اونایی ک در جریانن بیان😂...
امروز با دکتره صحبت کردم
و سوالایی ک مغزمو میخورد پرسیدم
_
خلاصه ی صحبتا این شد ک:
اگ سونوی دستکاری شده داشتم خیلی خوب بود ولی حالا ک ندارم یکم کار سخت میشه و باید همکاری و تحملم رو ببرم بالا ، ممکنه تا ۳،۴ ساعتی معطلی داشته باشم تا بفرستنم اتاق عمل و شاید اون وسط مسطا سرم بزنن یا معاینه ای انجام بدن ، اما گفت نمیزاره کار ب امپول فشار و قرص زیر زبونی و اینجور چیزا بکشه

راجب اینکه گفته بود اونجا لو نده مریض من بودی هم ب این علته ک انگار ب عنوان دکتر شیفت عمل میکنه ن دکتری ک بهش زیرمیزی دادم تا سزارینم کنه ، ب همین علت دیگه خبری از نامه ی بستری اینا نیست
فقط اگر یه موقع اورژانسی اتفاقی بیوفته و زودتر از تاریخ موعدمون برم بیمارستان در صورت نیاز میتونم بگم مراقبتامو پیش فلان دکتر بودم ، اون خودشم زنگ میزنه بیمارستان و میگه فلانی رو ب اسم من بستری کنید...
در غیر این صورت اگر تا موعد اتفاقی رخ نده و نرمال باشم خودش اطلاع میده ک ب بهانه ای برم ک بستری کنن

درمورد دستکاری سونو هم ک خیلیاتون گفتین تو معاینه و سونوی بیمارستان میفهمن ک بچه بریچ نیس گفت تو معاینه اگ دهانه رحمت باز نباشه نمیفهمن نهایت اگرم باز بود میگیم خب بچه چرخیده دیگه
سونوی قبل اتاق عمل هم اگر تاریخ اخرین سونوت کمتر از یه هفته باشه دیگه تو بیمارستان سونو نمیگیرن اما اگ بالای یک هفته باشه میگیرن
_
در اخرم گف فعلا دیگه ب سونو فک نکن تا با همکارام هماهنگ کنم و برنامه خودمو اوکی کنم ، امکانش هست روزای اول اسفند زنگ بزنم بگم بیای بیمارستان🥹🏩🌸

۱۳ پاسخ

عزیزم درخواست قبول کن ❤️

خب چرا باید اینهمه استرس بکشی تا ببینی عملت میکنن یانه، زیرمیزی میدی باید نامه بستری بت بده

بعدم خیلی اشتباه کرد دکترت منو سونوم برا دو روز پیش بریچ بود مجدد سونوم کردن

چرا طبیعی دوست نداری گلم

انشاالله که سزارین بشی برای منم مثل شما سزارین پز پیچ و خمی داشتم ولی شد😁

ان شا الله خدا خودش کمکت کنه ولی ایییینهمه استرس بخاطر اینکه طبیعی نشی؟
الان خیلی طبیعی بهتر از قبله ها
ماما همراه بگیری خیلی راحت تره از همه نظر
بازم ان شا الله برات پر از خیر باشه

چقدر حرفاش خوب بوده
من هربار با دکترم حرف میزنم‌انگار عجله داریم‌جفتمون😂😂تند تند همه چیزو میگم
اونم تندتند جواب میده

دلیل اینکه روز شو بهت نگفته هم بخاطر اینه که برنامه کشیک های اسفند شو هنوز نمیدونه که بگه این روز بیمارستانم بیا

کدوم شهری عزیزم؟چقد زیر میزی گرفت؟

عزیزم امیدوارم هرچی که خیره برات اتفاق بیوفته ♥️

خب خداروشکر
اینقدر که من منتظر بودم بیای بگی چی شد

خب حرفاش دلگرم کننده بود الانم از روند کارش کاملا اطلاع داری هم خیال ما هم خودت راحت شد دیگه استرسو نکرانیو ول کن از روزای اخر بارداری لذت ببر💋❤️

