۸ پاسخ

رویا جانم قدم نو رسیدە ت مبارک باشە انشاللە کە زیر سایە خودت و همسرت بزرگ بشە خداروشکر کە بە سلامتی زایمان کردی تجربە سختی داشتی اما همین کە بچە تو در آغوش بگیری فراموش میکنی نگران نباش انشالله هر چه زودتر حال کوچولوت بهتر شه و مرخصش کنن.❤😍🌹🌸

عزیزم اصلا نگران نباش بهش دارو میدن یه چند روز تحت مراقبته بعدش بهترمیشه ان شاءلله ترخیصش میکنن منم بچم همینطور شد گفتن میبریم دوساعت دیگ میاریم پیشت بعدش گفتن باید بستری بشه چندتااز دوستان بهم گفتن بامسئولیت خودتون بچه رو ترخیص کنین اینا فقط میخان پول بگیرین دو دل بودیم ولی وقتی بچمو تواون حالت میدیدم داغون میشدم هم خودم هم شوهرم روز۴دلو زدیم به دریا رفتیم بامسئولیت خودمون ترخیصش کنیم دکتر ترخیص کرده بود بچمو دیگه اوردیمش خونه خداروشکر.اما یکی از دوستان هم همینطور بود بچش که بامسئولیت خودشون ترخیصش کرده بودن میگفت بچم خوب بوده الکی نگهش داشتن

همش بخاطراینکه امتیازشون بیادبالا توبیمارستانای دولتی همینجوریه پرسیدم ازچن نفرک دکترن
من همینجوریش الان ضربان قلب بچم نوسان داره دکترم گفت خطرناکه طبیعی واست بایدسزارین شی ولی بری بیمازستان اول میذارن دردطبیعی بکشی بعدسزارین میکنن

عزیزم مباااارکه
انشاءالله که حال نی نی هم زودی خوب بشه

کدوم‌لبمارستان بودی؟؟

چقدر دکتر بیرحم بود یعنی چی، تو این شرایط باید سزارینت میکرد، الان خوب شد بچه باید دستگاه بره😑

خدا لعنتشون کنه که معلوم نیست چه سودی براشون داره این نگه داشتن زوری.خب سزارین کنید بره.
اون مادره بیچاره چه گناهی کرده آخه که ۹ ماه سختی کشیده آخرشم اینجوری🤕
بازم خداروشکر نی‌نیت سالمه عزیزم.❤️

خدا لعنتشون کنه وقتی میبینن اکسیژن بچه داره میاد پایین بهشون جایزه میدن که طرف طبیعی زایمان کنه؟؟؟؟ ی هفته کامل اون طفل معصوم بره تو دستگاه 🥲
چند کیلو بود چند هفته بودی

سوال های مرتبط

مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۶ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.