۱۵ پاسخ

من اصلا دلم برای بارداریم تنگ نشده چون همش استرس سونو داشتم ماه های آخر هرهفته سونو میرفتم خداروشکر الان کنارم خوابه❤️😍

حق داری
دل منم خیلی تنگه 🥹❤️🫂

اره واقعا خیلی حس عجیب و شیرینیه🥹🥹

ای جان 🥰

ای جونم خدا حفظش کنه🥹

عزیزم☺️ امیدوارم برای دومی چون مادر باتجربه تری شدی خیلی شیرین تر بگذره🌱💚خاطرهای قشنگی در ذهنت باقی بمونه

عزیزمممم🥹 خیلی لحظات قشنگیه🥰
خدا آناهید عزیز رو برات حفظ کنه🙏🏻

وااااای منم اینجوری بودم این یک ماه اخیر مونده به تولدش همش دلم تنگ بارداریم و کوچوووولو بودنای علی بود🥺💕اوایل بارداریم خیلی استرس داشتم ولی واقعا کل اون دوران شیرین ترین بود واسم

اخی عزیزم❤️منم این روزا انگار دارم پارسالو زندگی میکنم همش میگم ا. امروز بود که رفتم بیمارستان زایمان کردم، امروز بغلش کردم کردم ، امروز بهش شیر خودمو دادم، امروز ازش خون گرفتن تا بغلش‌کردم چه اروم شد، منم خیلی دلم برا بارداریم تنگ شده حتی ماههای اول که انقدر کوچولو بود میزاشتمش رو شونم پاهاش به شکمم نمیرسید الان ماشاالله چقدر بزرگ شده❤️❤️❤️

منم دلم تنگ میشه برای بارداری…. با وجود اینکه الان عشق میکنم لحظه به لحظه باهاش💜 فکر میکنم بارداری اول خاص ترم هست.. لااقل برای من که عادت دارم تو هر برهه ای هستم منتظر بعدش نباشم کیف میکردم با تجربه های جدیدک. البته اینکه حالمم بد نبود خیلی موثره قطعا

عزیزززززم چقدر حسی که میگیو میفهمم
یه وقتا که مهدا خوابه به صورتش و دست و پاهای کوچولوش خیره میشم و از شدت دوست داشتنش گریه‌ام میگیره
باورم‌ نمیشه این‌فسقلی تو دل من بوده

گروه دوستی و فان داریم
پر از گپ، شوخی، خنده و حالِ خوب
عضو فعال می‌خوایم
سین‌خور نداریم ❌
اگه پایه‌ای، بیا 😎👇
گروهمون داخل تلگرامه لینک و وارد کن عضو گروه شو👇
fattt81
تا دو ساعت دیگه گروه و قفل میکنم پس تا قفل نشده بیاین

عزیزم خدا حفظش کنه ، من فقط برای تکون خوردن تو شکم دلم تنگ شده، وگرنه تا آخر بارداری حالم بد بود، با زایمان بد هم تموم شد، ولی خداروشکر که الان پیشمونن

اره واقعا تا وقتی تو شکمم بود خواستم بیاد بیرون و ببینمش الان میگم نمیشه باز برگردی تو شکمم
اون موقع اصلا حال و هوای دیگه ای داشت
حتی خودمم خودمو بیشتر دوست داشتم

منم دلم برای بارداریم تنگ شده
کدوم بیمارستان زایمان کردی؟؟
من هدایت قلهک خیابان یخچال

سوال های مرتبط

مامان پناه💖 مامان پناه💖 ۱۲ ماهگی
امروز تو یک‌ساله شدی و من هنوز باورم نمی‌شه چقدر زود گذشت… 🥹❤️
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و با خودم گفتم: «یعنی من واقعاً مامان شدم؟»
از اون روز به بعد، همه‌چیز برای من شد تو…

این یک سال با تو فقط بزرگ شدنت نبود؛
منم با تو بزرگ شدم…
با اولین خنده‌هات خندیدم، با گریه‌هات دلم لرزید، با تب کردنت هزار بار مردم و زنده شدم، با هر قدم کوچیکت ذوق کردم و هر شب که خوابت برد، چند دقیقه فقط نگاهت کردم و خدا رو برای داشتنت شکر کردم. 🥹

گاهی دلم برای اون نوزاد کوچولویی که توی بغلم جا می‌شد تنگ می‌شه…
برای دستای کوچیکت، برای بوی تنت، برای روزایی که تمام دنیات آغوش من بود.
ولی از طرفی، دیدن بزرگ شدنت قشنگ‌ترین حس دنیاست. ❤️

پناهِ مامان…
شاید وقتی بزرگ شدی اینا رو بخونی و نفهمی مامانت چقدر برای بزرگ شدنت گریه کرده و ذوق کرده…
اما بدون از همون لحظه‌ای که اومدی توی زندگیم، یه تیکه از قلبم برای همیشه مال تو شد.
تولدت مبارک قشنگ‌ترین دلیلِ مادر شدنم…
یک ساله شدنت مبارک، تمامِ دنیای من. 🥹❤️❤️
مامان نِلارا 🧚🏻
🍭 مامان نِلارا 🧚🏻 🍭 ۱۵ ماهگی
مامان دلسا💞 مامان دلسا💞 ۲ سالگی