ای خودا مبارک گلم انشالله زایمان راحتی داشته باشی و بچتو و صحیح و سالم بغل کنی

نمیدونم چرا حسم میگه اخرش طبیعی زایمان میکنی😅

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
زایمانم قسمت دوم
خلاصه برگشتم پایین ک برم سونو ب دکترم زنگ زدم گفت من معاینه کردم بچه سفال باید بستری بشی یعنی چی و... خودشون زنگ زدن
بیمارستان و گفتن با مسئولیت ایشون بستری بشم رفتم بالا و ماما قبلی ب ی نفر دیگه گفت معاینم کنه طفلی ماماهه میگفت بچش سفاله این خانم لج کرده بود ک ن برو اتاق فلان تا سونو کنم و... خیلی خانم عقده ای بودن و از حرفشون کوتاه نمیومدن خلاصه بعد سونو و... بهم لباس و. دادن و گفتن کارای بستری انجام بدخثه دکترم گفت تا 3 ؤنیم بیرون بیمارستان پیاده ذوی کن تا من بیام من همون 3. رب اینا بود رفتم زایشگاه ی اتاق ب ما دادن و من منتظر دکترم شدم دکترم اومدن معاینم کردن و گفتن هنوز همون پو سانتم و بهم امپول نمیدونم چی زدن تا دهانه ی رحم نرم بشع
ساعت 4 و نیم بوذثد 3 سانت بودم ساعت 6 شد هووز س سانت بودم اصلا تغییرم خیلی کم و ضعیف بود اما دذدام قابل تحمل و الکی بود دیگه با ی حرکت ورزش ک گفتن دهانه ی رحمم ی سانت تغییر کرد ساعت 7 شب بود ک از اتاق عمل زنگ میزدن مریضتون 5 سانت نشده دکتر راستگو میخان برن🤦‍♀️🤦‍♀️
مامان سُرمـ♡ـہ🩷 مامان سُرمـ♡ـہ🩷 ۶ ماهگی
پارت ۱ زایمان:
سلام خانوما من اومدم از تجربه زایمانم براتون بگم،همه پارت هارو تو همین تاپیک میذارم واستون...👇🏻
انتخابم از همون اول برای زایمان،زایمان طبیعی بود ب این دلیل ک هرچی درد هس مادر همون اول میکشه و بعد از ب دنیا اومدن بچه،مادر دیگه دردی نداره و در کل دوران نقاهت خیلی کوتاهتری داره و بهتر و دلنشین تر میتونه ب نی نی و ب کارای خودش رسیدگی کنه نسبت ب سزارین...
تقریبا دوروزی بود ک حرکات بچم خیلی کم شده بود و نگرانش شده بودم،سوم دی ماه،رفتم بیمارستان و نوار قلب بچمو گرفتن ک خیالم راحت بشه مشکلی نیس،ماما بهم گفت ک شما هفته آخرته و باید معاینه ت کنم(39هفته و 3روزم بود)منم موافق معاینه نبودم و اصرار داشت ک معاینه کنه،معاینم کرد و ب دکترم اطلاع داد.حدودا دو ساعت بعد از معاینه ب خونریزی افتادم ک این باعث شد برگردم بیمارستان😑 وضعیتم رو ک ب دکترم اطلاع دادن دکترم گفت اگر تمایل دارم بیمارستان تحت نظر باشم...منم چون از یه طرف حرکت بچم کم شده بود و از طرف دیگه خونریزی داشتم دیگه بستری شدم.
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
زایمان من قسمت اول
40 هفته ام کامل شده بود البته ب حساب تاریخ پریودیم اما هیچ دردی نداشتم ...
دکترم گفت تا 5 روز دیگه وقت داری
40 هفته و س روز رفتم مطب برای معاینه ی ،ایشون معاینم کردن گفتن دهانه ی رحم 1 سانت باز شده اما من درد های خیلی خیلی خفیف داشتم ...با هم قبل از اینا در مورد زایمان بی درد حرف زده لودیم گفتن هنوزم زایمان بی درد میخوای؟گفتم شما باشین چیکار میکنین گفت میرم بی درد ک خیلی اذیت نشم
من بیشتر برای اینکه میگفتن روند زایمان کند میکنه میترسیدم با مشورت خانم خورشاهی تصمیم گرفتم بی درد زایمان کنم اما روز بعد پنجشنبه بود و تولد حضرت فاطمه ک گفتن دکتر بیهوشی نیستن و روز بعد هم جنعه بود . همین قضیه ک دکترها نیستن و.... ی روز در میون میرفتم ان اس تی تا کوچولو چک کنم
پنجشنبه ساعت 10 شب هم پیش دکتر غفوریان رفتم سونو بیو فیزیکال ک خاطرم از حال نی نی جم باشه
جمعه یکم دردام بیشتر شد ک 2 سانت بودم با دکترم شنبه صبح برای معاینه ی تحریکی هماهنگ کردم صبح رفتم تحریک شدم و گفتن تا ساعت 2 و اینا برو خونه 2 با هم میریم بیمارستان
خلاصه کنم چون زیاد میشه با جزییات بگم
ساعت 2 رفتم بیمارستان بستری بشم ک ماما بیمارستان گفتن باید معاینه بشی معاینه کرد و گفت بچه ی بریچ هس باید بری سونو دکترم گفت نمیخاد بری ب هر بهونه ای بود برگشتم بیمارستان امذ ماما اینقدر عصبانی شد ک من بستری نمیکنم و من گفتم باید میرفتی و...
حالا ما داشتیم زمان از دست میدادیم چون دکتر بیهوشی فقط تا 7 ونیم شب بیمارستان بود و اگر این تایم میگذشت دیگه زایمانم بی درد نبود🤦‍♀️
مامان 𝓚𝓪𝓿𝓪𝓷🦢🍷 مامان 𝓚𝓪𝓿𝓪𝓷🦢🍷 ۴ ماهگی
❤️بچها من یه دکتری پیدا کردم
۲۰ تومن زیر میزی گرفت
که تو بیمارستان دولتی برام سز اختیاری انجام بده
اما تاکید کرده بیمارستان اصلا نباید بفهمه ک ب خاست خودم قراره سزارین شم...

