پارت۹*
کار کرده بعد شبش گفتم کار نکرده دیگ گفتن حتما از معدته روده ها فشار اورده یا عوارض ولی بیشتر گفت از روده هاس که فشار میاره یه شربت که بعد عمل میدن واسه یبوست داد و یه پودر ریختن تو یه یک و نیمی اب معدنی گفتن اینا را تا ۱ ساعت بخور و شیافتم داد تا معدت کار کنه من خوردم رفتم دستشویی ولی از ایرانی استفاده کردم یه زور با درد بخیه نشستم چون با فرنگی راحت نیستم و دوست ندارم تا معدم کار کرد ولی دردم بهتر نشد مسکن زدن گفتن دیگ اینا به فیل بزنیم اثر میکنه دکترم همون شب ساعت ۱ شب اومد دیدم گفت اگ خوب نشد احتمالا از آپاندیسیش هست موقعه عمل دیدم التهاب و ورم داره ولی درش نیوردم دیگ من حسابی ترسیدم بعد مورفین خوابم گرفت ولی بازم درد داشتم دیگ کم کم خوبم برد و دردم خوب شد تا صبح بعد فهمیدم که بله از راه رفتن بود و عوارض دارو بی حسی ولی دکتر گفت چون جای کسیه صفراس و آپاندیس بابد دنتر جراح ببینت بعد بری دکتر جراح اومد و برام سونو ازمایش اورژانسی نوشت ازمایشا صب گرفتن بعد گفتن سونو ساعت ۹ شب میا باید وایستی میخاستم رضایت مرخص بشم پرستار گفت دوباره میری بر میگردی خدایی نکرده دیگ من موندم تا سونو دادم سونو گفت مشکلی نیس بخاطر اینک موقعه عمل خیلی ترسیدی آپاندیست ورم کرده بوده الان اوکی دیگ اومدیم و کارایی ترخیصا کردیم و ساعت حدود ساعت ۱۰ و نیم مرخص شدم و ۱۱ رسیدیم خونه .....ادامه

۱ پاسخ

بخاطر راه رفتن اینجوری شدی؟مگه نمیگفتن بیشتر راه برید بهتره

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۱ ماهگی
طبیعی
از ۳۷ هفته شروع کردم ورزش پیاده روی دارو دوشب یه بار میرفتم بیمارستان معاینه میکردن میگفت ۱ سانتی و تمام خسته شده بودم فکر استرس داشت نابودم میکرد صب شنبه ساعت ۶ صب با درد بیدار شدم دقیقا هفته ۴۰ تمام میخاسم برم بیمارستان تا ساعت ۱۰ صب پیاده روی کردم رفتم گفت ۲ سانت بازی ولی چون هفته ۴۰ هسی بستری میکنیم نزدیک خونمون بود بیمارستان ولی از شانس من اساس کشی داشت زایشگاه داشت میرفت یه اتاق دیگ مردا میرفتن میومدن بهم گفتن بستری شو ولی نباید. جیغ داد کنی مردا میان میرن زشته کارگرا منظورمه داشتن اساس میبردن من گفتم نه میرم بعد پرستار برگشت سوتی داد ک امشب اصلا دکتر نیس ولی تو تا شب میزایی نترس گفتم نه میرم اصلا نمیمونم امضا اینا دادیم اومدیم خونه گفتم نمیرم بیمارستان دوش آبگرم گرفتم ورزش کردم تا دردم بیشتر شه یه بیمارستان دیگ برم ک ۱ ساعت راهشه دیگ ساعت ۲ بود دردم بیشتر شد راه افتادم به سمت بیمارستان رسیدیم معاینه کردن گفتن ۴ سانتی بستری میکنیم بستری کردن بعد دکتر گفت بی حسی از کمر میخایی گفتم اره نمیدونستم. چیه دیدم آمپول اووردن دکتر بی حسی اومد از کمرم آمپول زدن چن تا تا دردم کم شه آمپول زدن...
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت هشتم
بعد چند دیقه منو گذاشتن روی تخت دیگ و بردن تو اتاق ریکاوری یه ماما اومد دخترمو به صورتم چسبوند و یکم شیرش داد و بعد جفتمونو بردن بیرون که کل خانواده منتظرمون بودن دیگ هیچ حسی نداشتم من ۷ و نیم غروب عمل شدم و تا فردا صبحش ساعتای ۷ که پمپ درد بود واقعن دردی نداشتم و فقط یع درد خیلی کوچیک به اندازه کمر دردی ک از خستگی میگیری داشتم ولی بعد تموم شدن پمپ درد دردام شروع شد من موقعی ک پمپ درد داشتم از جام بلند شدم و تنها دردم همون موقع بود به حدی درد داشتم ک سرم‌گیج رف ولی بعدش کم کم مرحله ب مرحله جلو رفتم برا بلند شدن راحت بود خلاصه راه رفتم چند قدمی و اومدم کمپوت گلابی و خوردم ک شکمم کار کنه و دیگ کم کم حس دسشویی داشتم ولی خب تنهایی نمیتونستم برم‌منتظر موندم تا همسرم بیاد و رفتم سرویس ولی همچنان میترسیدم زور بزنم و دسشدیی نکردم دیگ یه پزستار اومد بهم یه شربت داد ک بعد اون دلپیچه اومد سراغم اسهال شدم دائم سرویس بودم ولی خب بعد دو ساعت دردم کم شده بود و خودم میرفتم راحت دیگ حدودای ظهر مرخص شدم بعد اونم خودم سرویس میرفتم تنهایی تو خونه راه زیاد میرفتم چون دکترم گف هرچی بیشتر راه بری زودتر خوب میشی شیافمو خودم میزاشتم ولی از طرفی هنوز بعد ۱۱ روز درد های داخل شکمم همراهم هست یا موقع نشستن و دراز کشیدن سوزش جای بخیه هست
مامان فندوق مامان فندوق روزهای ابتدایی تولد
پارت ۶*
بعد پرستار گفت تا ۸ ساعت چیزی نخور و تکون نخور وای من گشنم بود ولی اتاق عمل دکترم گفت چیز ابکی بخور ولی پرستار گفت ن دکتر الکی گفت نخور برا من دردسر میشه میپره تو گلوت ،فک کنم بخاطر اینک احتمال داره بپره تو گلوت و سرفه بگیره میگن نخور یه حدود دوساعت چیزی نخورم ولی گشنم بود حسابی مادرشوهر سوپ اورده بود کمپوت انجیر داشتیم دیگ اجیم گفت بخور اشکال نداره اول ترسیدم ولی بعد اروم اروم اجیم چندتا قاشق سوپ و چندتا دونه کمپوت انجیر له کرد و گذاشت دهنم اروم خوردم که نپره گلوم و یکم جون گرفتم ،شب تا صبح گیج خواب بودم ولی خوابم نمیبرد یکم خوابم برد یهو بیدار شدم دیدم پرستار داره سرم عوض میکنه ترسیدم پاهام تا ساعت ۶ صبح یکیش کامل بی حس بود هنوز یکیشا فقط میتونستم انگشتامو تکون بدم ساعت .۱۰.۹ دقیق یادم نیس *آلزایمرم گرفتم انگار😂*پرستار اومد فشار بگیره و سوندا بکشه سوند وقتی داخل بود یکم سوزش داشت خیلی کم وای من چقدر استرس کشیدن سوندا داشتم هر لحظه بش فک میکردم و میترسیدم بعد فشارا گرفت گفت بکشم داشتم میمردم از ترس یهو گفت اماده ای ۱ ۲ ۳ یهو کشید بگیر یه ثانیه هم طول نکشید و اصلا چیز خاصی نبود بعد گفت باید پاشید راه برید جای سوندم سوزش داشت و بخیه هام حسابی ترس کرده بودم میخاستم پاشم راه برم ....ادامه
مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 ۶ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان فندوق مامان فندوق روزهای ابتدایی تولد
پارت ۱زایمان
شنبه ۶تیرماه عصر نوبت دکتر داشتم چند روز قبلش که رفته بودم دکتر وزن نینی کم بود گفت سونو داپلر بده رفتم سونوداپلر ۵.۶روز طول کشید تا برم نشون دکتر بدم وقتی رفتم ماما بعد چکاپ گفت وزن جنین خوب نیس باید احتمالا زایمان کنی من شوکه زده شدم گعت حالا دکتر ببین چی میگ دکتر اومد ماینه کرد گفت کامل دهانه رحم بسته بعد سونو را دید گفت رشدش خوب نیس یا الان یا نهایت یه هفته دیگ بابد زایمان کنی یه معرفی نامه داد گفت برو پیش این دکتر سونو کنه و نظرش چیه هر چی این گفت دیگ همون ساعت ۱۰شب شانسی زنگ زدم مطب دکتر گفت سریع بیا رفتم دوباره سونو داپلر گرفت که هزینش ۷ تومن شد خیلی زور بود 😂ولی فدا سر بچم ،بعد گفت سونو داپلر هم خوب نیس همین الان برو بستری شو به دنیا بیار الان بهتر از یه ساعت دیگ دیر کنی پشیمونی فایده نداده من موندم یه عالمه سر در گمی هنوز ساک نخریده بودم لباس زیر و اینا واسه خودم نخریده بودم رفتیم خونه همینجور سر در گم بودیم برم نرم اخه من طبیعی دوست نداشتم زایمان کنم مثه کابوس بود برام دکترم گفت طبیعی کمکت میکنیم اگ واقعا نتونستی سز میکنم یکم فکر کردیم ترسیدم جاریم هی میگفت پاشو بریم گفتم برم بستری شم وسایلا اماده کردم رفتیم بیمارستان ان اس تی بگیرم گفت باید یه چیزی بخوری نشستم تا جاریم یه چیزی بیاره ادامه بعدی ...
مامان هانا خانم مامان هانا خانم ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان ۱
هفته ۳۸ و ۵ روز رفتم برای معاینه دکتر گفت اصلا سر بچه تو لگن نیومده و هنوز بالاس منم با کلی استرس ورزش و پیاده روی رو زیاد تر کردم
دو شب بعدش یه شیاف گل مغربی گذاشتم خوابیدم نصف شب یه سر رفتم دستشویی اومدم دیدم یکم دلم درد می‌کنه، ساعت شیش صبح دوباره پاشدم برم دستشویی دیدم یکم شلوارم خیس شد تو دسوییی همینجور آب ازم اومد پایین و لکه خون اومد
رفتم حموم آماده شدم رفتم سمت بیمارستان
منو بستری کردن دکتر ساعت هشت اومد بالا سرم معاینه کرد گفت یک سانت بازی ولی انقباضات خیلی خوب داره پیش می‌ره همینجور فعلا ادامه می‌دیم
گذشت تا ساعت ۱۲ دیدم دل دردام داره بیشتر میشه ولی قابل تحمل بود دکتر گفت یکم دیگ میام معاینه کنم ببینم چقدر باز شدی یک ساعت گذشت دیدم خبری از دکتر نشد، ماما اومد معاینه کنه گفتن دکتر گفته خودم میام گفت مادر دکتر فوت شده ول کرد رفت ، اونجا بود که استرس به دردممم اضافه شد ، ساعت دو بود ک باز معاینه کردن گفت ۴ سانت باز شدی نگران نباش دکتر انکال میاد بالا سرت
منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد
زنک به دکتر انکال زدن گفت براش آمپول فشار بزنید که زودتر انجام بشه
از یه جایی به بعد دیگ نفهمیدم کجام و چیکار میکنم فقط خواهش و التماس که مسکن بزنید من آروم بشم
ماما معاینه کرد گفت هشت سانت باز شدی خیلی خوبه یکم دیگ تحمل کنی بچه به دنیا میاد
زنک به دکتر زدن دکتر گفت باید بیام معاینه کنم
اومد معاینه کرد گفت موقعیت حنین بده باید فوری ببرین اتاق عمل اورژانسی سزارین بشه
اونجا بود که کلی گریه کردم و گفتم من این همه درد کشیدم که الان سزارین بشم
اینقدر جیغ زدم که نفهمیدم چ جوری تا اتاق عمل منو بردن
آمپول بی حسی رو زدن به کمرم دیک اونجا بود که هیچ دردی نفهمیدم
مامان آراد و دینا مامان آراد و دینا ۷ ماهگی
سلام و وقت بخیر عزیزان
تجربه سزارین دوم به فاصله ۳سال و میخواستم براتون بگم،من ۲دی ماه نوبت سزارین داشتم ۲۵ آذر ترشحاتم خیلی زیاد و بد بو شد و ۲۶ ام ساعت ۱۰ شب درد عجیبی گرفتم که اصلا نمیتونستم دراز بکشم یا بشینم به مامانم زنگ زدم چون راهش ازم دور بود خودشو بهم برسونه تو اون فاصله هم رفتم دوش گرفتم و شیو کردم و به دکترم زنگ زدم گفت صبح بیمارستان باش اول وقت تا مامانم برسه و کارامو انجام بدم ساعت ۵؛۳۰ رسیدم بیمارستان ازم ان اس دی گرفتن گفتن انقباض ندارم،ازمایش ادرار دادم گفتن عفونت نداری گفتن باید برم سونو تو این فاصله دکترم برام ۲تا سرم نوشت رفتن زدم تا ساعت ۹:۳۰ صبح دکتر سونو اومد سونو دادم دکتر گفت اب کیسه کم شده رفتن به بلوک زایمان دادم زود به دکترم زنگ زدم گفتن باید اورژانسی عمل شم من و گذاشتن رو برانکارد و ۳تا سرم و سوند و وصل کردن ساعت شد ۱۰:۵۰ رفتم اتاق عمل دکترم ساعت ۱۱:۱۰ رسید داخل و بی حسم کردن و ساعت ۱۱:۱۵ بچم به دنیا اومد و بعد هم ساعت ۱۲ ریکاوری و بعدم بخش و تمام
باید بگم درد داشتم از دیروز تا حالا ولی بدون پمپ درد با شیاف و امپل برام کنترلش کردن و اینکه سرویس بهداشتی که میرم یکم نفس گیره و راه رفتن که قابل تحمل هست
مامان پناه خانوم مامان پناه خانوم ۵ ماهگی
پارت ۴ )بعد ۸ساعت بع نسکافه شیرین درست کرد مامانم که خوردم تا موقع راه رفتن سرگیجه نشم بعد ۵ دقیقه پرستار اومد کمکم کرد از تخت بیام پایین درسته خیلی درد داشت اولین بار ولی خب ۵ قدم راه رفتم بعد گفت خیلی خوبه برو دسشویی و تخلیه کن بعد دسشویی راه رفتن خیلی بهتر شد برام و دردش کمتر شد بهم گفت سعی کن ۲ ساعت تا ۲ ساعت ۱۰ دقیقه راه بری و من این کارو کردم که کلی از دردم و خونریزیم کمتر شد کلی مایعات و سوپ این چیزا خوردم و زود زود دسشویی رفتن تا بهتر بشم خودشون وقت مسکن که می‌رسید میومدن میزدن به دستم تا دردم کمتر بشه در کل اون روزی که بستری بودم تا صب فقط یک ساعت با مسکن فقط تونستم بخوابم و این برام کافی بود صب اومدن برام کاچی دادن برا صبحونه گفتن کاچی رو بخورم تا دردم کمتر بشه اتفاقا خیلی خوشمزه بود کاچی منم خوردم و گفتم می‌خوام برم بچمو ببینم که میخواستن با ویلچر ببرن که گفتم نه می‌خوام راه برم آروم آروم گفتن پس به شوهرت بگو کمک کنه بهت تا بری اونجا رفتم بچمو دیدم و اومدم که گفت تا ۱۲ خودت مرخصی ولی بچه نع بعد یع ساعت ساعت ۱۱ اینا دکترم اومد و باهام حرف زد و توضیح دارو ها رو داد و به رو پانسمان کرد و گفت ۱۰ روز دیگه بیا مطب تا ببینم خوب شده یا نع گفتم باش دستتون درد نکنه و اینکه مرخص شدم ساعت ۱۲ با کلی ناراحتی که نتونستم بچمو با خودم ببرم خونه خیلی ناراحت بودم و اینو بگم در کل رسیدگی بیمارستان خیلی خیلی خوب بود راضی بودم از عمل و همه چی دردمم الان بعد ۳ روز در حد پریود خفیف و فقط وقتی می‌خوام از تختم بلند بشم اذیت میشم همین بازم اگه سوالی داشتین میگم که چیکار کنینن دردتون کمتر بسه
مامان بنیتا مامان بنیتا ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
از ظهر کمر درد اینا داشتم ولی نمی‌دونستم انقباض یانه ساعت دوازده شب دیدم یکم خون ریزی دارم و دردا هم یکم بیشتر شد. رفتم زایشگاه ساعت 2شب بستری شدم گفتن تا ساعت 8یا9صب به دنیا میاد دوسانت باز شده بودم صب باز همون دوسانت بودم گفتن تا دوازده ظهر زایمان میکنی باز نشد گفتن تا شیش عصر ولی ساعت دو بعد از ظهر زایمان کردم چون زود بستری شدم از نظر خودم واسه معاینه که هر یک ساعت انجام میدادن خیلی اذیت شدم و بیشتر واسه نوار قلب اذیت شدم چون نمی‌تونستم روی کمر بخوابم و فقط گریه میکردم بعد تا ساعت 12ظهر دو سانت بودم وتا ساعت دو یهو ده سانت باز شد ولی آنقدر دردم زیاد بود گفتن بی دردت کنیم ولی شنیدم خیلی عوارض داره نزاشتم بعد خودم تنها تو اتاق بودم خیلی دردم شدید شده بود و بعد سرش اومد بیرون انقد داد میزدم گریه میکردم که تورو خدا یکی بیاد وگرنه بچه از تخت می افته هیشکی نمی اومد انقد داد زدم زار زدم آخرش یکی اومد و بعد بقیه رو خبر کردن و بنیتای قشنگم ساعت 1.55به دنیا اومد و با به دنیا اومدن بچه یهو همه دردات تموم میشن البته من هین زایمان همش بالا می آوردم گفتن از درد زیاده بعد زایمان چون یهو دردت تموم میشه و اینا شروع به لرزش کردم ولی درد اینا نداشتم