سلام خانوما خب خب منم میخام تجربه زایمانم بزارم شاید برای کسایی ک زایمان سومشونه کمکی باشه...
من تو چکاپ اخری ک تو بهداشت دادم ازمایش اینا پلاکت خونم پایین نشون داده بود و تیروئیدمم دوباره از نرمال شده بود کم کار بهم نامه داد ارجاع داد پزشک متخصص منم چند روز بعد ک شده بودم ۳۷ هفته و ۲ روز رفتم متخصص برای تیروئید و پلاکت خونم دارو نوشت بعد گفت میخای معاینت کنم ببینم رحمت باز شده یا نه منم قبول کردم وقتی معاینم کرد گفت سه سانت رحمت باز شده و سر بچه ات خیلی پایینه بستری شی زایمان میکنی اینا منم تعجب کرده بودم آمادگیش نداشتم اینا خلاصه نامه زایشگاه داد و منم چون تنها رفته بودم بیمارستان یه راست اومدم خونه...اومدم خونه شروع کردم ب انجام کارام وسایلم اماده کردم حموم رفتم تا عصر درگیر بودم گفتم برم بیمارستان اگه رحمم بیشتر باز شده بود بستری میشم نشده بود هم ک هیچ ولی ناگفته نماند من از اوایل ۳۶ هفته خیلی کمر درد داشتم دیگه از ۳۷ خیلی اذیت بودم انگار بجا استخون چوب گذاشته بودن تو کمرم..خلاصه زایشگاه ان اس تیم خوب بود و رحمم فرقی نکرده بود اومدم خونه همش حس خیسی داشتم فک میکردم عرق کرده کشاله ران پام توجه نمیکردم

۱ پاسخ

مگه قرص تیروئید نمیخوردی؟ عدد تیروییدت چند بود؟

سوال های مرتبط

مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۹ ماهگی
تجربه زایمان
۳۹ هفته ۵ روز بودم صب رفتم بهداشت ک نامه بده برم بیمارستان برای اینکه چرا زایمان نمیکنم
نامه داد رفتم بیمارستان معاینه کرد ی سانت باز بودم نوار قلب گرفت گرفت خوبه ولی برای هفته تو باید عالی باشه برو ناهار بخور باز بعد از ظهر بیا ک دوباره نوار قلب بگیریم از صبح هم احساس کمر درد خفیف داشتم اومدم خونه دردام یکم بیشتر شده بود عصر رفتم بیمارستان قبلش هم خونه کلی ورزش کردم تو ماشین احساس خیسی پیدا کردم رفتم بیمارستان گفت کیسه آبت سوراخ شده نوار قلب گرفت گفت خوبه ولی ترشحاتم زرد رنگ بود گفت برو بیمارستان (چون اون بیمارستان زایمان قبول نمیکنه) اومدم خونه ابریزشم بیشتر شده بود اصلا ب ذهنم نرسید از استرس ک چرا ترشحاتم مثل آب نیس چرا زرده
وسایل جمع کردم ی ساعت تا بیمارستان راه داشتم رسیدم تا بیمارستان تو ماشین دردام زیاد شده بود هر ۵ دقیقه ی بار می‌گرفت رسیدم بیمارستان پسرم رو سپردم ب‌ مادر شوهرم رفتم زایشگاه گفت چرا اومدی تخت خالی نداریم چون ۹ آذر بود گفتم آبریزش دارم گفت برو بخواب معاینه کنم تا معاینه کرد دیدم ترشحاتم سبزه گفت آمونیاک غلیظه مدفوع کرده دهانه رحمم هم ۳ سانت بود چون فعالیت زیاد داشتم دهانه رحمم اومده بود پایین اگه دوست داشتین بگین بقیه ش رو هم بنویسیم
مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۱۱ ماهگی
سلام خوبید بعد یک ماه وقت کردم بیام از تجربه زایمان بگم براتون
پارت اول:
۳۶هفته و ۴روزم بود با ماما همراه هماهنگ کردم چون خیلی خیلی دیسک کمرم داشت اذیتم میکرد گفتم برم تو درمانگاه بیمارستان و با یکی از متخصص زنان ویزیت بشم بهم تاریخ بده ۳۷ هفته بیام امپول فشار بزنن برام
خب رفتم ۵ مهر بود نوبت گرفتم تا متخصص بیاد اول ماما میاد و ی ان اس تی میگیره و کارای قبل مراجعه ب پزشکو انجام میده منم دوسه روزی بود ک انقباضات زیادی داشتم ولی دیگ تحمل میکردم و میگفتم خب درد ماهه عادیه.وقتی نوار گرف گف درد داری گفتم اره کم گف کم نیستا گفتم نمیدونم دیگ عادت کردم اخه من از ۳۳ هفته انقباض داشتم
خلاصه گف ک دردات مرتبه و از روی شکم هم دیده و لمس میشه انقاباضاتت نامه داد و زنگ زد هماهنگ کرد برم زایشگاه دکتر اونجا تو اتاق عمله بیاد منم ببینه همونجا رفتم و بازم ان اس تی گرفتم و همچنان انقباضات زیادی بود ک گفتن باید بستری بشی معاینه شدم ک دوسانت باز بود دهانه و گفتن سر بچه تقریبا فیکس خلاصه زنگ زدم مامانم وسایلم اورد و بستری شدم
مامان پسرک مامان پسرک روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی 🤍❤
پارت 1🌼🌹
خب حالا یکم سرم خلوت شده اومدم بهتون بگم😁
از هفته 36بارداری من شیاف گل مغربی استفاده میکردم واژینال. و اینکه 11تا استفاده کردم بعد37هفته و 6روزم ک ساعت 4نیم صبح شوهرم رفت جاده من دیگ خوابم نمیبرد برا اولین بار. حس عجیبی داشتم ترس و استرس اینا.. باز خوابیدم ساعت 5صبح شد حس خیسی میکردم گفتم شاید از شیاف ها باشه دیگ رفتم حموم خودمو شستم و از واژن یه تیکه ژله ای ریخت... خلاصه بیرون اومدم و منتظرساعت بودم بگذره برم خونه مامانم ساعت 6شد رفتم خونه مادرم و ساعت 8نیم ب خواهرم زنگ زدم ک اینجوری شدم گفت خودتو اماده کن بریم زایشگاه نوار قلب بگیره. منم ک اماده بودم و رفتیم نوارقلب خداروشکر خوب بود معاینه هم کردن یه سانت بود البته یک هفته پیش یه سانت شده بودو ماما از این خیسی شلوارم مونده بود گف برو تست از دارو خانه بگیر بیار اگ مثبت باشه بستری میشی. دیگ خلاصه تست گرفت ازم و مثبت بود و منی ک ب یکبار فهمیدم باید بستری بشم برا زایمان کلن ترسیدم و گریه میکردم اونقدر گریه میکردم ک خواهرم تشکیل پرونده داده بود من از بیمارستان فرار کرده بودم😞🤦‍♀️بعدش با خواهرم بزور اومدم خونه وسایلامو برداشتم و اماده شدم و شوهرم خودشو رسوند خونه شوهرمو ک دیدم خودمو انداختم بغلش گریه کردم .. دیگ منو اروم کرد و معذرت خواهی کرد. و اینکه بیمارستان هم زنگ میزد پشت سرهم ک مریض رو سریع بیارین. منم ک رفتم زایشگاه بهم گفتن مریض فراری😂