیر بودن
ولی قبل زایمان شب بلوک زایمان بیمارستان سوت و کور یه اتاق ۵ تخته بودیم با ۳ نفر بیمار ماما هم خواب
اتاق سزارین و طبیعی هم جدا بود و نمیذاشتن همراهم بیاد داخل
اتاق زایمان یه تخته و دو تخته هم بود ولی خوب خیلی خلوت بود اون روز فقط من طبیعی بودم
ساعت ۷ صبح تا ۲ دکتر متخصص تو بلوک زایمان بود