۴ پاسخ

ای کااش همون سزارین انجام میدادی🥺

اوخ دردم گرقت

اوف💔🤦🏻‍♀️

زایمان طبیعی خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۲ ماهگی
پارت پنج تجربه زایمان طبیعی
دیگه بچه رو بیرون کشیدن گذاشتن رو شکمم اون لحظه انقد خوب بود که همه دردام رف اصلا هیچ دردی حس نکردم فقط بچم گریه نمیکرد گفتم چرا گریه نمیکنه از اون پوار بینیا زدن پسرم گریه کرد🥹🥹
تنها چیزی که میگفتم فقط خداروشکر میکردم
دیگه بچمو بردن روبه روم تخت نوزاد بود اونجا از پاهاش اثر انگشت میگفتن و لباس تنش میکردن فقط چشمم به اون بود میگفتم زود تموم شه برم بچمو بغل کنم
جفت هنوز داخل بود میخاست دستشو بکنه داخل جفت در بیاره خودم باز حس زور زدنو داشتم انقد زور دادم جفتم اومد بیرون بعد اون باز دستشونو کردم تو شکمم میگردوند که چیزی نمونده باشه دردش خیلی وحشتاناک بود 😭😭😭
بعدش دیگه شکممو فشار میدادن اونم خیلی بودم چند باری فشار دادن دو تا امپول زدن و بخیه رو شروع کردن بخیه میزد باز خونریزی میکردم شکممو فشار میدادن من ساعت ۱۵:۵ دقیقه نینیم بدنیا اومدد
تا ساعت چهار نیم داشتن بخیه میزدن داخلی ها رو زیاد حس نکردم ولی بیرونیا خیلی درد داشت دیگه خیلی خسته شده بودم بخیه زدن تموم نمیشد دیگه اخرا گفتم ول کن دیگه نمیخام بزنی
ادامه پارت بعدی
مامان ویهان مامان ویهان ۴ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 3.
جفت به زودی بیرون نمیومد انقدر سرفه کردم تا اومد خونریزی پیدا کرده بودم افتضاح یکی دوتا دستاشو گذاشته بود رو شکمم با تموم زورش فشار میداد یکی دیگه دستشو کامل تا مچ میکرد داخل یه دور داخل واژنم میچرخوند میاورد بیرون یه عالمه خون میومد حتی تو صورت طرف هم پریده بود سرتاسر تا بالای دستشون پر خون بود موقع دنیا اومدن بچه داد نمیزدم ولی این لحظات از جیغ زیاد بیحال شده بودم خیلی اینکارو تکرار کردن خون بند نمیومد با هربار فشار شکمم یه موج بزرگی از خون میپرید نزدیک پنج تا باند هی میبردن داخل نگه میداشتن میکشیدن پرخون میشد ازشون پرسیدم کی تموم میشه گفتن هیچی نگو که خودمونم استرس گرفتیم هی بخیه داخل میخوردم تموم نمیشد پاهام از بس رو جا پا بود خسته شده بود گرفته بود کف پام سفید رنگ شده بود مردم و زنده شدم تا گفتن بند اومده شکمم درد میکرد ترسیده بودم خیلی که باز بیان فشار بدن چون خونریزی داشتم یخورده طول کشید تا بیان بخیه بزنن بی حسی رفته بود اخرای زدن بخیه بیرونی بدون بی حسی خیلی دردناک بود دوختن سوزن رو تو پوستم حس میکردم مخصوصا گره زدن که اخرش میکشیدن خداروشکر تموم این لحظات به خوبی و خوشی گذشت با تموم سختیا که حالا از زایمان وحشت دارم بازم طبیعی خوبه البته این نظر منه چون اصلا بخیه روی شکم رو دوست نداشتم.
حانیه حانیه قصد بارداری
تجربه زایمانم پارت دوم

تا ساعت ۸:۳۰_۹ من فول شدم ماما اومد گفت پاشو ورزش کن اصلا ما نداشتم حرف بزنم چه برسه اینکه ورزش کنم ماما میرفت بیرون من مینشستم وقتی میومد می‌گفت تو که نشستی میگفتم نه دارم بلند میشم ببین😂
به زور مامانمو اوردم پیشم چندتا خرماگردو و کمپوت بهم داد انرژی اومد تو بدنم
(اینم بگم آمپول فشار هم چون یکی از دانشجوها برام زد نمیدونم بلد نبود چطوری بود اصلا از سرمه نمیومد تو دستم یعنی من بدون آمپول فشار بدون بیدردی زایمان کردم )
ماما دوباره اومد گفت ورزش بسه (خودتو کشتی انقد که ورزش کردی😂😂) بشین حالت دستشویی زور بزن
یه چند دقیقه‌ای نشستم خیره به در😂 دوباره اومدن بردنم یه اتاق دیگه دکتر و ماما و یه نفر دیگه تپلی
نشستم رو تخته پاهامو ماما گرفت محکم فشار میداد تو دلم دکتر دهانه رحم رو گرفته بود با فشار باز میکرد که بعدش آمپول زدن آمپول هم درد کمی داشت چند دقیقه بعدش که سر شد برش زد که من اصلاً دردشو حس نکردم فقط صدایی که داد گوشتمو ریخت😵‍💫
اون زن تپلیه هم با جفت دستاش که مشت کرده بود افتاده بود رو دلم🥲😂 ساعت ۱۰ شب هم دختر گلم اومد تو بغلم 🥰
وااای از اون لحظههههه🌸
انگار چند ثانیه دنیا متوقف میشه انگار فقط خودم بودم و دخترم
سریع بندناف رو بریدن و دخترمو گذاشتن یه جای دیگه و دکتر و ماما شروع کردن به بخیه زدن که چون من لگنم کوچیک بود بچم ماشاالله درشت بود بخیه فوق العاده زیاد خوردم تا نزدیک ۱۱ داشتن بخیه میزدن
که درد بخیه هم بخوام بگم بخیه داخلی اصلا درد نداشت اما بخیه بیرونی انگار که بیحسی رفته بود کااامل متوجه دردش میشدم و این خیلی بد بود
مامان ماهان و مهراد🩵 مامان ماهان و مهراد🩵 ۱ ماهگی
مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن
مامان 🩵 آرشا 🩵 مامان 🩵 آرشا 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
بعد هشت سانت که شدم مداوم معاینه میکردن گفتن سر بچه درست تو لگن نچرخیده روبه بالاس سرش ،
یه ربع یه ربع سجده میرفتم که سرش بیاد رو به پایین ،
دردام اینجوری بود که چون بی دردی و اپیدورال داشتم یهو وقتی دردام شروع میشد زور میزدم بعد دردام که می‌رفت بیهوش میشدم ،یجور انگار تو خواب و بیداری بودم ، بعد من هر چقدر زور میزدم اونا میگفتن تو گلوت میزنی فایده نداره 😑 فکر کن داری مدفوع می‌کنی تو مقعدت فشار بیار نه تو گلو
بعد ۱۰سانت فول که شدم بهم آمپول فشار زدن
همه ماماها بجز یکی دونفرشون حالمو بد کردن هی میگفتن تو چرا بلد نیستی زور بزنی بچت تو شکمت خفه میشه ، گیر می‌کنه سرش تو لگنت زور بزن
دوتا از ماماهای بیمارستان واقعا دستشون درد نکنه بهم روحیه دادن دستمو میگرفتن ، بعد اونجا که منو برش زدن رو احساس کردم داره میسوزه واژنم ولی قابل تحمل بود، یه ماما هم دستشو گذاشته بود رو شکمم فشار میداد حس میکردم قراره بچم چیزیش شه تو شکمم خیلی فشار میداد شکممو، بعد سه تا زور آخریمو که زدم بچمو گذاشتن رو شکمم یه دقیقه بعد قیافشو که دیدم دنیا برام زیر و رو شد 🥲 بعد که جفتمو درآوردن حس کردم یه گوشت داغ بود که نمیدونم کجا گذاشتنش ولی خیلی گرم بود
بعد حین بخیه زدن من از داخل زیاد بخیه خوردم ولی از روی پوست ۵تا بخیه خوردم ، بعد بچه رو که بردن منم دراز کشیده بودم از درد دکتر و ماماها که رفتن مامانم اومد منو ببینه ،ماما اومد ببینه بخیه هامو، گفت باز شده بخیه هات ،
یه ماما دیگه اومد گفت باز شده،
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
پارت 4 زایمان طبیعی

اینم بگم حالت سجده خیلی دردناک بود و من سریع دراز کشیدم دوباره معاینه کرد گفت شدی 9 سانت حالا برو حالت دستشویی ایرانی بشین و زور بزن
آنقدر فشار و درد زیاد بود که من مدفوع کردم شاید از 10 سانت تا زایمان من 2 ساعت یا بیشتر طول کشید و. من فقط زووووور میزدم آنقدر زور زدم و فشار به صورتم اومد ک ماما میگفت داد بزن تا رگ های صورتت پاره نشه. در عین حال ماما ها دستاشون میکردن توم ولی بچه نمیومد و من التماس ک ببرن سز
6 نفری ریخته بودن سرم آخراش و میگفتن دار سر بچه رو می‌بینیم ولی دریغ از دنیا اومدن من آنقدر زور میزدم و داد که صدام عین مرد ها شده بود
برش زدن ولی بازم نمیومد تا یه خانوم نسبتا درشت و صدا زدن ک یه طرف تخت وایستاد یهکی دیگه هم طرف دیگه و با مشت هاشون دنده هامو فشار میدادن و من حس میکردم همون لحظه دارم میمیرم و آنقدر فشار دادن ک حس کردم دنده هام شکسته التماس میکردم ببرن سز
آخراش ک داشتم بیهوش میشدم دکتر گفت نمیاد بچه ببریمش سز که یهو پرستار دستگاه آورد و بچه رو با دستگاه کشید....