سلام خانم های گل
میگم یادتونه گفتم چندروز پیش با مادرشوهرم رفته بودیم برای بچه ها لباس بخرن،بعد پسرم تو خیابون همش تا اسباب بازی یا خوراکی میدید میگفت بخرید ،شوهرمم براش یه دونه خوراکی خرید ،اسباب بازی هم چون تازه خریده بودیم نخرید و پسرم باهامون قهر کرد
و رفت به مادرشوهرم گفت به عمو میگم از اون ماشینا بخره
بعد که رفتیم خونشون رفت به برادرشوهرم گفت من اون ماشینه رو می‌خوام و رفت با برادرشوهرم خرید
البته شوهرم گفت نخرید بدعادت میشه و ...
ولی گوش نکرد ،کلا همینجوری هستن و تا بچه به چیزی بخواد سریع میخرن
خلاصه وقتی اومدیم خونه به شوهرم گفتم بازم بهشون بگو از اینکارها نکنن بچه بدعادت میشه ،میگه من همیشه بهشون میگم ولی گوش نمیدن
بعد مادرشوهرمم دیروز همش به شوهرم میگفت از این به بعد هرچی ببینن می‌خوان دیگه،منظورش این بود باید بخری و..
بعد از دیروز ناراحتم حس میکنم پدرومادر بدی هستیم که بچمون از بقیه اسباب بازی میخواد و میترسم بزرگ بشه همه چیزو از اونا بخواد و کلا به حرف ما گوش نده
شما وقتی برید بیرون بچه هرچی بخواد میخرین؟

۹ پاسخ

متاسفانه خیلی اشتباه بزرگی میکنن همه بیشتر پدر بزرگ مادر بزرگ ها همینن دقیقا ما هم سر همین موضوع ناراحتیم هرجی هم گوشزد میکنیم گوش نمیکنن اطرافیان یکم بیشتر میگی بهشون ناراحت میشن عوض اینکه درک کنن

نه نمیخریم چون پسرمن هرروزم بری بیرون اون یه چیزی میخواد

من دخترم هر چی بخواد به خودمون میگه رفته بودیم جنوب خونه مادر شوهرم رفته بودیم بازار منو شوهرم تو مغازه خرید میکردیم دخترم و مادر شوهرم اومده بودن بیرون مغازه دخترم یه کش دیده بود خرسی بوده مادر شوهرم می‌گفت هر چی گفتم برات بخرم گفته بابام میاد برام میخره چون تو خونه ما بهش میگیم هر کی گفت برات چیزی بخرم بگو بابام برام میخره و واقعا اینجوریه باباجونش میگه خوراکی بخرم میگه نمی‌خوام بابام میخره مادر بزرگم میگه دمپایی برات خریدم میگه نمی‌خوام بابام خریده
و اینکه من قانون دارم که اگر امشب اینو خریدی دیگه نمیتونی چیز دیگه بخری
یه شب رفتیم بیرون گفت توت فرنگی می‌خوام براش گرفتیم بعدش گفت لپ لپ می‌خوام گفتم مامان دیگه نمیشه ما پول لپ لپ رو برات توت فرنگی گرفتیم بنویسیم تو دفتر خواسته ها یادمون باشه برای دفعه بعد با پولمون لپ لپ بخریم

نه هروقت میریم بیرون هرچی میخواد نمیخریم مگه اینکه واقعا قصد خرید واسش داشته باشیم ، از قبل هم بهش میگیم امروز روز خرید اسباب‌بازی و کتاب و ... نیست مثلا داریم واسه خرید لباس میریم ، پیش میومد اون اوایل با اینکه هماهنگ میکردیم باز هم بیرون چیزی میدید میخواست و گریه میکرد ولی پای حرفمون میموندیم و نمیخریدیم الان هم خداروشکر اصلا با این موضوع مشکل نداریم و از اون مهمتر اینکه هیچ وقت هیچ وقت توی تربیت بچم اجازه دخالت به هیچ کس رو نمیدم چه خونواده خودم چه همسرم

نه اصلا انقد رو حرفم ایستادم که الان بچم می‌ره تو مغازه اسباب بازی فروشی اصلا حرف نمیزنه البته همیشه از قبل وقتی داریم میریم جایی بهش میگم مثلاً امروز اصلا چیزی نباید بخری یا یه وقتایی میگم مثلاً فقط یه چیز کوچیک یا خوراکی میتونی بخری ...البته الان شما اصلا مقصر نیستی منم اطرافیانم تو خیلی چیزا دخالت میکنن خرابش میکنن

من از دور اسباب بازی فروشی ببینم رامو کج میکنم یا نزدیک بشیم میگم یک دو سه حالا بدویم. بچه ها فکر میکنن بازیه میخندن میدون.
فعلا درکشون نمیرسه از بقیه اسباب بازی بخوان

قدرشون رو بدونید وای ینی من آرزومه مادر شوهرم اینجوری بگه
مادر شوهر من میگه نخر واسشون
حتی ب خوراکی هم حسودی می‌کنه

ن والا نمیخرم،آخه هرچی میبینه میگه میخوام،هرچیییییی هااااا،مگ میشه همشو خرید،ی وقتا براش یدونه میخرم،گاهی هم هیچی نمیخرم،ولی اصلا یاد نگرفته بره ب کسی بگه تو برام بخرش،سعی کن این عادت رو از سر بچت بیرون کنی تا اینکه توقع داشته باشه برادرشوهرت بهش گوش نده

بله هر چی پسرم میخواست براش می‌خریدیم🫠🫠🫠

سوال های مرتبط

مامان شنتیاا مامان شنتیاا ۴ سالگی
سلام‌ یه چیزی خیلی نگرانم کرده راجب پسرم میخوام ببینم طبیعیه یا با دکتری مشاوری مشورت کنم. با اینکه از بچگی به حرفاش گوش دادم سریع
تا حدودی جواب گرفته چیزی خواسته تونستم تهیه کردم هیچ وقت چیزی و نذاشتم خیلی بگه اصرار کنه بعد انجام بدم ولی پسرم نمیدونم اخلاق بد یا خوب حرفاش و خیلی تکرار میکنه در حد قفلی زدن یعنی اگه ی چیزی بخواد بگم فردا تا اون روز برسه همش میگه صبح هم یادش نمیره تا اون کارو نکنی براش ول نمیکنه و این موضوع هم خودمو هم بقیه رو ی جاهایی کلافه کرده مثلا میگه بازی کن ب هرکی ک باشه انقدر میگه تا طرف بلند شه بازی کنه خیلی وسط حرفامون میپره اصلا نمیذاره حرف بزنیم یا حتی من با گوشی هم بخوام حرف بزنم یکاری میکنه یا حواسم پرت شه یا قطع کنم سریع البته ک بگم هرچی من منعطف و سریع براش یکاری میکنم شوهرم برعکس زیاد باهاش بازی نمیکنه ی بازی هم بخواد بکنه انقدر بچه باید اصرار کنه بهش تا باهاش بازی کنه یا هرچی ازش بخواد هی باید بگه بهش هم میگیم باشه ولی باز میگه مثلا دیروز رفتیم بیرون خرید گفتیم پسر خوبی باشی اذیت نکنی برات آدامس که دوس داری میگیریم هر ۳ دیقه ی بار میگفت آدامس میخری آدامس میخری انقدر گفت شوهرم عصبی شد گفت اصلا نمیخرم بعد ی وقتایی رفتار شوهرم باهاش ی جوری میشه من فکر میکنم بچه مشکل داره حس منفی میگیرم عصبی میشم دعوامون میشه ی مورد دیگه هم هست ب شدت تنهاس و فقط من و باباشیم ک باباش اصلا براش وقت نمیذاره باز ی موضوع دیگه هم هست مثلا میگه موز داریم میگم نه میره چک میکنه این مثال راجب هرچی باید بهش ثابت بشه خودم این موضوع دوس دارم که اعتماد نداره زیاد ولی خب نمیخوام ب ماهم اینجوری باشه میخوام حرفمو قبول کنه
مامان 🩵کیادل🩷 مامان 🩵کیادل🩷 ۳ سالگی
میگم ابجیا
من تو گهواره راستش زیاد میبینم دلبندهاتون یا میرن مهد یا زیاد اسباب بازی دارن و خونه رو کردن مهد و خونه بازی خب
حالا منم دلم میخواد برا کیان کاری کنم حس میکنم یه کوچولو اولی داره اونم پرخاشگر میشه و بی حوصله
هی میگه حوصلم سررفته چیکار کنم منم ک داغووووون میگم برو بازی کن میگه الان با چی بازی کنم؟ اسباب بازی یکم داره هاااا ولی مثلا میگه من‌ک فلان ماشین رو ندارم چطوری بازی کنم و من از این خوشم نمیاد😐
بنظر شما تو فکر اسباب بازی جدید براش باشم یا ببرمش مهد
راستش حس میکنم یچه هام از بقیه بچه خیلی پایین تر هستن دلم میخواد تا میتونم بچه های منم مخصوصا کیان با هم سن هاش یجورایی یکی باشه
امروز کنار من خوابیده بود یچیزی تو گهواره دید(عکس یه اتاق بود و دخترونه)با این حال میگفت ماهم کاش از اینا داشتیم
حالا چیکار کنم یخورده اسباب بازی بگیرم ک با دلسا بازی کنن یا ببرمش مهد یا چمیدونم خمیر بازی اینا بگیرم؟
البته الان ن فقط میخوام تو ذهنم و اولویتام باشه