خلاصه اول ازمایشارو امدن نمونه گرفتن ...بعد بردنم اکوقلب ...بعد گرافی سینه .....بعد رفتیم سنو که اصلااااا نمیشد بخابم داشتم میمردم کلی جیغ و گریه کردم تا سنو شدم ....گفت صفرا سالمه اما نزدیک صفرا یه چیزی میبنم .....با جواب سنو رفتیم بخش ....دکتر جراح امد سنو رو دید معاینه کرد گفت این سنو اپاندیس نیست برید مجدد سنو....رفتیم بازم سنو بازم جیغ گریه سنو شدم گفت مشکوک به اپاندیس.....دکتر جراح سنو رو دید گفت اپاندیسه رفت با یه جراح دیگه امد مجدد معاینه کردن و مطمن شدن گفت باید عمل بشی 😭تمام دنیا اوارشد روسرم ....شب بود دیگه گفتن امشب احتمالا عمل شی ....بعد از چنددقیقه گفتن چون ناشتا نیستی عمل افتاد فردا ...بعد مسکن زدن تا فرداش...فرداش بردنم اتاق عمل بیهوشی کامل شدم بعد از یک ساعت بهوش امدم دیگه خبری ازون درد وحشتناک نبود اما هنوز نمیتونستم به پهلو شم که طبیعی بود چون سمت راستم و روی ناف و در ادامه بخیه سزارینم یک سانت اضافه تر برش دادن و لاپاراسکوپی شده بودم ......و خلاصه بعدشم دکتر زنانم و جراح امدن بالاسرم دارو تجویز کردن و جراح گفت امشبو باید بمونی ...سومین شب هم موندنی شدم کلی راه رفتم گفتن برات خوبه ساعتای ده شب متخصص نوزادان اند بخش نوزاد ماروهم چک کرد گفت زردی داره باید بره nicu ...مادرم موند پیشم ..ابجیم بچه رو برد بالا و بعد از ده دقیقه زنگ زد من از پسش برنمیام داره گریه میکنه زیر دستگاه نمیمونه....مامانمو فرستادم بالا باشیرخشک و همسرم موند پیشم تا صبح...فرداشم خودم رفتم دوسه بار بهش شیر. دادم ساعت نه صبح از زیر دستگاه اوردنش بیرون .....عصرش ساعت پنج مرخص شدیم ......و هنوز این ماجرا ادامه دارد🥲🥲🥲🥲

تصویر
۹ پاسخ

وای چقدر وحشتناک بود خداروشکر که خوبی

زایمان اول و دومت هم گفتی به عمل کشید چرا اینجوری شد؟

وای خدا چقد سخت بوده دو بار عمل شدی اصلا این همه ناشتا مونده خیلی بده🥲🥲🥲

الهی🥺
چقد اذیت شدی

الهی😞

یا خدا چی ها که نکشیدی

خدا بهت صبر بده عزیزم 🥺

عزیزم چقد درد کشیدی و سختی هییی

عزیزم 🥲🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو 🪼🐚🪸

ولی من گفتم نمیرم زایشگاه میرم پیش دکتر تا اون برام سنو کنه
مامای اونجا هم من معاینه کرد یک فینگر باز بودم
دیگه با همسرم سریع رفتیم مطب دکترم ساعت ۸ شب رسیدیم وقتی داخل شدم دیدم ۱۹ نفر توی نوبت هستن سریع از مطب زدم بیرون و به همسرم گفتم من حوصلم نمیکشه اینهمه تو نوبت بمونم خلاصه با همسرم تصمیم گرفتیم که بر گردیم خونه و فردا صبح زود برم زایشگاه برای سنو
اون شب من از استرس اصلا خوابم نمی‌برد دیگه ساعت ۶ بود بلند شدم صبحانه درست کردم و خونه رو مرتب کردم و برای احتیاط ساک بچه هم با خودم بردم دیگه وقتی رسیدم زایشگاه رفتم قسمت تریاژ و گفتم که برای سنو اومدم اونم بهم گفت باید بستری بشه ۱۲ ساعت تا سنو تو انجام بدیم منم به همسرم گفتم بره خونه تا ۱۲ ساعت دیگه بیاد دنبالم
خلاصه نوبتم شد رفتم تریاژ تا برام پرونده اوکی کنه
تا سنو هامو دید و نامه مامای دیروز رو خوند گفت بخواب تا معاینه کنم معاینه کرد و گفت دو فینگر بازم گفت تو باید ۳۷ هفته میومدی برای زایمان چرا نیومدی منم گفتم دکترم گفته نیاز نیست و بهم یه برگه داد گفت برو پذیرش کارتو انجام بده منم چون همسرم نبود خودم به خیال بستری برای سنو رفتم تا پذیرش بشم که کارامو انجام داد و برگه داد بهم گفت برو بخش لیبل منم همون جا پرسیدم لیبل کجاست گفت بخش زایمان!!🫠
من همون جا از ترس یهو شوک بهم وارد شد استرس شدید گرفتم پاهام سست شده بود رفتم بخش تریاژ اون برگه رو بهشون دادم از فشار گرفت ۱۵ روی ۹ بود فشارم بالا بود دیگه من با ویلچر بردنم بخش زایمان بستری شدم همون جا به همسرم پیام دادم بره سراغ مامانم و بیاره
مامان فندوق مامان فندوق ۱ ماهگی
پارت۹*
کار کرده بعد شبش گفتم کار نکرده دیگ گفتن حتما از معدته روده ها فشار اورده یا عوارض ولی بیشتر گفت از روده هاس که فشار میاره یه شربت که بعد عمل میدن واسه یبوست داد و یه پودر ریختن تو یه یک و نیمی اب معدنی گفتن اینا را تا ۱ ساعت بخور و شیافتم داد تا معدت کار کنه من خوردم رفتم دستشویی ولی از ایرانی استفاده کردم یه زور با درد بخیه نشستم چون با فرنگی راحت نیستم و دوست ندارم تا معدم کار کرد ولی دردم بهتر نشد مسکن زدن گفتن دیگ اینا به فیل بزنیم اثر میکنه دکترم همون شب ساعت ۱ شب اومد دیدم گفت اگ خوب نشد احتمالا از آپاندیسیش هست موقعه عمل دیدم التهاب و ورم داره ولی درش نیوردم دیگ من حسابی ترسیدم بعد مورفین خوابم گرفت ولی بازم درد داشتم دیگ کم کم خوبم برد و دردم خوب شد تا صبح بعد فهمیدم که بله از راه رفتن بود و عوارض دارو بی حسی ولی دکتر گفت چون جای کسیه صفراس و آپاندیس بابد دنتر جراح ببینت بعد بری دکتر جراح اومد و برام سونو ازمایش اورژانسی نوشت ازمایشا صب گرفتن بعد گفتن سونو ساعت ۹ شب میا باید وایستی میخاستم رضایت مرخص بشم پرستار گفت دوباره میری بر میگردی خدایی نکرده دیگ من موندم تا سونو دادم سونو گفت مشکلی نیس بخاطر اینک موقعه عمل خیلی ترسیدی آپاندیست ورم کرده بوده الان اوکی دیگ اومدیم و کارایی ترخیصا کردیم و ساعت حدود ساعت ۱۰ و نیم مرخص شدم و ۱۱ رسیدیم خونه .....ادامه
مامان شیر کوچولو♥️ مامان شیر کوچولو♥️ ۷ ماهگی
بعدش گفتم زنگ به دکترم بزنید خلاصه زنگ زدن دکتر گف یه هیوسین توی سرم بزنه ولی یه ساعت بمونه زیر سرم که وضعیتش چک شه زدم دوباره رفتم بخش زایشگاه چک بشم فایده نداشت انقباض بود گفت باید معاینه شی هرکاری کردم نشم فایده ای نداشت معاینه شدم گفتن دو فینگیر شدی با دکترم مجدد تماس گرفتن گفتن شب بستری شه تا صبح سولفات بگیره اونم ده سی سی
کسی که سولفات زده می‌دونه چقد دردناکه تزریق شد تا ساعت یازده شیفت عوض شد به پرستارا گفتم زنگ به دکتر بزنین خندیدن بهم گفتن یلدامونو خراب کردی تنها فرد بستری من بودم 😐
خلاصه دوباره ان اس تی و معاینه که بعد سولفات به دو و نیم فینگر رسیدم و انقباض منظم هر یه دقیقه تماس با دکتر گرفتن
دکتر گف اول دستمزد باید پرداخت شه من میام
درجا دستمزد واریز شد رسید دادم
تا بردنم اتاق عمل و دکتر اومد شد ساعت دوازده و ده اینجوریا دیگه بی حسی و کارای عمل
بله یک دی ۱۴۰۴ ساعت دوازده و بیست و پنج دقیقه شب آقا لیام ما هم دنیا اومد
مامان نورا💫🩷 مامان نورا💫🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد 🩷(پارت سوم)



خلاصه منو بردن یه اتاق دیگه گفتن بخواب بهت دوباره ان اس تی وصل کنیم
همسرمو مادرم هم اومدن بالاسرم که همسرم رفت با دکتر صحبت کرد گفت الان ببریدش سزارین و دکتر گفت من باید یه دلیل مهم داشته باشم،باید 24ساعت بگذره بعد، صبح سزارین میشه
من با اینکه درد داشتم ولی تا صبح از خوشحالی نخوابیدم ،همسرمو بیرون کردن و با مامانم تا صبح تو اتاق بودیم و ب منم دستگاه ان اس تی وصل بود همچنان
خلاصه اومدن ساعت 2نصفه شب گفتن دیگه چیزی نخور صبح عمل داری
صبح شد گفتم من میخوام برم سرویس میشه دستگاه رو ازم جدا کنید،ماماهمراه اولی اصلا به حرفم گوش نداد،ماماهمراه دومی اومد دستگاه رو قطع کرد رفتم دستشویی بهم سوند وصل کرد و حاضرم کرد برای اتاق عمل
خیلیییی مهربون بود،برعکس تمام ماماهای اونجا
ساعت 8 صبح رفتم اتاق عمل و دقیقا 8:30دخترم به دنیا اومد
خیلی حس خوبی بود ،تمام خستگی هام از بین رفت واقعا
بعد بردنم ریکاوری و اونجا به دخترم شیر دادم اوردنمون بخش
اگه برگردم عقب حتما حتما سزارین رو انتخاب میکنم،با اینکه درد داشتم یکم بعد از عمل که با مسکن کم شد اما اصلا قابل مقایسه با طبیعی نبود تازه من فقط 3 سانت بودم این همه درد رو کشیدم هرچند بدن با بدن هم فرق داره
امیدوارم هرکسی هر نوع زایمانی رو ک انتخاب میکنه با درد کم زایمان کنه و کوچولوش رو بغل بگیره🤲🏻😍❤️
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۵ ماهگی
#پارت پنچم سزارین چهارم
وقتی گفتن بچم رفته دستگاه دیگه دنیا رو سرم ریخت خیلی ناراحت شدم
تو ریکاوری کلی لرزیدم که بعد از عمل طعبیعیه
بعد همراهم رو صدا کردن همسرم و مادرم آمدن منو بردن بخش من دوروز بستری بودم
سخت‌ترین بخش عمل ۱۲ بعدش که نباید تکون بخوری و چیزی بخوری هر دو ساعت شیاف میزاشتم دردا قابل کنترل بود بعد که آمدن بعد از دوازده ساعت سوند رو‌کشیدن و گفتن شروع کن مایعات بخور کلی چای و نسکافه خوردم بعد کم کم پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم یبوست شده بودم و روز اول دفع نداشتم تا روز دوم با شیاف و کلی کمپوت گلابی مدفوع کردم
روز دوم بلاخره منو بردن پیش پسرم که ببینمش
حالش خدارو شکر بهتر بود و من یکم آروم شدم گفته بودن باید یه هفته ده روز بستری باشه
روز دوم زایمان خودم مرخص شدم رفتم پسرم رو ببینم گفتن از فردا بیا بمون پیشش شیرش بده دیگه خیلی خوشحال شدم آمدم خونه پیش بچه هام پسر هام وقتی منو دیدن کلی گریه کردن و منم باهاشون گریه کردم مخصوصن پسر بزرگم که ۳ سالشه
فردا رفتم یه روز پیش پسرم موندم و خدارو شکر فرداش مرخص شدیم و تمام