قضیه ام از این قراره ک با توجه ب شرایط و علائمم تا هفته ۳۸،۳۹ یه تاریخی رو انتخاب کنه و اون تایم من با نامه ی الکیه دکتر ک مینویسه خانم فلانی به علت درد ، انقباض ، کاهش حرکت جنین یا هر چیز دیگه ای ک مناسب حالم باشه بستریم کنن
بعده بستری شدن هم یکی از همکاراش ک باهاش هماهنگه بیاد بالاسرم و یه دلیلی رد کنه ک ببرنم اتاق عمل
و گفته ک اونجا هیچ اسمی از سزارین نبر ، شما ب عنوان زایمان طبیعی میری میخابی ولی ما با بهونه اورژانسی ردت میکنیم اتاق عمل ، فقط الان تا یکم هفتت بره بالاتر و ببینیم شرایطت چجوریه و چی پیش میاد صبر کن تا خودمون بگیم رفتی بیمارستان چی بگی و چیکار کنی!
_
نمیدونم چرا با این حال باز ذهنم آشفته س
میترسم چون بیمارستان دولتیه مشکلی تو روند زایمان و بستری ایجاد کنن ، اذیت کنن ، قبول نکنن یا بفهمن ک دروغ گفتیم و مشکلاتی ازین قبیل...
مامان مهیار🫀 مامان مهیار🫀 ۱۰ ماهگی
سلام خانوما تجربه من از سزارین اورژانسی


من روز س شنبه رفتم سونو دقیقا 37 هفته 2روز بودم بر اساس تاریخ پریودیم ک تو سونو مشخص شد اب دور بچه کم شده و جفت ب بچه خون رسانی نمیکنه وباید برم بچه رو دربیارم ک هم خودم هم بچه اذیت نشیم
من بعداز هفته 31 ک بچم سفالیک بود دیگه سونو نرفتم چون همه چی نرمال بود و سونو دیگه ای نداشتم اما تو 37 هفته بچه چرخیده بود حالت بریچ گرفته بود همین موضوع باعث شد سز اورژانسی بشم
ی سونو دیگه هم انجام دادم ک مطمعن بشم ک الکی نرم سز ولی تو اون سونو هم اب دورش خیلی کم شده بود منو سریع فرستادن بیمارستان ک باید بچه رو دربیارم 🥲🥲
من ساعت 4ونیم عصر روز 4شنبه 12 شهریور رفتم بیمارستان شوشتری شیراز برای سز اورژانسی ک کاش پام میشکست نمیرفتم
بعد ازاینکه کارامو کردن من زودی رفتم اتاق عمل ساعت 6 تا 7ونیم من عمل شدم موقع سزارین فقط از کمر بیحس شده بودم موقع ب دنیا اوردن بچم همه چی نرمال بود چون تو خشکی مونده بود همینکه بدنیا اومده بود گریه نکرد بعد ی دقیقه صداشو شنیدم فقط ک گریه کرد
مامان آیسا مامان آیسا ۱۳ ماهگی
بزارید زایمان در چالش و استرس و مو بگم
من قرار بود ۱۷ خرداد زایمان کنم اگر میشد
صبح ک از خواب بیدار شدم زیر دلم یکم درد میکرد گفتم حتی عادی
تا اینکه از پله ها اومدم پایین و دردم شروع شد
جوری ک راه نمی‌تونستم برم
زنگ زدم شوهرم ساعت۱۰ونیم بود گفتم حالم بده
اونم سریع خودشو رسوند
تنها کاری ک کردم با ی خونه آشفته و بهم ریخته این بود ک ی دوش گرفتم و ساک بچه رو و خودمو تند تند بستم نمی‌دونم چراحسم می‌گفت درد زایمان
تا رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت سه چهار سانت باز شدی
توعرض۲ساعت ک دردم گرفت و معاینه کرده بود
بعد دکتر اشغالم کارش عالیه ولی پولکی نبود تو بیمارستان زنگ زدن بهش گفت ب بیمارم بگو با منشی ام هماهنگ کنه
زنگ زد شوهرم گفت تا پول زیر میزی ندید دکتر نمیاد
و پزشک شیفت عمل می‌کنه
دیگ هی گفتیم خانم دکتر شما حالا بیا چشم
راضی نشده۳ملیون بیعانه زدیم تا اومده
حالا ک اومده بازم حرف زیر میزی میزنه و میگ اگر ندارید بگم انکال عمل کنه
شوهرم باهاش حرف زده راضی شده بعدا بقیه شو بدیم
خلاصه ک هرجوری بود من ساعت ۱ونیم تو اتاق عمل بودم چون سزارین بودم
۳۵.۳۶ هفته دیگ قبل این ک برم سه تا آمپول بتا زدن بهم
از اون طرفم دکترا میگن احتمال دستگاه زیاده بچه بره شبی ۲۰ملیون
منو میگی تو اتاق عمل استرس رو استرس
گفتم نه ایشالا تا اینکه ساعت ۲بود من دیگ بیهوش شدم کامل
مامان سورنا مامان سورنا ۲ ماهگی
پارت یک
تجربه زایمان: من بارداری سخت و پردردی داشتم سیاتیک بارداری و دیابت گرفتم..بخاطر سیاتیک مداوم بدنم قفل میشد و نمیتونستم حرکتی کنم..با کلی ماساژ یخورده بهتر میشدم اونم در حد نیم ساعت.زیاد نمیتونستم راه برم و اگرم یخورده قدم میزدم باز کامل بدنم قفل میشد.خلاصه با هر ضرب و زوری ک بود رسیدم ب ماه هشتم..چون شکم اولم بود و هزینه بیمارستان خصوصی رو نداشتم از دکترم‌خواستم تا با دلیل پزشکی یکاری کنه تو بیمارستان دولتی سزارین شم اما دکترم گف همچین چیزی تو اون بیمارستان نیستو خیلی سخت میگیرن و اگرم برام نامه سزارین‌بده باز اونجا مجبورم‌میکنن طبیعی زایمان کنم.
خلاصه‌منم چون خیلی از طبیعی وحشت داشتم با پرس و جو یک دکتری پیدا کردم ک با دلیل پزشکی تو بیمارستان دولتی سزارین میکرد.دکترمو عوض کردم و برنامه هامو با دکتر جدیدم هماهنگ میکردم.قرار شد ۷ اردیبهشت روز عملم باشه بماند ک چقد از اخر فروردین ب هر بهانه ای رفته بودم‌اونجا تا زودتر عملم‌کنه...برنامه اینجوری بود ک من مثلا مشکوک ب ابریزش یا فشار بالا چیزی ک واقعا شبیهشو‌داشته باشم برم زایشگاه اونجا هف هشت ساعت بستری بشم برای زایمان طبیعی اما ماماها کاری با من نداشته باشن بعد اون تایم برم اتاق عمل
ادامه تایپیک بعدی
مامان مهدی🩵 مامان مهدی🩵 ۱۲ ماهگی
سلام مامانا خواستم از تجربه زایمانم براتون بگم
چند روزی بود درد داشتم زیر دلم کمرم پاهام و خوب نمیشد ۷ تیر رفتم بیمارستان بعد از معاینه گفت دهانه رحمت بستس و اصلا باز نشده و دردایی که داری ماه درده ، دکتر بخش اومد و به سونوهام نگاه کرد نزدیک یک ماه بود ک سونو نرفته بودم برام سونو نوشت و گفت ک همون روز حتما انجام بدم و ببرم بهش نشون بدم رفتم سونو رو انجام دادم و بردم بیمارستان دکتر گفت که رشد دور شکم بچه کمه و باید بستری شم ک فردا با آمپول فشار زایمان کنم ، ۷ تیر بستری شدم و گفتن باید بهت سونو سرویکال وصل کنیم که دهانه رحمت نرم شه ، قبل اینکه سوندو بهم وصل کنن اومدن دستگاه معاینه ک شبیه قیچیه رو گذاشتن و من با دردش مردم و زنده شدم و سوندو وصل کردن ، بعد دیگ انقد درد کشیدم نزاشتم بهم دست بزنن گفتم من میخام مرخص شم منو مرخص کنید ، بالاخره صبح شد و ب دکترم زنگ زدم گفتم تروخدا خودتو برسون من نمیتونم طبیعی زایمان کنم اونم گفت تا قبل ۱۲ قزوین باش بیمارستان مهرگان عملت میکنم ، خلاصه ب هر سختی ای بود ساعت ۹ و نیم از بیمارستان مرخص شدم و رفتیم قزوین ساعت ۱۱ و نیم رسیدیم بیمارستان و کارامو انجام دادن ساعت ۱۲ رفتم اتاق عمل و ۱۲ و رب بچم ب دنیا اومد
مامان سلنا مامان سلنا روزهای ابتدایی تولد
# زایمان
خانوما خلاصه میگم چون وقت ندارم نینی بیدار میشه
من ۳۹ هفته و پنج روزم بود ک شبش خونه بابام بودم داشتم اماده میشدم برم خونه خودم چون نزدیک بودیم پیاده ب همسرم گفتم بیاد دنبالم کمی پیاده روی کنم یهو دیدم یه چیزی ازم ریخت فهمیدم کیسه آبه چون داغ بود زیاد بود ب مامانم گفتم اونم گفت باید بریم بیمارستان اولش گفتم ن فردا میرم. چون میخاستم فردا برم زایشگاه و بیمارستان برای چک کردن نینی دیگه ب همسرم زنگ زدم گفتم ماشین بیاره ک بریم بیمارستان ب مادرت اینا چیزی نگو فعلا وسایلام رو چون قبلا خونه مامانم اورده بودم ک بعد زایمان اینجا میموندم برداشتم منو مامان. همسرم رفتیم بیمارستان اونجا ک رفتم ماما اومد معاینه کرد گفت یه سانتی و چون کیسه اب ترکیده درد نداری باید بستری شی بعد دکتر اومد معاینه گفت نینی مدفوع کرده باید سریع عمل کنی منو میگی وا رفتم از یه طرف استرس ک مبادا برا نینی اتفاقی بیفته از یه طرف فکر میکردم زایمانم طبیعی میشه و هیچ مطالعه وتجربه ای از سزارین نداشتم دکتر گفت چون این بیمارستان کوچیکه و ما امکانات نداریم باید بری شهر یه نامه فوری هم داد ک عمل کنم خیلی سریع راه چهل دقیقه رو تو بیست دقیقه رفتیم تو راه مامانم ب بابام زنگید ک بیاد و همسرم ب مادرشوهرم اینا هرچی گفتم زنگ نزنن ولی زنگ زدن دیگه رفتیم اونجا قسمت زایشگاه
ادامه پایین میذارم