۱۲ پاسخ

پسر بچه س و شیطون
به نظرت این زدن رو از کی یاد گرفته مادرش میزنه اونم بر میگرده اونا رو میزنه
پسر منم با خواهرش دعوا میکنه گاها میزنه هل میده هر چی هم بگیم فایده نداره خیلی وقتا هم باهم بازی میکنن
اکثرا بچه ها همینن

درسته پسر شیطون تره ولی همه اينجوری نیستن خواهرزاده شما انگار بیش فعاله یا شایدم ذاتن خیلی شیطونه پسر من ۵ سالشه ولی اصلا مثل خواهرزاده شما نیست خیلی با ادبه بیشتر وقتا آرومه و گاهی شیطنت میکنه اما کسی رو آزار نمیده

پسر آروم هم زیاد دیدم اتفاقا ولی خب اونم بچه فقط ۵ سالشه
برن با مشاور حرف بزنن شاید انرژیش بالاس باید تخلیه بشه با بازی های تحرکی و هیجانی تا انرژیش تخلیه بشه

خدا حفظشون کنه عزیزم درخواستمو قبول کن

همه پسرها اینطوری نیستن

خواهر چه قدر صبرت کمه من پسر خواهر همسرم می زنه پرت می کنه زور میگه خونه ی مادر همسرم میریم تازه حامی داره وحشتناک میشه ولی من اصلا دعواش نکردم تازه میگم بیایید بازی کنیم سرگرمشون می کنم

دختر منم همینه چون ابجیت کتکش زده عصبانی بوده سرش اینجور شده

من از وقتی شنیدم بچه ها پسرن همش با خودم میگم خدا بهش صبر عظیمی بده

آخ آخ آخ که دختر دایی من تنبلی داشت دکتر چند تا دارو آمپول تحریک‌تخمک گذاری بهش داد وو‌زد بچه ها سه قلو شدن و اونم چی سه تا پسر

پسر همینه مالممما هم همینه خدا به کی دختر داده ببم گفته بهش

خداااایا منو ببخش یه ساعته دارم با شوهرم میخندم پسر منم همینجوریه 😅🤣🤣🤣🤣

تا بزرگتر بشهر
خیلی باهاش ارتباط نگیر
موقع هایی برو که نباسه

سوال های مرتبط

مامان باران و بهار مامان باران و بهار ۳ سالگی
بچه ها میشه راهنماییم کنید،من سر باران واسه لباس پوشوندن و دارو دادن اصلا مشکل نداشتم همیشه باهاش حرف میزدم همکاری میکرد ،وقتی نوزاد هم بود مشکلی نداشتم اما سر بهار واقعا از تعجب دارم شاخ در میارم ،به شدت حساسه واسه کوچکترین چیزی که بشه گریه می‌کنه ،دیگه هر بار می‌خوام لباسش رو عوض کنم استرس میگیرم ،دارو هر وقت بهش میدم با بدبختی میدم هر چی بازی میکنم هر چی میخندونم فایده نداره آخر سر انقد جیغ میزنه و گریه میکنه صداش میگیره و به سرفه میفته ،حتی واسه آزمایش هم طرف اصلا آمپول رو بالا نیاورده بود که بزنه فقط دنبال رگ میگشت انقد گریه کرد که سیاه شد ،باران یه صدا میداد و تمام،واکسن که میزنم براش نور علی نوره ،از وقتی که سوزنو میزنن تا یکساعت بعد گریه میکنه و هق هق میزنه ولی باران انقد آروم بود بهداشتیا میگفتن خوشبحالتون چه بچه ی ارومی،تو پنج روزگی که تست خون ازشون میگیرن بهار انقد ترسیده بود اصلا خون در نمی اومد بمیرم براش بیست بار یارو رو زدن به پاهاش،اصلا خیلی خیلی بچه ی حساسیه ،بچه های شمام همینن؟راهکار دارید واسه عوض کردن لباس و دارو دادن؟
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
خانوما من تا ب امروز ک دخترم 3سال و 8ماهشه در حد توانم هر چی ک دخترم خاست و اراده کرد رو براش خریدم. از خوراکی بگیر تا اسباب بازی و لباس.. ب قدری که تقریبا هر چن روز درمیون لباس جدید میپوشه میره بیرون یا پارک.. همیشه مرتب و تمیز.. بحدی ک وقتی میریم پارک چن تا از خانوما ک سلام علیک داریم ب دخترم میگن وای چه لباس قشنگی پوشیدی یا میگن چه حوصله ای داری لباس و با گیره مو و عینکش رو باهم ست میکنی اکثرا.. خلاصه خاستم بگم ر این حد رسیدگی دارم بهش حالا در کنار اینا اصلا آدم باج دهنده ای نیستم وقتایی شده دخترم چیزی خاسته و من میگفتم نه و این نه واقعا نه بود اگر گریه کنه بهش میگم با گریه تو من هیچ کاری برات نمیکنم هروقت گریه ت تموم شد باهم صحبت میکنیم.. خیلی وقتا خیلی چیزاشو خودم از رو ذوق خودم براش میگیرم... امروز دخترم و شوهرم باهم رفتن پارک یکی از دوستای دخترم هروقت دخترمو میبینه میگه بریم خوراکی بخریم( همراه مامانمون) امروزم ب دخترم گفت بریم مغازه؟ دخترم ب باباش گفت بریم مغازه و شوهر خنگ من از قضا کارتش رو نبرد و ب دخترم گفت بابا تو خونه کلی خوراکی داری( واقعانم داره هفته پیش رفتیم فروشگاه فقط شاید نزدیک ب یه تومن براش خوراکی های مختلف خریدیم بعد شوهرم از سرکارش نزدیک ب 500هزار براش اسنک خریده آورده) خلاصه شوهرم گفت کلی خوراکی داری یهو دخترم گفت وایسا برم از مامان دوستم بپرسم و دویید رفت گفت: