پارت اول زایمان طبیعی

من توی ۳۶ هفته و ۶ روز خیلی احساس سنگینی و فشار مخصوصا رو مقعدم داشتم حتی وقتی می‌نشستم این سنگینی بیشتر بود خلاصه ک تا اورژانس مامایی رفتم و یه نوار قلب ازم گرفتن که گفتن انقباض داری و رفتم معاینم کردن گفتن یک سانت دهانه رحمم بازه و لگنمم خوبه ولی گفت مشکلی نیست این یک سانت تو همون لحظه دکتر سخدری اومد تو اورژانس مامایی و نوار قلب منو نشونش دادن و نامه بستری داد برای روز پنجشنبه ۳۰ بهمن ک میشدم ۳۷ و ۵ روز ...
خیلی ترسیده بودم از اینکه تو این هفته قراره بستری بشم و از اونجایی ک یکی از آشناهامون ماما بود تو بخش زایشگاه باهاش هماهنگ کردم و گفتم که اینجوری شده اونم گفت فکر میکنم یکم زود باشه فردا دوباره برو اورژانس ک چک بشی ببینم وضعیتت چجوریه
من سه شنبه ۲۸ بهمن که شدم ۳۷ و ۳ روز به توصیه ایشون رفتم اورژانس ک دوباره نوار قلب بگیرن و اینا اما اینبار نوار قلبم انقباض بیشتری نشون داد با اینکه من نه دردی داشتم و نه هیچی فقط بالای شکمم احساس می‌کردم یه کوچولو سفت میشه و اینکه حرکات بچه هم کم شده بود منو بردن سونو بیو فیزیکال توی سونو هم من ۴ از ۸ گرفتم ک گفتن اصلا خوب نیست و اینا و دوباره هم ک معاینه شدم یک و نیم سانت بودم بدون هیچ درد و علامتی

تصویر
۱ پاسخ

ای خودا😍😍😍😍

سوال های مرتبط

مامان ماهان مامان ماهان ۷ ماهگی
سلام خانوما
اومدم از تجربه زایمانم بگم
پارت ۱
۳۸ هفته و ۶ روز بودم که رفتم بهداشت برای مراقبت
تقریبا یه هفته ای بود ک یه مشکلی برام پیش اومده بود و خیلی استرس و اظطراب داشتم و ورم پاهام هم دو برابر شده بود
وقتی وزنم رو گرفت توی نه روز سه کیلو وزن اضافه کرده بودم
فوری منو فرستاد زایشگاه . زایشگاه آن است تی گرفت و برام آزمایش دفع پروتئین و سونوگرافی نوشت
فردا صبحش که میخواستم برم سونو از صبح زود احساس خیس شدن میکردم و همش آبریزش داشتم نوار هم گذاشتم ابریشم خیلی کم بود و مثل ترشحاتم بود سونوگرافی رو رفتم و عصر همون روز جوابش رو بردم زایشگاه
وقتی رفتم معاینه شدم دهانه رحمم دو سانت باز بود و کیسه آب هم سوراخ شده بود .
بستری شدم و منو بردن داخل زایشگاه .
اول از همه یه سرم بهم وصل کردن و یه آمپول هم تو رگ تزریق کردن
بعد هم یه قرص برام آورد و گفت بزار زیر زبونت
بعد اتاقم رو جا به جا کردن و دستگاه آن است تی رو بهم وصل کرد و یه نوار قلب گرفت
نوار قلب خوب بود بهم گفت برم رو توپ ورزش کنم
تقریبا یه چهل پنجاه دقیقه ای روی توپ ورزش کردم درد هام کم کم شروع شده بود هر نیم ساعت یه بار دردم می‌گرفت
از مرگ شروع میشد و میزد دقیقا مثل مواقعی ک احساس دفع داری و یبوستی ولی دردش چندین برابر شدید تر .
بعد دوباره اومد رفتم روی تخت و دوباره ازم نوار قلب گرفت .
و دوباره ورزش روی توپ ...
دردهامم داشت شدید تر و نزدیک تر میشدن
تقریبا هر یه ربع یه بار
اومده معاینه کردن با خودم گفتم حتما الان سه چهار سانتی هستم
اما همچنان دو سانت بودم
منتظر بودم چهار سانت بشم تا به نام همراهم بگن بیاد
دوباره رفتم شروع کردم به ورزش روی توپ
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت۲
بعدشم معاینم کردن یک سانت بودم
زنگ زدن به دکترم جواب نوارقلب و سونو رو گفتن و گفتن ک یک روز از تاریخش گذشته،
دکتر گفت بستریش کنید
کارای بستری رو کردم رفتم بخش زایشگاه گفتم من ماماهمراه میخام، بی دردی ام میخام
گفتن حالا بیابریم دوباره ازت نوارقلب بگیریم اینارو از سه سانت میتونی اوکی کنی،
گفتم باشه
رفتم دو سه ساعت تو زایشگاه بودم
نوارقلب خوب نبود
انقباض شدید داشتم شکمم مثل سنگ میشد
فشارش میزد به کمرم بدجور😭ولی با تنفس کنترلش میکردم
ماما اومدگفت دخترررر تو چقد انقباض و درد داری، تعجب کرده بود ساکتم😂گفت برای تخت هشت اکسیژن بزنید
گفت نوار قلبت اصلا خوب نیست نمیتونی طبیعی زایمان کنی🥲
من قبلش با خودم میگفتم اگه این درد زایمان طبیعیه ک خیلی قابل تحمله وچیزی نیس🤣
گفت برای جنینت خطرداره
دکتر شیفت اومد بالاسرم گفت نوارقلبت افتضاحه امادت میکنیم برای سزارین
منم گفتم خدایا راضی ام به رضای تو
تو اون تایم ک منو ببرن، کلی همه رو دعاکردم کلی ایت الکرسی خوندم🥲سعی کردم نترسم
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🙂
پارت ۱
۱۶ فروردین معاینه تحریکی شدم دکتر گفت ۲ سانت دهانه رحمت بازه.‌‌.
فکر میکردم روز بعدش زایمان میکنم ک معاینه تحریکی شدم اما خبری نبود و هیچ دردی نداشتم تااااا ۲۳ فروردین. که میشد شنبه ... جمعه شب خوابیدم یهو ساعت ۳ شب از درد بیدار شدم هر ۱۵ دقیقه یکبار کمرم شدید می‌گرفت و ول میکرد فکر میکردم خوب میشم .. هی خواب میرفتم دوباره از درد بیدار میشدم. خلاصه رسید به ۱۰ دقیقه یکبار. شد ساعت ۸ صب که من اصلا نخوابیده بودم از ساعت ۳ شب. ۸ صب همسرمو بیدار کردم گفتم درد دارم اما اصلا نمی‌دونستم ک درد زایمانه فقط گفتم درد دارم و صبحانه خوردیم و رفتم دوش گرفتم ورزش کردم اسکات زدم زیر دوش . ساعت ۹ و نیم زنگ زدم مامانم گفتم درد دارم که خبر داشته باشه. اصلااا و ابدا نمی‌خواستم برم زایشگاه گفتم اگر ادامه دار بود تا شب دردامو میکشم تو‌خونه بعد میرم زایشگاه اما مامانم گفت به ماما همراهت هم ی خبر بده من پیام دادم به مامام گفت برو یه نوار قلب بگیر گفتم اصلا نمیخام برم بمونم نگهم میدارن گف نه برو یه اطلاع از حال بچه داشته باش. منم رفتم ساعت ۱۰ رفتم برا نوار قلب اصلا نمی‌خواستم بگم ک درد دارم ولی مامای زایشگاه فهمید همون لحظه دردم شروع شد گف درد داری گفتم آره دید چقدر شدیده گف برو معاینه نوار قلب نمیخاد. خلاصه منم با ترس رفتم معاینه و گفتن ۶ سانت باز شده رحمت 😐من هم از خوشحالی نمی‌دونستم چیکار کنم هم متعجببب.
همیشه دعا دعا میکردم برم زایشگاه ۶.۷ سانت باشم ک اذیت نشم اونجا. تو خونه هم نمی‌خواستم برم میگفتم تا شب بمونم خونه ب همین دلیل ک حداقل ۶ سانت بشم ک همون ساعت ۱۰ صب ۶ سانت بودم....

