۴ پاسخ

افرین من پسراولم اصلا هیچی رو نفهمیدم ولی سراین همه چی رو ازینجا میخوندم و استرس میگرفتم

دقیقا هرچی از فضای مجازی دور باشه آدم بهتره
البته مزایایی هم داره

بخدا که راس میگی من دوتا بچه اولم خیلی راحت بود با درد به بیمارستان رفتم و به یه ساعت نکشید زایمان کردم برای این بچم تو هفته چهل بودم هیچ دردی نداشتم استرس منو کشت همش فکر میکردم قرار نیست بچمو بغل بگیرم آخرش بدون درد کیسه آبم داره شد و رفتم بیمارستان دیگه پنج ساعت سانجو های خیلی شدید البته با یرم و قرص فشار ب دنیا اومد که من مردم و زنده شدم

معتادی شدید دارع

سوال های مرتبط

مامان جوجه جان مامان جوجه جان ۱۷ ماهگی
دارم گریه میکنم
هم پریودم هم خیلی همه چیم بهم ریخته
یه کانالی دارم شرح زایمان مامان هارو میگذاره
اغلب ادما زایمان های طبیعی عالی میکنن
بدون خراش و برش و...
یا حداقل‌ش کارشون به سز نمیرسه
هروقت میرم میخونم ناخودآگاه گریه م میگیره
از بعد زایمانم کلی اطلاعات در مورد روند زاییدن فهمیدم
ای کاش اینارو قبل زایمانم میفهمیدم
من سز اورژانسی نبودم
بر اساس احتمالات سز شدم چون بچم ای یوجی ار بود و ی سونوگرافی جدید رفتم روز اخر که نامردی کرد الکی گفت وزن بچت متوقف شده
انقد من ترسیده بودم فکر میکردم اون الان یه بچه ی نارس داغون با ریه و قلب همه چیه ضعیفه که وزنشم متوقف شده و داره میمیره و تن به سز دادم
ولی وقتی ب دنیا اومد خداروشکر سالم بود ماشاالله وزنشم 300 گرم بیشتر از سونو بود و متوقف نشده بود
من ولی... دنیا انگار رو سرم خراب شد
فهميدم همه چی دروغ بود
سونوها الکی بود
بچه سالم بود
فقط این وسط من بریده شدم من درد وحشتناک کشیدم بماند که تو بیمارستان چه ها به سرم اومد و داشتم سکته میکردم از فشار
ادامه کامنت اول
مامان بشه ی من مامان بشه ی من ۱۰ ماهگی
تجربه من از بارداری، قسمت اول از سه
سلام مامان فرشته ها. میخام از تجربه بارداریم بگم، هرچی تجربه کردم و مینویسم تا شاید به درد کسی بخوره، برای دختر منم دعا کنین اگه براتون مفید بود.
اوایل که اقدام میکردم برای بارداری، باردار نمیشدم. کم کم ترسیدم نکنه مشکلی دارم. ولی بعد از بارداریم و سونوی اول، فهمیدم مشکل از روز تخمک گذاریم بوده. همتون میدونین تخمک و اسپرم خیلی کم زنده میمونه. از شانس من روز تخمک گذاریم روز آخر پریودم بوده. روزی که قاعدتا بخاطر مسایل شرعی، اقدام به بارداری نخواهم داشت. خلاصه اگه دقیقا یک روز قبل از شروع پریودیم اقدام نکرده بودم، باردار نمیشدم. پس توصیه من اینه که دقیقا قبل و بعد از پریودیتون هم اقدام کنین.
تجربه بعدیم از ویاره، اولا به خانواده پدریتون نزدیک باشین تا بتونن هرچی هوس کردین بیارن، چون مادرشوهر چیز بدرد نخوریه. من ویار دوغ داشتم، برام آوردن، این همشو ریخت تو غذا از بدجنسی. خواهر شوهر هم همینه. جلو چشام دوغ میاورد برا همسایه، من میدیدم، و تشنه از لب چشمه میومدم. ضمنا اگه وضع مالی خوبی ندارین به خوراکی ها زیاد فکر نکنین تا حسرتش ب دلتون نمونه. ویار اگه نرسه تبدیل به حسرت میشه اونوقت همیشه میخوایش.
مامان نی نی گلی مامان نی نی گلی ۵ ماهگی
دکترم گفت هفته ۳۶ دیگه باید ختم بارداری باشه ابه بچه شده بود ۶ منم چندتا سونو رفتم گفتن بچه کامله دیگه خطری نداره زایمان منم با خودم گفتم دیگه سختی هام سر اومد با شور و شوغ اومدم کل خونه هامو تمیز کردم و ساک بستم که فردا میرم زایمان روز نیمه شعبان بود ۳۶ هفته ۲ روز بودم چون خیلی تو بیمارستان دولتی سختی کشیده بودم از شوهرم خواستم خصوصی برم که دکتر خودمم بالا سرم باشه اون بنده خدا هم قبول کرد ۱۵ بهمن صب ساعت ۵ راه افتادیم چون دیابت بارداری داشتم اولین نفر تو صف عمل سزارین من بودم کل عمل استرس داشتم بابت تیغه دماغ تا دکتر از شکمم اوردش بیرون بلند گفتم دکتر فقط بگو سالمه گفت اره دخترم سالمه نگران نباش بچمو اوردن پیشم و گذاشتنش رو قفسه سینم انگار کل دنیا واسه من بود از خوشحالی داشتم میمیرم کل عمل بچم پیشم بود تو ریکاوری هم بچم پیش بود برف میومد برف قشنگی بودی منم میخندیم و خوشحال بودم حتی بهم میگفتن سرتو تکون نده ولی من چون خوشحال بودم مدام سرمو تکون میدادم و دخترمو میدیدم پرستار بچه ها اومد کنارم و گفت بچه خوبه خوبه فقط چون سینه هات شیر نداره و دیابت بارداری داشتی من بچه رو میبرم شیر بدم منم قبول کردم بردن و خودم تو ریکاوری موندم وقتی اورونم بخش شوهر با گل شیرینی بود مامانم مادرشوهرم تا اومدم تو بخش پرستار به شوهرم گفت برو بچه رو بیار پیش مامانش شوهرم رفت و اومد
بقیش تو تاپیک بدی