تجربه من از بارداری، قسمت اول از سه
سلام مامان فرشته ها. میخام از تجربه بارداریم بگم، هرچی تجربه کردم و مینویسم تا شاید به درد کسی بخوره، برای دختر منم دعا کنین اگه براتون مفید بود.
اوایل که اقدام میکردم برای بارداری، باردار نمیشدم. کم کم ترسیدم نکنه مشکلی دارم. ولی بعد از بارداریم و سونوی اول، فهمیدم مشکل از روز تخمک گذاریم بوده. همتون میدونین تخمک و اسپرم خیلی کم زنده میمونه. از شانس من روز تخمک گذاریم روز آخر پریودم بوده. روزی که قاعدتا بخاطر مسایل شرعی، اقدام به بارداری نخواهم داشت. خلاصه اگه دقیقا یک روز قبل از شروع پریودیم اقدام نکرده بودم، باردار نمیشدم. پس توصیه من اینه که دقیقا قبل و بعد از پریودیتون هم اقدام کنین.
تجربه بعدیم از ویاره، اولا به خانواده پدریتون نزدیک باشین تا بتونن هرچی هوس کردین بیارن، چون مادرشوهر چیز بدرد نخوریه. من ویار دوغ داشتم، برام آوردن، این همشو ریخت تو غذا از بدجنسی. خواهر شوهر هم همینه. جلو چشام دوغ میاورد برا همسایه، من میدیدم، و تشنه از لب چشمه میومدم. ضمنا اگه وضع مالی خوبی ندارین به خوراکی ها زیاد فکر نکنین تا حسرتش ب دلتون نمونه. ویار اگه نرسه تبدیل به حسرت میشه اونوقت همیشه میخوایش.

۱ پاسخ

عزیزم منظورت از خانواده پدری عمه ایناس؟
اونجا رسمه که اونا بیارن ؟

سوال های مرتبط

مامان بشه ی من مامان بشه ی من ۱۱ ماهگی
تجربه من از بارداری، قسمت دو از سه
تجربه بعدیم از ویاره، اولا به خانواده پدریتون نزدیک باشین تا بتونن هرچی هوس کردین بیارن، چون مادرشوهر چیز بدرد نخوریه. من ویار دوغ داشتم، برام آوردن، این همشو ریخت تو غذا از بدجنسی. خواهر شوهر هم همینه. جلو چشام دوغ میاورد برا همسایه، من میدیدم، و تشنه از لب چشمه میومدم. ضمنا اگه وضع مالی خوبی ندارین به خوراکی ها زیاد فکر نکنین تا حسرتش ب دلتون نمونه. ویار اگه نرسه تبدیل به حسرت میشه اونوقت همیشه میخوایش.
تجربه بعدیم از زایمانه. خواهشا ماما همراه داشته باشین. من بخاطر مشغله کاری نداشتم، دردم ساعت دو نصف شب شروع شد و صبر کردم تا درد هام از ۵ دقیقه یکبار رسیدن به ۲ دقیقه یکبار، خلاصه ساعت ۵ صبح رفتیم نزدیک ترین بیمارستان. البته من زایمان اولم بود و سنم هم پایین نبود شاید برای هرکسی فرق کنه که درداش بعد از چه مدتی میرسن به دو دقیقه. توبیمارستان پرستارا دیدن رحمم باز شده، خوابوندنم روی تخت زایمان و ولم کردن به امون خدا. برای یه لیوان آب چشمم به در موند. چون بدون صبحانه و گشنه و تشنه رفته بودم برای زایمان، نه کسی راهنمایی میکرد چیکار کنم زودتر بزام، نه کسی میومد ببینه چی میخام. خلاصه که بعد از دو ساعت جیغ و داد و درد کشیدن بی حاصل، به آب رسیدم. بعدش یه دکتر مهربون اومد و راهنماییم کرد وقتی دردم گرفت جیغ نزنم تا خسته نشم. گفت وقتی دردت گرفت زور بزن. همینکارو کردم، رحمم بیشتر باز شد. دکتر هم کمک کرد و توی ده دقیقه زایمان کردم. خلاصه که دکتر دلسوز بالاسرتون باشه و راهنماییتون کنه خیلی موثره.