ادامه تاپیک بعد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
زایمان من قسمت اول
40 هفته ام کامل شده بود البته ب حساب تاریخ پریودیم اما هیچ دردی نداشتم ...
دکترم گفت تا 5 روز دیگه وقت داری
40 هفته و س روز رفتم مطب برای معاینه ی ،ایشون معاینم کردن گفتن دهانه ی رحم 1 سانت باز شده اما من درد های خیلی خیلی خفیف داشتم ...با هم قبل از اینا در مورد زایمان بی درد حرف زده لودیم گفتن هنوزم زایمان بی درد میخوای؟گفتم شما باشین چیکار میکنین گفت میرم بی درد ک خیلی اذیت نشم
من بیشتر برای اینکه میگفتن روند زایمان کند میکنه میترسیدم با مشورت خانم خورشاهی تصمیم گرفتم بی درد زایمان کنم اما روز بعد پنجشنبه بود و تولد حضرت فاطمه ک گفتن دکتر بیهوشی نیستن و روز بعد هم جنعه بود . همین قضیه ک دکترها نیستن و.... ی روز در میون میرفتم ان اس تی تا کوچولو چک کنم
پنجشنبه ساعت 10 شب هم پیش دکتر غفوریان رفتم سونو بیو فیزیکال ک خاطرم از حال نی نی جم باشه
جمعه یکم دردام بیشتر شد ک 2 سانت بودم با دکترم شنبه صبح برای معاینه ی تحریکی هماهنگ کردم صبح رفتم تحریک شدم و گفتن تا ساعت 2 و اینا برو خونه 2 با هم میریم بیمارستان
خلاصه کنم چون زیاد میشه با جزییات بگم
ساعت 2 رفتم بیمارستان بستری بشم ک ماما بیمارستان گفتن باید معاینه بشی معاینه کرد و گفت بچه ی بریچ هس باید بری سونو دکترم گفت نمیخاد بری ب هر بهونه ای بود برگشتم بیمارستان امذ ماما اینقدر عصبانی شد ک من بستری نمیکنم و من گفتم باید میرفتی و...
حالا ما داشتیم زمان از دست میدادیم چون دکتر بیهوشی فقط تا 7 ونیم شب بیمارستان بود و اگر این تایم میگذشت دیگه زایمانم بی درد نبود🤦‍♀️