۲ پاسخ

بگو عزیزم که خیلی منتظر بودم بیای تعریف کنی

سلام عزیزم مبارک باشه راضی بودین از بیمارستان مهر چون منم باید برم همونجا و اینکه هزینه طبیعی بدون بیمه چقدره؟

سوال های مرتبط

مامان رایان👑 مامان رایان👑 روزهای ابتدایی تولد
سلام خانوما خب خب منم میخام تجربه زایمانم بزارم شاید برای کسایی ک زایمان سومشونه کمکی باشه...
من تو چکاپ اخری ک تو بهداشت دادم ازمایش اینا پلاکت خونم پایین نشون داده بود و تیروئیدمم دوباره از نرمال شده بود کم کار بهم نامه داد ارجاع داد پزشک متخصص منم چند روز بعد ک شده بودم ۳۷ هفته و ۲ روز رفتم متخصص برای تیروئید و پلاکت خونم دارو نوشت بعد گفت میخای معاینت کنم ببینم رحمت باز شده یا نه منم قبول کردم وقتی معاینم کرد گفت سه سانت رحمت باز شده و سر بچه ات خیلی پایینه بستری شی زایمان میکنی اینا منم تعجب کرده بودم آمادگیش نداشتم اینا خلاصه نامه زایشگاه داد و منم چون تنها رفته بودم بیمارستان یه راست اومدم خونه...اومدم خونه شروع کردم ب انجام کارام وسایلم اماده کردم حموم رفتم تا عصر درگیر بودم گفتم برم بیمارستان اگه رحمم بیشتر باز شده بود بستری میشم نشده بود هم ک هیچ ولی ناگفته نماند من از اوایل ۳۶ هفته خیلی کمر درد داشتم دیگه از ۳۷ خیلی اذیت بودم انگار بجا استخون چوب گذاشته بودن تو کمرم..خلاصه زایشگاه ان اس تیم خوب بود و رحمم فرقی نکرده بود اومدم خونه همش حس خیسی داشتم فک میکردم عرق کرده کشاله ران پام توجه نمیکردم
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
من تو بارداری هفته ۱۸ سرکلاژ شدم و استراحت نسبی بودم و هفتگی امپول میزدم و از هفته ۳۲ دیگه امپول رو دکترم قطع کرد و سرکلاژم رو هفته ۳۷ باز کردم بعد از اون معاینه شدم و گفتن لگن خوبی برای زایمان طبیعی داری منم فقط پیاده روی کردم یک روز در میون و خاکشیر و رابطه داشتم و ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم سونو دادم فهمیدم اب دور جنین ۶ شده که کم بود و به ماما همراهم گفتم و اونم گفت برو بیمارستان بستریت میکنن منم رفتم بیمارستان ۱۷ شهریور اونجا معاینم کرد ۳ سانت بودم بدون درد ولی اونجا پذیرش نکردن و گفتن باید بری بیمارستان امام رضا یا بیمارستان قائم منم خیلی ترسیدم ولی در نهایت رفتم بیمارستان امام رضا،از در ورودیش انقدر ترسیدم که نگم براتون خیلی وحشتناک بود رفتم اونجا همه دانشجو و داغون بودن محیط بسیار کثیف و افتضاحی بود دانشجوهاشون ریختن سرم چندبار معاینم کرد میگفتن چرا ۴ سانتی ولی درد نداری خلاصه تو همون یک ساعت خیلی اذیتم کردن
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
زایمانم قسمت دوم
خلاصه برگشتم پایین ک برم سونو ب دکترم زنگ زدم گفت من معاینه کردم بچه سفال باید بستری بشی یعنی چی و... خودشون زنگ زدن
بیمارستان و گفتن با مسئولیت ایشون بستری بشم رفتم بالا و ماما قبلی ب ی نفر دیگه گفت معاینم کنه طفلی ماماهه میگفت بچش سفاله این خانم لج کرده بود ک ن برو اتاق فلان تا سونو کنم و... خیلی خانم عقده ای بودن و از حرفشون کوتاه نمیومدن خلاصه بعد سونو و... بهم لباس و. دادن و گفتن کارای بستری انجام بدخثه دکترم گفت تا 3 ؤنیم بیرون بیمارستان پیاده ذوی کن تا من بیام من همون 3. رب اینا بود رفتم زایشگاه ی اتاق ب ما دادن و من منتظر دکترم شدم دکترم اومدن معاینم کردن و گفتن هنوز همون پو سانتم و بهم امپول نمیدونم چی زدن تا دهانه ی رحم نرم بشع
ساعت 4 و نیم بوذثد 3 سانت بودم ساعت 6 شد هووز س سانت بودم اصلا تغییرم خیلی کم و ضعیف بود اما دذدام قابل تحمل و الکی بود دیگه با ی حرکت ورزش ک گفتن دهانه ی رحمم ی سانت تغییر کرد ساعت 7 شب بود ک از اتاق عمل زنگ میزدن مریضتون 5 سانت نشده دکتر راستگو میخان برن🤦‍♀️🤦‍♀️
مامان لیان 🍓 مامان لیان 🍓 ۴ ماهگی
تجربه زایمان ..

یکم آبان ماه بالاخره رفتم با پای خودم بستری شدم ..دکتذم برای ۳۰ام نامه بستری داده بود
وقتی رفتم ۴۰ هفته و ۲روزم بود .بدترین اشتباه عمرم این بود که با پای خودم رفتم که بدون درد بستری بشم امپول فشار بزنم ..دکترم گفته بود بعد ۳۰ام مسئولیتش با خودته و سلامتی بچه در خطره از هرکی میپرسیدم میگفتن نه امپول فشار بد نیست همونه چه اشکال داره ماهم رفتیم منم گفتم خب منم مثل بقیه مردم برم بچمو دنیا بیارم ..دیگه طاقت نداشتم خیلی خسته و بیتاب شده بودم دیگه هرروز یه عالمه ورزش دوش اب گرم پیاده رویی گل مغربی هرکار کردم دردم نگرفت..
خلاصه ساعت هفت صبح بیمارستان بودم کارارو کردن اومدن بهم سرم وصل کردن منم خوشحال ک نهایت تا غروب بچم‌بغلمه😔
یهو دکترم اومد گفت بیا معاینت کنم من کلا با یک سانت بستری شدم گفت باید برات سوندرحمی وصل کنم رو تخت معاینه با یه درد شدید برام یه سرمی وصل کردن که وارد واژنم شده بود و درد شددددید داشت بهم میداد هرچی گفتم این چیه چرا اینکارو میکنید میکفتن لازمه برای باز شدن دهانه رحم
دردام شدید و شدیدترمیشد نمیرسیدم نفس بکشم حتی هرچی داد میزدم تروخدا بیخیال شید
ماما اومد گفت بزار معاینت کنم