۱۴ پاسخ

اصلا خودتو مقصر نکن شیر نداشتن دست خودم نیست منم خیلی زخم زبونم زدن
دختر منم همینطوره موقع خواب خون تو دلم میکنه
ولی باورکن اینا دو سالگی دیگه خوب میشن حتی شایدم زودتر پس کم نیار از کوچیکیش لذت ببر

عزیزم عذاب وجدان نداشته باش ‍
آدما شرایطشون فرق میکنه این همه ادم شیرخشک میدن لابد هرکسی دلیلی داره دیگ
چه برسه شما ک دست تنهابودی
از کجامعلوم شیرخودتم میدادی ب بچه میساخت و بدترش نمیکرد

تووووو بهترین مادر دنیایی. اینو باور کن. هیچ مادری بدی. بچشو نمی‌خواد راضی نمیشه ی خاری پای بچش بده. هرچی پیش اومده صلاح خدا بوده پس خودت اذیت نکن. می‌دونم سختته اذیت شدی. ولی سعی کن مادر قوی باشی. درست تنهایی ولی خدا کنارت. فقط کافیه صداش کنی

وقتی داشتم پیامتو میخوندم انگار اتفاقایی ک واسه خودم افتادو داشتم میخوندم.منم الان بزور دعوا دیگه خوابوندمش .واقعا اعصابم نمیکشه .مال سنشونه که خوابشون بهم ریخته خیلی اذیت میکنه برا خواب خودشم‌ اذیته.اما واقعا خیر نبینن اطرافیان ک سر شیر دادن به بچه خون تو دلمون کردن

اگه اطرافیان بزاران همش همسرم میگه هر دارویی میدی. مقصر تویی

عزیزم بچه من فقط یک هفته شیر خودمو خورد بعد دیگه سینه نمیگرفت یعنی شیرم کم بود دیگه بعد ان شیر خشک بهش دادم هر کس ازم میپرسید بچه شیر مادر میخوره یا شیر خشک میگفتم هر دوتا بهش میدم در واقعا فقط شیر خشک میخورد قرار نیست واسه همه توضیح بدی که خدا شکر همان شیر خشک به پسرم ساخت فقط همان ۴۵روز اول یه کم نفخ شکم داشت بعد ان هم خوابش کامل بود هم نفخ نداشت

این افکارو بریز دور تو بهترین و دلسوزترین فردی برای پسرت
دختر منم این علائمو داشت نکسیوم دادم بهش خوب شد
بعدم رفلاکس چیکار به مادر داره دختر خوب

این ک ضورتشو میخارونه ممکنه هیچ‌ربطی ب رفلاکس نداشته باشه
دختر من رفلاکس نداره، هیچ مکشلی هم با شیر نداره، اما از چهار ماهگی این کارو شروع کرد هنوزم هست
از پسرفت خواب چهار ماهگی شروع شد دلیلش هم خارش لثه هاش بود و هست و فقط صبوری میخواد چون بعدش خوب میشن
اتفاقا میدونستی برای رفلاکس خیلی ها ک شیر هم دارن مجبورن شیرخشک بدن
پس ربطی ب تو نداره عزیزم، رفلاکس ژنتیکیه دست کسی نیست
اما این خارش عادیه تواین سن
این حال تورو من توی دو ماهگی ک دخترم سینه مو پس زد داشتم تا مرز جنون هم رقتم از شدت افسردگی اما الان ک میبینم چقدر اون دو ماه لاغر بود ووزن نمیگرفت چون شیرم کم بود و من اصرار داشتم شیرخشک ندم دیوانه بودم و اگر ادامه میدادم دخترم سوتغذیه میگرفت بهترین کارو کردم شیرخشک دادم و حیف اون روزایی ک اشک زیختم
من اتشباه کردم تو نکن
تو بهترین مادر دنیایی و بچه ت فقط میخواد مادرش شاد و قوی باشه چون تو قهرمانشی

شماهم تنها نیسی گلم بچه هایی هستن ک شرایطشون از بچه شماهم بدتره
مثل پسرمن ک الرژی پروتیین گاوی داره رفلاکسم یکی از عوارض این الرژیه
شیر خودمم میخوره اما میگم ای کاش برمیگشتم عقب از اول شیرخشک میدادم این رژیم مزخرفم نمیگرفتم نه الان خودم سالمم نه بچم علائم الرژیش میره

عزیزم تنها نیستی منم کلا تنها بودم. دخترم شیر خودمو میخوره ولی رفلاکس هم داره. الان بهش یه وعده ببلاک کامفورت هم میدم.

بعضی وقتها خیلی سخت میشه ولی میگذره. جزیی از مادر بودنه دیگه😊
قنداقش کن خیلی کمک میکنه صورتش رو نخارونه و آروم تر بخوابه

عزیزم دختر منم یک ماه اول بیمارستان بستری شد شیر نخورد الانم شیر خشک میخوره همش نق میزنه غر میزنه گریه میکنه مدام نفخ داره من که روانی شدم دوست دارم بمیرم از بس بچم گریه میکنه ،منم خیلی شیر خشک عوض کردم از دکتر گوارش گرفته تا اطفال چندین دکتر عوض کردم درست بشو نیست ،برای رفلاکسش نکسیوم و فاموتیدین میدم انگار نه انگار منم کم اوردم همش گریه میکنم ،حالا بچه من گردن هم نگرفته یعنی گردنش میوفته اصلا نگه نمیداره من اولین بچمه خیلی شاکیم از خدا این انصاف نیست

هر بچه ای یه مشکلاتی داره. چرا فکر میکنید تو مقصری عزیز دلم؟ منم شیرم کم بود نتونستم بدم شیر خشکی شد. منم خیلی گریه کردم ولی دیگه پذیرفتمش. اینجوری نگو. تو بهترین مادر دنیا برای اون بچه ای. تو رو با همه دنیا عوض نمیکنه. نه حالا نه وقتی بزرگ‌بشه. مطمین باش

بدون کمک بچه بزرگ کردن خیلی سخته... حق داریــ.... ولی رفلاکس و کولیک ربطی به تو نداره عزیزم... الکی خودتو اذیت نکن... همه ی بچه ها دارن حالا یکی کمتر و یکی بیشتر.... تو مادر قوی هستی که تنهایی داری بچه رو بزرگ میکنی... به خودت افتخار کن

پپسر منم هیلییی زیاد بالا میاورد اصلا ربطی ب تو نداره پسر من شیر خودمو میخورد وارد ۶ ماه ک شد دیگه بالا نیاورد چند روز یبار اونم کم مقصرش تو نیستی اتفاقا تو خیلی مامان قوی هستی

سوال های مرتبط

مامان آدرین✨️💙 مامان آدرین✨️💙 ۱ سالگی
دیشب پسرم خیلی نق میزد ،ساعت خوابش بود و نمیخوابید ،من بودم و کلی ظرف نشسته و پسرم که گریه میکرد ،شوهرم از خستگی دراز کشیده بود و نگاه میکرد ... میدونم واقعا خسته بود ،آرایشگره و از صبح تا ۸ شب سر‌پا و دست تنهاست تو مغازه. ولی من از دستش شاکی بودم ،توقع داشتم‌بیاد بچه رو بگیره که من به کارمم برسم و هم اینکه خسته نشم از گریه هاش. شوهرم پاش درد میکرد و تنهایی داشتم حرص میخوردم ،خیلیییی عصبی شدم و یه مامان عصبانی بودم که هی غر میزدم که پسرم بخواب ،خسته شدم ،ای بابا و فلان... با پسرم بداخلاقی کردم تا اینکه گفتم بابا لامصب بیا بگیر بچه رو یه کم مغزم آروم‌بشه من از صبح دارم باهاش کلنجار میرم. اومد بچه رو گرفت یه کم اروم‌شدم‌،بعد میگم خب میدونم خسته ای ولی وقتی میبینی دارم عصبی میشم و خسته ام‌بیا بچه رو بگیر چند دیقه کافیه تا اروم‌بشم. حالا ایناش هیچی ، اصلا با همسرم مشکلی ندارم و درکش میکنم و اونم همیشه درک میکنه منو ،فقط نمیدونم چرا دیشب انقدر عصبانی شدم و از اینکه با پسرم بد اخلاقی کردم و هی غر زدم ناراحتم و عذاب وجدان دارم