مامانا یه سوال تخصصی
میشه کمکم کنید؟
کسی شرایط مشابه من داشته؟
من پارسال مرداد ماه قبل بارداریم خونه بابام اینا بودیم
یهو من حالم بد میشه ( اینایی که میگم هیچچچچچ کدومش یادم نیست)طوری میشه که زنگ میزنن اورژانس میاد
نمیتونستم راه برم کاملا قدرت راه رفتن و دست گرفتن اشیا و اینحور چیزا رو از دست داده بودم
میبرنم بیمارسنان و کلی ازمایش و اینا و چیزی تو ازمایشام نبود
حتی پرستارا اونجا به همسرم میگن این چیزی مصرف کرده…
فردا صبحشم من خیلی یادم نمیاد
قشنگ میتونم بگم یکی دو روز کاااامل یادم نیست
وقتیم یادم میاد که حتی قدرت نداشتم گوشی بگیرم دستم
رفتیم متخصص مغز و اعصاب
نوار مغز و این چیزا گرفتن دکتر گفت حمله عصبی بوده که رد شده و کلی دارو و اینا داد
وقتی باردار شدم داروهامو قطع کردم
از اون موقع به بعد خیییلی واسم اتفاق می افته وقتی میخوابم و بیدار میشم یهو هیچی یادم نمیاد
حتی نمیدونم کیم، کجام، این بچه کیه؟ شوهرم باهام حرف میزنه نمیشناسمش نمیدونم کی هستش
تااا یه ربع بیست دقیقه بعد کم کم به خودم میام
امروز خونه مادر شوهرم بودیم من یه لحظه دم افطار خوابم برد بیدار شدم همین حالت بهم دست داد
هیچ کدومشونو نمیشناختم
حتی بچه خودمو
و تو ذهنم بود این کیه؟ تا چند دقیقه گنگ و گیج و مبهوت نگاهشون میکردم تا بالاخره یادم اومد

چیکار کنم؟ دارم نگران میشم
دلیلش چیه؟؟؟؟

#فرزندپروری
#پوشک
#بچه
#شیر
#شیرخشک

۱۲ پاسخ

عزیزم حتما پیگیری کن خدای نکردبترنشی دکترخوب که زیادهست بروببین چی میگه

نمی‌خوام نگرانت کنم شاید تشنج باشه عزیزم حتما مجدد برو دکتر مغز و اعصاب

به نفر رو میشناختم که اینطوری میشد ولی تشخیص دادن مایع داخل گوشش جابجا میشه ، لطفا متخصص های مختلف رو برو تا اتفاقی نیوفته ، پیشگیری کن زودتر

حتما برو دکتر و پیگیری کن
اصلا پشت گوش ننداز عزیزم
ان شاالله که برمیگردی به شرایط قبل💜

تو طب سنتی اول که باید با مزاج شناسی براتون انجام بشه تا جواب کامل داد ولی من یه توضیح کامل میدم وقتی رطوبت و سردی بدن زیاد بشه تأثیر که رو مغز میزاره باعث حافظه کوتاه مدت وفراموشی میشه باعث استرسی و عصبی بودن،بدخوابی یا کم خوابی،آلزایمر،بیماری ام اس به وجود میاره

ببین من بعداز بارداری اینطوری شدم با شرایطی ک من بدنم از لمس خارج نشده بود بشدتی اینطوری بودم ک در بیداریم کلا یادم میشد غذا رو گاز دارم
شیر بچه رو دادم پوشک عوض کردم ساعت ها دور خودم میچرخیدم و نمیدونستم دنبال چی هستم
حالم بشدتی بد بود ک دنبال هرچیز باید کلی میگشتم خوب
کلی دکتر رفتم
زنان ک رفتم تشخیص فقر اهن داد حتی تو بارداریمم گفته بود کم خونی شدید دارم هاااولی بعدش بدتر شدم
انواع اقصام اهن ها رو از سرم قطر امپول خوراکی داد تا بالاخره جواب گرفتم و کمی بهتر شدم الانم هنو گاهی کم خون بشم باز برمیگردم ب همون شرایط قبلیم باید اهن مصرف کنم تا بعداز چند روز رو ب راه شم
شاید شمام کم خونی عزیزم برا همین اینطوری میشی؟

مطمئنی دکترت سواد داره ؟ به چنین چیزی نمیگن حمله عصبی و مهمتر از اون نمیگن رد کرده

حتما برو یه دکتر دیگه

نگاه زن داداش منم یه روزی همین حالت شد تا چند وقت بعدش هم فراموشی داشت حالت لکنت زبون حرف میزد مغز اعصاب اینا گفت رفت دکتر قلب گفت خون بین رگ قلبت لخته شده خلاصه دارو داد اینا الان یکسال خیلی بهتر شده حتما دکترت عوض کن حتما پیش یه مشاوره خوب هم برو عزیزم

يكي از اشناهاي ما تقريبا يه همچين شرايطي داشت تشخيص تشنج لحظه اي دادن

حتما برد دکتر ..تا این حد فراموشی عادی نیست ..اگه خدای نکرده چیزی باشه با دارو پیشگیری میشه

حتما پیگیرشو بازم دکترای خوب برو ببین چی میگن با شوهرتم درمیون بذار

حتما ی متخصص برین بگین شرایطتون رو

سوال های مرتبط

مامان 🦢Valamehr مامان 🦢Valamehr ۱۱ ماهگی
۵ ماهگی قلب من ، قلبی که داره بیرون بدنم شیطونیاشو می کنه
روزا دارن یکی یکی میگذرن خوب بد با خستگی با شیرینی نمیدونم وقتی بزرگ شد چند روز از این روزا یادم میمونه اینکه تو خونه با روروئک انگار مسابقه میده و یهو برمیگرده با یه لبخند نگام میکنه اینکه از ترس اینکه با حسرت نگام کنه یه بستنیم نمی تونم بخورم اینکه به غیر مادرم نمی تونم به کسی بسپارمش و اغلب خستم اینکه دلم برا اندامم تنگ شده و نه جونشو دارم به وزن قبلم برگردم هم اینکه دکتر گفته به خاطر شیردهی یه مدت لیدی میل بخور و اونم قشنگ چاق کرده …. دقیقه به دقیقه ی جیغای قبل زایمانم که اورژانسی عمل شدم یادم میاد همه ی اینا خلاصه شده تو یه کلمه مادر ☘️
تو هم یادت باشه با کسی سر مادری مسابقه نداری چقدر حس بدم داشته باشی یه مادر کافی هستی و همین مهمه
این عکسو میخواستم سال پیش بزارم که ج ن گ شد و تا امروز نذاشتم دلم نمیخواد سوالمو این تاپیک مطرح کنم یهو نوشتمو دلی شاید شده حتی به یه نفر یه حس خوب منتقل بشه ☺️ پوشک کمکی شیرخشک رفلاکس پستونک تولد زایمان ماهگرد
مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱۶ ماهگی
یاد یه خاطره‌ای افتادم که هرموقع یادم میاد هم خندم میگیره هم خجالت زده میشم🤣

روز دوم که دخترم به دنیا اومد و خونه بودم،به شدت پاهام ورم کرد مجبور شدیم بریم بیمارستان
و چون کسی هم نبود دخترمو نگه داره با خودمون بردیم
کارمون طول کشید مجبور شدم از داروخانه بیمارستان برای خودم از اون پوشک بزرگا بخرم که روزای اول زایمان همه استفاده کردیم
نوار بهداشتی که جوابگو نبود
تو همون بین من با پاهای ورمی و پوشک به دست و شوهری که یه بچه دو روزه تو بغلش با من می‌چرخید تا منو ببره اتاق چندتا دکتر مختلف
یهو یه دکتر خیلی جوون و تازه کار ما رو دید یه نگاه به بچه کرد گفت چند وقتشه؟گفتیم دو روز
یهو انگار که جن دیده باشه گفت :
واااای،پس اون چیه خریدی براش؟بنداز دور از اونا استفاده نمی‌کنن برا بچه دو روزه که!



هر چند وقت یه بار این خاطره‌هه یادم میاد حرصم می‌گیره دلم میخواد برم دکتره رو پیدا کنم بهش بگم واقعا چی دیدی تو من😐از غار که نیومدم😐




فرزند پروری
شیر خشک
مامان آقا آرتا مامان آقا آرتا ۲ سالگی
بیاین یه چیزی رو براتون تعریف کنم
پارسال که من به خاطر دفع پروتئین تو بیمارستان بستری شده بودم دقیقاً صبح تولد آرتا مادر شوهرم رفته بود شیرخوارگان علی اصغر اونجا یه دونه پارچه سبز که به دست بچه می‌بندن بهش دادن اونم به همه می‌گفت برای عروسم و بچه تو شکمش دعا کنید بعد از ظهرش اون پارچه رو داد به شوهرم برام آورد بیمارستان
به علی میگفت نگران نباش من امام حسین رو به علی اصغرش قسم دادم که هردو صحیح و سلامت باشن
من کلا ادم مذهبی نیستم
ولی اونموقع که مادرشوهرم این پارچه رو فرستاد خدا شاهده یه انرژی سمتم اومد
از لحاظ مذهبی بودن نمیگما
اینکه واقعا علی و ما براش مهمیم و دوسمون داره
اینکه ادمایی رو دارم که نگرانم باشن
این قرانم کلا برای ارتا خریده بودم که تو ساک بیمارستانش باشه
بعد که اومدیم خونه من اون پارچه ی سبزو گذاشتم لای قران پسرم
الان که دیدمش یادم اومد گفتم واسه شماهم تعریف کنم
خلاصه که درسته اگه یه حرفی بزنه بهم برمیخوره ولی خب دلیل نمیشه محبتاشم یادم بره🥺