۱۰ پاسخ

خب حالا اشکالش چی بوده آتش نشان مگه شغل نیست

بچه ها خیلی حساس هستن
برای جشن قرآن دخترم باید چادر میبردن امروز
چادرش کوتاه بود پارچه گرفتم گفتم میدوزم میارم
رفته بود اینقدر ناراحت شده بود ب خانم گفته چرا مامانم نمیاد قول داده بیاره و .....معلم بهش گفته غصه نخور چادر هست میدم بهت گفته نه از خودم رو میخام
بردم کلی خوشحال شد
بچه ها واقعا حساس هستن

اینایی ک میگن خوب نبوده رو درک نمیکنم
ینی تا بحال شغل اتش نشانی ب گوشتون نخورده ؟؟؟؟
من بودم حتماااا میرفتم سراغ معلمش حتماااااااا تذکر میدادم شذه با خونت یا ارومی ولی بی شک میرفتم
جلو بچه خودمم ب بچه ها توضیح میدام ک اتش نشانی یه ضغله و حتی الان هم خانمها میتونن اتش نشان باشن ..

به نظرم حتماً به معلمش بگو

برو پیش خودش صحبت کن بزار بفهمه بفهمه تو اشتباه نکردی همون که پیشش معلم عذرخواهی کنه متوجه میشه کار مادرش درست بوده

به نظر من به معلمش بگو یعنی چی اینطور با بچه حرف میزنه.با این دستورهایی که هر روز میدن به خونواده ها.آتش نشان هم شغله کجاش بده اینطور گفته

کلاه آتش‌نشانی هم مربوط به شغل آتش‌نشانی هست دیگه. معلمش باید توضیح میداده راجب این شغل نه اینکه مسخره کنه 😏 😏

اولا ک معلمشون خیلی بیجاکرده بعدشم الان اینهمه زن اتش نشان ولی درکل باید ی وسیله دکتری چیزی میخریدی

عزیزم کلاه آتش نشانی خوب نبود دیگه
دیگه کاریه ک شده

ب معلمش بگو چرا بابچه اينجوري حرف زدين دلش شكسته

سوال های مرتبط

مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
بچها دختر پنج ساله م اوایل دوست داشت کاربرگ حل کردن و مدرسه لحظه شماری میکرد اما بنا به دلایلی مجبور به تعویض پیش دبستانیش شدیم و اولش دوستاش بهش گفته بودن تو چرا لباست باما فرق دارهو اینا اوناهمه باهم دوست شده بودن دخترمن جدید بود لباس فرم جدید براش خریدیم و از معلمش پرسیدم گفت همشون شاینارو دوست دارند و خودمم چندبار بردمش سرکلاس تا دخترم میرسه اسمشو صدا میزنن میگن اخجون اومدی فلان اما دخترم هیچکدومشونودوست نداره و یک هفته ست میگه نمیخوام برم مدرسه این مدرسه بده درس زیاد میگه میگه همش باید بشینیم مشق بنویسیم در صورتی که گزارش کار میده بازی هاش بیشتر از قبلی و متنوع تره اون قبلی حیاط نداشت و تو منطقه مسکونی بود همش بچهارو ساکت میکردن امااین میبرن حیاط توپ بازی و اینا خمیربازی رنگ انگشتی ولی اون قبلی اینارو نداشت اصلا امااونجا یه دوست صمیمی پیدا کرده بود حالامیگه هم از مدرسه م بدم میاد هم از دوستام هم از معلمم خانمشم میگه همش از جاش بلند میشه میاد پیش من گریه میکنه میگه میخوام برم خونمون بیشتر از همه ی بچها براش وقت میذارم که استرس نگیره ناراحتم چه کنم
مامان گل پسرم ❤ مامان گل پسرم ❤ ۶ سالگی
سلام
بچه ی من از همون ۵ ۶ ماهگی از پوشک بدش میومد
یعنی بزور باید میگرفتمش پوشکش میکردم
یعنی از این بچه ها نبود که پوشکشو ترجیح بده و باهاش کنار بیاد و ....
با شورتم مشکل داشت
منم هیچ وقت مجبورش نکردم بپوشه
تا این سنم مهد و خانه کودک و ....نرفته
فقط خونه ی خودم و مادرم و جایی که مطمئن بودم ازشون
خونه همسایه و ...نه
امسال بچم رفته پیش دبستانی
و همچنان عادت به شورت نداره
امروز رفته بودم بازار یه چن تا شورت میخواستم براش بگیرم
دوستم پرسید این سایزی میپوشه ؟
یه کلام گفتم نمیپوشه که دستم نیست


فروشنده شروع کرد به صحبت با یه لحن بدکه من نمیفهمم یعنی به بچه ااشون یاد نمیدن من همش از چشم مادر میبینم
من اصلا درک نمیکنم
من ۱۷ سال با بچه ها کار کردم من فرهنگی هستم
الان میفهمی چه اتفایی میوفته
گفتی میشه مگه ؟ گفت این دست درازیا ...
گفتم مگه گاو صندوقه
وقتی یه محیط مشکل داشته باشه تربیت خراب باشه اصلا این شورته مهم نیس که
گفت نه بالاخره یه لایه بیشتر محافظه
گفتم شما یه فروشنده ای کارتو انجام بده
گفت نه من فرهنگیم ۱۷ سال ..
گفتم مگه من از شما نظر خواستم
فک کردی ما بیسوادیم
چقد پرو ان مردم
تو اگه فرهنگی بود روش برخورد و اموزشت افتضاح بود
مامان زهراو💙🤰 مامان زهراو💙🤰 هفته بیست‌ونهم بارداری
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام تقریبا سه روز قبل ، پسرم یکم تب داشت و دوبار پروفن دادم و خوب شد و خونه ی ما دوبلکس هست ، انگار حموم و اتاق ها بالاست و حال و پذیرایی و آشپزخانه پایین و بعد من تو حال بودم و قرار شد پسرم بره حموم با باباش و لباس هاش رو خودم پسرم آماده گذاشته بود که از حموم اومد بپوشه و بعد بخاری اتاق هم خاموش بود و سرد برو اتاق ها و بعد که حمومش تموم شد ، همسرم حوله رو تنش کرده بود ولی لباس هاش رو هم داد دستش که بیاد پیش من و بعد تا اومد پیش من ، سردش بود و می‌لرزید و سریع گذاشتم جای بخاری و گفت اخیش گرم شدم خیلی سرد بود و بعد دیگه خشک شد و گرمش که شد ، لباس ها تنش کردم و همسرم از حموم اومد و صداش کرد که بره موهاش رو خشک کنه و انگار پسرم رکابی تنش بود با شورت و شلوار ولی هنوز هودی نپوشیده بود و بهش گفتم بپوش و بعد برو و گفت میرم بالا و می‌پوشم و بعد دیدم اومد پایین ولی نپوشیده بود و گفت یادم رفت و اومد جلوی بخاری نشست و گفتم خوب برو بیار و پسرم گفت بزار گرم بشم و بعد میرم میارم و بعد یه ربع بالاخره رفت و آورد و تنش کردم و بعد دیگه براش آب پرتقال گرفتم و خورد و اومدیم بالا و دستشویی رفت و گرفت خوابید
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری