خب بلاخره وقت شد بیام تعریف کنم.
دوروز پیش تقریبا از ساعت ۲ شب زیر شکمم درد میکرد و ول میکرد شدید هم بود با همه روی ها فرق میکرد میگفتم شاید مثل قبلانه ولی منظم بودن و هر بار هم بیشتر میشد شوهرم همون موقه میخواست ببرتم ولی من میگفتم صبر کن بیشتر بشه میدونستم برم اونجا اذیتم میکنن تا اینکه موقه سحر شد شوهرم دلش نمیومد ولم کنه بره سحری کنه . بعد چند دقیقه سری رفت نمیدونم چیزی خورد یانه اومد و ماشین و روشن کرد گفت بریم دیگه مامانش اومد دید نشستم بهم گفت این درد زایمان نیست اگه درد زایمان بود تو نمیتونستی بخوابی و ... با اینکه من اون شبو‌ نخوابیده بودم . راه افتادیم تا ب بیمارستان رسیدیم افتاب کم کم در اومده بود رفتم برا معاینه خانومه معاینه کرد گفت ۲ سانتی برو تو حیاط بیمارستان قدم بزن دردت بیشتر شد بیا رفتم قدم زدم دردم بیشتر میشد فکر میکردم بیشترینش همینه رفتم دوباره معاینه کرد ۳ و نیم شده بودم کیسه ابمو پاره کرد همون صبح زود بعد چقدر نشستم تا اومدن بردنم تو اتاق اونجا دردام بیشتر شده بود داشتم میمیردم میومدم دم‌و دقیقه معاینه میکردن و تو بدنم دست میاوردن چند تا دانشجو هم بودن ک انگار من بازیچه شون بودم یکی یکی دست میاوردن دردام خیلی بود رفتم تا ۷ سانت خیلی خیلی دردش بد بود تا ۹ سانت و ۱۰ سانتم رفتم میگفتن زور بده تمومه سر بچه داره میاد موهاش پیداست تمومه و ... ولی یهو دیدم به النگو هام چسپ زدن
.ادامه تاپیک بعدی.............

۳ پاسخ

امون از این دخالت های خانواده ی همسر واقعا لج آدمو در میارن

چرااا

رفتی سزارین بعداینهمه درد😶

سوال های مرتبط

مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🐣 🌸
پارت دوم
خب ورزش هامو هر هفته بیشتر میکردم پیاده روی و حرکت کنار جدول و ... انجام میدادم تا که رسیدم به هفته ۳۷ که واقعا خسته شده بودم 🥲سنگین بودم و دست و پاهام ورم کرده بود و خودمو تو آینه نگاه نمی‌کردم 😅دیگه ۳۷ هفته و ۵ روز بودم رفتم پیش ماما تا هم معاینه کنه و هم ببینم که کدوم بیمارستان می‌ره که فقط گفتش بیمارستان خصوصی می‌ره و من بیمارستان تامین اجتماعی میرفتم😐دیگه معاینه کرد و گفت لگنت خیلی خوبه و یک سانتی😒 یکم لکه بینی داشتم ، روز بعدش دوباره رفتم واسه معاینه تحریکی که انجام داد و کم کم دردام داشت منظم میشد دیگه ساعت ۴ معاینه تحریکی کرد و ساعت ۶ منظم شد دردام 😬😁
هر نیم ساعت دردم می‌گرفت و ول میکرد دردام هم سفتی زیر شکم و بالای شکم بود همینجور می‌چرخید دردش دیگه پیاده روی میکردم حالت سجده و گربه انجام میدادم و تا که ساعت ۱۰ دردام به ۵ دقیقه رسید و دیگه رفتیم بیمارستان ، ادامه پارت بعدی
#زایمان
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان آرِن🩵 مامان آرِن🩵 ۵ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۵ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی