۸ پاسخ

پسره😉...چون خودم خواهر نداشتم دوست داشتم به دخترم خواهر بیارم .ولی انگار خدا نخواست به جاش یه پسر داد 🫠

یه سالو سه ماه😊الان پسرم شده پنج ساله دخترم چهارساله .دوتاشون باهم میرن پیش دبستانی .😉انشالله به حق علی بچه های شمام زودی بزرگ‌بشن راحت شین 😊

وای مال ما برعکسه کوچیکه بزرگه رو اذیت میکنه طفلی پسر بزرگم تا میاد طرفش باهاش بازی کنه کوچیکه چنان جیغ و دادی میکنه که مغزم سوراخ میشه میگم کیاراد ولش کن توروخدا این جنبه ی بازی نداره ولش کن کاریش نداشته باش البته بعضی وقتا هم خودش دلش باشه بازی میکنه ها ، با این حال ببینه داداشش خوابیده طاقت نمیاره کوچیکه انقد میره سراغش کرم میریزه تا بیدارش کنه😅😂😂😂😂😅گاز هم کوچولوئه میگیره بزرگه از اول گاز نگرفت و نمیگیره هیچکسو کلا بدش میاد از گاز گرفتن و اینا ولی پسر کوچیکم برعکسه

وای من ۱۰ روز دیگه زایمان میکنم پسرم ۱ سالو ۱ ماهش میشه😩

خدا به داد من برسه من بچم به دنیا بیاد این یکی هنوز ۱۱ ماهشه
از همین الان عروسکی رو هم بغل میکنم حسودی می‌کنه چ برسه بچه

😭😭😭من امروز ۲۱ روز زایمان کردم تاامروز کمکی داشتم از امروز تنهام حالا مامانم خواهرام بودن از خوراک افتاده بودم دارم به فردا فک‌میکنم میخام‌چیکارکنم پسرمم دخترمو تنها‌میزارم میره سراغش بوس اینا میکنه ولی نمیفهمه میفته روش

دخترم یک سال و ۵ ماهشه اوایل زیاد میومد سمتش بعدش کمتر شد حالا بازم یوقتایی می‌ره تا تنها میشه پسرم می‌ره سر وقتش اون شب تا رسیدم دست میکرد تو گلوم و پسرمم سرفه آبجی شو گذاشته بودم کنارش حواسش نبوده . مواظب باش من حتی یه لحظه هم از پسرم چشم برنمیدارم برم آشپزخونه میدم شوهرم بخدا شده با پسرم در حال آشپزی بودن ولی زمین نمیذارم ک چیزیش بشه چند ماهی رو مواظب باش فقط

اخی هنوز اولشی خواهر 😁😁گریه چرا .فقط هواست به بزرگه باشه که غفلت کنی لنگ کوچیکه رو میگیره میبره .🫠خودم تجربه دارم تا دومی بزرگتر بشه بتونه از خودش دفاع کنه تو سختته بعد دیگه حالیش بشه با جیغ بهت حالیت میکنه چه خبره😆

سوال های مرتبط

مامان دیانا  🩷 مامان دیانا 🩷 ۱ ماهگی
من جز اینجا کسی رو ندارم حرف های دلمو بگم 😔خیلی حالم بده میشه دل داری بدید به من بی کس دیشب دخترم خیلی گریه وبی قراری میکرد بعد شیر بهش دادم خوابید شام خوردیم او ساعت ۱۰شد تا اینکه خواستیم بخوابیم دخترم بیدار شد شوهرم خوابید من تا ساعت ۱۲همینجوری با دخترم بیدار ماندم بعد دخترم خودشو خیس کرده بود میخواستم عوض ش کنم که شوهرم بیدار شد دخترمو ده بغل گرفت دخترم شروع کرد به گریه کردن گفتم بده تا پوشکش کنم شیر بدم بهش بخوابه هی دخترمو سرشو تکون میداد که بخیالش میخواست ارومش کنه گفتم نکن خوب نیس سر بچه رو تکون بدی دخترمو از بغلش گرفتم منو زد تا من صورتمو اینور کردم دستش خورد به دخترم 😭یعنی کور شدم یه لحظه دخترم گریه کرد منم دادو بی داد کردم دوباره منو خیلی کتک زد دخترمم ده بغلم بود خیلی ترسیده بود 😭😭😭😭😭😭😭😭یهو دخترم ساکت شد من جیخ زدم شوهرم از بغلم گرفتش خدارشکر چیزی نبود دخترم دوباره گریه کرد یعنی امکان داشت هر اتفاقی بیوفته اما بخیر گذشت الان خودم از پس که دیشب مشت کوبید به سرم الان از سردرد دیونه شدم خودش هم از بس بخاطر که اشتباهی خورد بود دستش تو صورت دخترم شب کلن بیدار بود کاش موقع زایمان میموردم تا نمیدیدم دخترم از سرصداهای دیشب ترسیده 😔😔😔😔 خیلی حالم بده خب مگه من چیکار این روانی داشتم که منو کتک زد