۱۲ پاسخ

خانواده شوهرم میگفتن لباس کم تن بچه می‌کنی باید ۴لایه لباس تنش کنی!! اهمیت ندادم همون دو تا سه تیکه رو تنش میکردم چون میخاستم بدنش به سرما عادت کنه و زود زود مریض نشه. امسال خدا رو شکر اصلاااا سرمانخورد 😍🌱 اهمیت نده مسیر خودتو برو

دقیقا من امشب یکی ازم پزسید تا چندماهکی شیر میدی گفتم تا یکماه دیگه میگیزم از شیز دراومد گفت وای نه من تا دوسال و دوماه ب بچم شیز دادم چقد کم میدی منم گفتم هر کسی صلاح خودشو بچشو بهتر مبدونه کاش لال میشدن خرف نمیزدن 😏

دقیقا همش از رو حسادته

منم ترحیح میدم نظراتشونو برا خودشون نگه دارن

منم موافقم با صحبت هات✨
عزیزم فنجون و نعلبکی رو از کجا خریدی و برندش چیه؟

منم ترجیح میدم سرشون تو زندگی خودشون باشه تا تو زندگی خودم

مادرشوهرمن به همه کارم یه نظری میده زودمیخابچنم میگه بس تنبلی میخای زودخودتوراحت کنی دیرمیخابونم میگه توبیفکری ساعت رشدبچه سوخت موهاشوبازمیزارم میگه چشاش ضعیف میشه میبندم میگه پوست سرش دردمیاد فرنی میدم میگه شیرینجات بش زیادمیدی سوپ میدم میگه بچه روهمش باعث میشی شکمش کاربده.من واقعاموندم بااین بشرچکارکنم دوس دارم پوشک 💩بچمو بکنم تودهنش

اوف مث خواهر من. بچه خودش غذا نمیخوره حنی الان ک هشت سالشه
بعد بچه من خوب میخوره من میگم مثلا مکارونی دوس داره مرتب میگه این چی دوس نداره فلان چیزو ندش معدش گشادمیشه

اصلا حرف مردم رو ب گوز****م میبندم

دقیقاااا خواهر شوهرم و برادر شوهرم همش به من شوهرم میگفت شما خیلی حساسین اینجوری نباشین بچه رو‌ انقد لوس نکنین
بعد یروز از دختر خواهر شوهرم که دوستمه شنیدم میگه دایم داشت به خالم میگفت از فلانی یاد بگیر بچه شو چقد خوب نگهمیداره……خلاصه خودشون الان میخان شبیه من بشن😂😂😂

اره بابا هرکس صلاح بچه شو خودش بهتر از هرکس دیگه ای میدونه

دقیقا من دخترمو‌ساغت‌۹میخابونم یعنی کسی نمونده نظر نده کم‌غذا میدم میگن گرسنس زیاد میدم میگن معدش باز میشه چاق میشه ها

سوال های مرتبط

مامان مهراد🐻 مامان مهراد🐻 ۲ سالگی
بچه هاا حوصلم سر رفته بیاید حرف بزنیم
الان داشتم مهرادو نگا میکردم یاد دوسال پیش این موقع ها افتادم که ان تی بهم گفت به احتمال زیاد پسره و من با اینکه قطعی نبود جوووری گریه میکردم که شوهرم میگفت از نگاه مردم پیداس فک میکنن دوست بودیم تو حامله شدی من گردن نمیگیرم😂 خلاصه که خییلی ناراحت بودم چون همیشه تو دلم یه دختر با لباس گل‌منگولی داشتم و اون لحظه همه تصوراتم خراب شد
ولی الان که دوسال از اون روز میگذره دارم فک میکنم من اصلا آدم دختر داشتن نبودم من هم خودم خیلی نازنازی ام هم زیادی تو همه چی کمالگراام اگه دختر داشتم هم خییلی لوسش میکردم هم خودمو همه چی رو فراموش میکردم که اون بی نقص ترین و زیباترین باشه و هم اینکه چون شوهرم فقط پسر دوس داشت حتی اگه بعد به دنیا اومدن عاشق دخترمون میشد بازم من همش حس میکردم باید یه پسر براش بیارم
اما الان با مهراد حسابی تغییر کردم و از هر لحاظ قوی تر شدم و خودشم با این سن کمش انقددر مهربون و با درکه که حس میکنم خدا یه تیکه از بهشتشو برام فرستاده تو این دنیا
البته اینکه مهراد یه ایزی بیبی واقعی بود هم رو همه این احساسات تاثیر داشت من راحتترین بارداری و زایمان ممکن رو داشتم و بعد بدنیا اومدنشم بعد از دوماه اول هیچ سختی و اذیتی واسم نداشت و کلا هرچی که مربوط به مهراد بود سریع راحت پیش میرفت و قدمشم حسابی برا زندگیمون خوب بود
خلاصه که میخوام بگم واسه پدر نمیدونم ولی واسه مادر جنسیت بچه‌ش کوچکترین تاثیری روی احساسش به بچه نداره البته که تا تجربه نکنید متوجه نمیشید ولی واقعا اینطوره
حالا شما بگید جنسیت بچه‌تون همونی بود که دلتون میخواست یا اصلا براتون فرق نمیکرد؟ شما روز تعیین جنسیت چه حسی داشتین؟