یه غلطی کردیم با مادرشوهرمم اومدیم خونه روستامون یعنی یه تنه ریده به عصابما مادرشوهرای شمام بفهمن بیرون چیزی خوردین به اذن الهی سنگ میباره روسرشون یا نه بعد افطار شوهرم گفت بریم بیرون رفتیم بجغوربغور پیدا نکردیم دوتا ساندویچ گرفت خوردیم گفتیم برا شام املت درس میکنیم اومدیم خونه مادرشوهره گفت من گشنمه شام بخوریم گفتم زوده هنوز ساعت ۷ یکم بگذره بعد رفت تو اشپزخونه برا خودش املت درس کرد شما نمیخورین گفتم نه یکم بعد با اخم تخم میگه ها رفتیم بیرون خوردین بخاطراون نمیخورین کم بود سکته کنه از حرص فتنه تا میخوام چیزی بخورم انگار از دار اویزونش میکنن یه ویفر میخورم برا بچه گرفتی یا خودت به بچه هم بده یه استکان شیر میخورم به شوهرم میگه بی عقل توهم یه استکان شیر بخور عقل نداری که زود بعدمن میره شیر میخوره میگه پدرشوهرت گفت شیر گرفتم توهم بخوری میگم خب بخور مگه من میگم نخور ای خدا لعنت کنه این وضعیت رو هرکی میبینه میگه چرا لاغر شدی میگم یک‌ونیم ساله‌بچه شیر میدم بخاطراون نمیدونن که فقط حرص میخورم از دست این عفریته

۳۰ پاسخ

من ترجیح میدم موشک بخوره تو سرم بمیرم ولی با مادر شوهر به جا نمونم

کاش ۴ تا ازین موشکا میخورد تو‌سر این مدل مادرشوهرا 😅

مادر شوهرتم تنها راهش بی محلیه فک کن وجود تداره

ریییییی
دم سرهمچین ادمی نفرت انگیزن کلن

واه واه واه اینا چرا اینجور مریضن؟مال من یه هفته فقط مامانم ازم دوره یه هفته خونریزی داشتم در حد مرگ بودم نمیتونستم از جام بلند شم چون تو یه ساختمونیم دوروز بهم غذا داد اونم فقط برا ناهار اونم هزاران تا منت ک چرا تشکر نمیکنی چرا فلان چرا بهمان روز سومم اینجوری کرد ببخش دیگه چیزی نبود ک تو دوس داشته باشی برا اون غذا ندادم موندم چه جوری بعد زایمان یه هفته تحملش کنم همش میگم کاش خودم بتونم تنهایی نگهش دارم از اول🥹

خوش ب حال خودم ک قطع ارتباطم
اما چ فایده شوهرم بچمو دزدکی برمیداره میبره اون روز برد چشمش زده بچم خورد زمین صورتش داغون شد لاغرشد غذا نمیخوره باشن نباشن شر و دردسرن

تو که میدونی چرا باهاش رفتی مادر شوهر منم همینه خودشون رفتن روستا من نرفتم راضیم بمیرم ولی باهاشون نرم یه جا تا زنده بمونم

خداصبرت بده
ولی گلم من موشک و بمب رو به کنار مادرشوهر بودن ترجیح دادم برگشتم خونه خودمون تیکه تیکه بشم بهتره تااونجا پیر بشم

واییییی فقط شبیه مادرشوهر من هست یعنی از اینم بد تر

الان فک میکنی رفتی جای امن????😂😂😂

مادر شوهر من پیشگیری میکنه🤣غذا میپزه دو میلیون بار زنگ میزنه میگ شام پختم نرید جایی شوعرمم میگه مادر غذا پخته بریم خونه 🙂

من حاضرم بمیرم ی دیقه باهاشون زندگی نکنم اصلا پسرم دستشویی میکنه یا هرچی میگ یش گندیده غم و تمش شده این مای بی بی نبند براش و هیچس نخرید و نخوزید ولی برا دختزاش بهترینارو میخاد والا موشک بهتر از زنذگی با کسیکه دشمنه قلبیته

فقط باید تحملش کنی راهی نیست😂

این داستان مادرشوهر جنس خراب

مادرشوهر منم همیطوره فک کن من لا در میخابید که منوشوهرم مثلا تو بغل هم نخوابیم من در این حد ظلمه دیگه فک کن. شوهرم تو 10سال زندگیمون 1بار گل برام آورد که اونم جنگ شد اره برا تو گرفت برا من نگرفت .جالب اینجاست از سر کار گل رو دادن شوهرم اون آورد داد من .

عزیزم میشه یه سوال خارج از تاپیکت بپرسم؟

تا میتونی جلوش بخور از حرص بمیره

خدا بهت صبر بده
باز خداروشکر شوهرت خوبه اخلاقش

وای مادرشوهرا اگه دهنشونو ببندن چی میشه واقعا ،
چقد مادرشوهرا حرص درارن ، اَه حال ادمو بهم میزن مادرشوهرای اینجوری

اصلا حالم بهم میخوره از مادرشوهر.خدا منکپو بکشه ولی هیچوقت نزاره با اون گوزو زندگی کنم

آره همینه عزیرم.یه مدت با ما زندگی میکردن.من صبحا آب ولرم با آبلیمو و عسل میخوردم.انگار سیخش میزدن.شوهرم دوست نداشت خب.بعد چند روز صبحا پامیشد برای خودش و همسرم درست میکرد.یا خدا نکرده اگه یه قاچ میوه میخوردم و همسرم نبود بعد یه سینی میوه قاچ میکرد میداد همسرم.انگار من در یخچال قفل میکنم که همسرم نخوره.خب اون خودش هر چی بخواد میخوره همیشه😂😂 غذای بیرون که دیگه هیچی.فاجعه هست براش😂😂

برا من از مال تو بدتره اونا طبقه پایین ینی یه چی بخرم سریع میخاد بفهمه چی الان نزدیک یه ماهه قهرم ارامش دارم

من چی میکشم از صبح میاد طبقه بالا خونشم میاد میشینه منتظر خدمت رسانی کلافم کرده عصر یکم خوابیدم اومده بالا سرم نشسته چشامو باز کردم دیدم نشسته

وااااا خدا اون روزو نیاره باهاش برم مسافرت 😂 همینجوریش دو روز میرم خونشون یه حرف کوچیک بزنه ناراحت شم پدرشو درمیارم با کارام😂😂 روز سوم دیگ اگه میموندم واقعا منو پرت می‌کرد بیرون 😂😂

شوهر من ک هیچوقت پشتم نبوده جلوی مادرشوهرم ولی من رو نمیدم بهشون تا جایی ک راه داره رفت و آمد نمیکنم

پرو باش برین بهش بزار آدم بشه شوهرت پشت نیس؟

😂😂😂😂😂

عجب آدمایی پیدا میشن الله اکبر

اسم بچه تون چ قشنگ معنیش چیه

وای😐😐
خدا بهت صبر بده
من اصلا حوصله ندارم

سوال های مرتبط

مامان فرح جون🥰♥ مامان فرح جون🥰♥ ۲ سالگی
خانما من خواهر شوهرم وقتی چهار ماهش باردار بود من باردار شدم یعنی دخترش چهار ماه بزرگ تراز دخترمه بعد دخترش اول تپل بود ولی بعد 7ماهگیش خیلی خیلی لاغر شد خب الان هروقت میاد خونمون میگه وا دخترت چقد لاغره وا انگار پوست واستخونه اینجور میگه که مادر شوهرمو جوش بزنه ودعوام کنه که چرا به بچه نمی رسی اخه هربار خواهر شوهرم این حرفارو میزنه مادر شوهرم بهم میگه به بچه غذانمی دی به بچه شیر نمی دی بعد ماشالله دخترم هم قد وتو شکل تپل تراز بچه هاشون که بزرگتراز دخترمه امروز من وخواهر شوهرم رفتیم بهداشت خب برا مراقبت دخترامون وزن دختر من که یکسال وتقریبا نزدیک یکسال ودوماهشه 9کیلو 800گرم بود بعد دختر خواهر شوهرم که یکسال پنج ماهشه 9کیلو300گرم بود من هم از بس ازش ناراحتم بهش گفتم وا وزن دخترت 9کیلو 300گرمه گفت نه نه از بس گریه میکنه نزاشت درست وزنشو بگیریم اخه دکتر بهداشت خوب وزنشو گرفت هی میگه نه خوب نگرفت ولی خوبه که باهم رفتیم تا بار دیگه نگه بچت لاغره 😒😒😡
مامان آوین🐣🌱 مامان آوین🐣🌱 ۱ سالگی
دیشب سروصدا اطرافمون خیلیییی بود بشدت میلرزیدیم که صبح فهمیدیم کجا تخریب شده.
بعد تو اون سرو صدا و لرزش دخترم که خواب بود هوشیار میشه یکم شوهرمم میره بیرون مثلا ببینه کجاس نزدیکه و ... (اخه تو شب چی دیده میشه؟) خلاصه دخترم هوشیار میشه با رفتن باباش باز تلاش میکنم بخوابونمش که باباش میاد میگه سریع لباس بپوشید بریم بیرون😐دیگه کلا خواب از چشمای آوین میپره خلاصه تا من کاپشن تن آوین کنم و خودم تنم کنم باز شوهرم میاد میگه تموم شد دیگه بیخیال😐بعد میگه خب بیا آماده شدی بریم خونه بابام اینا ده دیقه بشینیم 😐یه نگاه به ساعت کردم یه نگاه به خودش گفتم تو این چندروز من اصلا هیجانی با بچه رفتار نکردم که بترسه بااینکارت الان ترسیده از طرفیم بچه خواب بود کجا بریم بشینیم دیگه بعدش بیایم خونه نمیخوابه که خلاصه اومدیم خونه ازترسش با کاپشن یه ساعت خوابید ولی آوین مگه میخوابید🙄دیگه شوهرم بیدار کردم بره تو اتاق بخوابه اون رفت آوینم دنبالش رفت دیگه مجبورشدم رفتم.