۱۷ پاسخ

ای کاش این چند روز میتونستید بیایید شهرستان یه سوییت اجاره کنید

الان چطوره تهران؟

چرا نمبرین از تهران
ببین همین مشهد انقد اسکان رایگان گذاشتن مردم برا هموطنانشون پیدا نشد هم بیا خونه خودم فقط برین بچه ها میترسن خیلی گناه دارن

شهرستان خیلی جاهارو رایگان میدن بیایین این طرفها

ما هم کرجیم دیشب خیلی زدن ساعتای ۱۲ الی ۱ از ترس تا ساعت ۴ خوابم نبرد
اگر شهرستان جایی داری برو بمون

به نظر من مامان های تهران و اصفهان و کرج خیلی شجاع هستند که با بچه کوچیک تو خونه اند و هر شب از بالای سرشون جنگنده رد میشه. خدا خودش کمکتون کنه و مراقبتون باشه😍

وقتی خونه میلرزه فقط از پنجره و دیوارهای بیرونی فاصله بگیر ولی نرو بیرون اینجا هم سر خیابون بمب انداختن خونه شدید میلرزید من دخترمو بغل کردم رفتم تو حموم معمولا حموم امن تره

اصلن بیرون نرین. داخل بمونید. بیرون ممکنه چیزی بیوفته سرتون خدانکرده

بیاین شهرستان ما امنه بیاین خونه ما تورو خدا

عزیزم حق میدم خیلی ترسیده باشین ولی میگن تو خونه امن تر هست و‌بیرون نرید
امیدوارم زودتر تموم بشه آرامش ب کشورمون برگرده مراقب خودتون باشین در پناه حق💚

اما نرین بیرون خدایی نکرده ترکش میخوره یا ی شی پرتاب میشه و....سعی کن همون خونه پناه بگیرین

کجای تهرانید ما اومدیم شهرستان . بیا اینجا عزیز

دیشب کدوم منطفه رو زدن دلم کباب شد یه بچه یک ساله شهید شده بود
از وقتی فیلم شو دیدم حالم بده😭😭😭😭

ای خدا😔 کاش زودتر تموم شه بمیرم برا بچه هامون .ما چن باری اینجوری شد خیلی ترسیدیم تهرانو ک مدام میزنه خیلی اذیت میشین

عزیزم حق داری دیشب واقعا ترسناک بود.
منم خودم عین چی ترسیدم.
ولی قربونت برم بیرون رفتن خیلی خطرناکه ،جای امن خونه تونو که پنجره نداره و کنار ستون و اینا رو پیدا کن.اونجا برید.

دیشب خیلی بد بود بمیرم برای دخترم که فقط از ترس جیغ میزد تو خواب

چرا رفتین بیرون
داخل امن تره
ماام دیشب خیلی میلرزیدیم

سوال های مرتبط

مامان آرینا گلی🌸 مامان آرینا گلی🌸 ۲ سالگی
خیلی دلم گرفته،دارم خفه میشم😭😭😭😭امروز آرینا خیلی خیلی نق زد،غروبی آوردیمش بیرون،تو ماشین خوابید،از صبح دلم قهوه با کیک میخواست(قبل از بچه خوراکم تست کردن کافه های جدید بود)...اونجایی ک دلم میخواست بریم،خیلی ترافیک بود،نرفتیم،یه کافه پیدا کردم،رفتم بگیرم بیام،دیدم همسرم بیدارش کرده ک شب بخوابه،داشت گریه میکرد،سریع رفتم براش آب طالبی خریدم،اومدم بهش بدم،اول یه قلوپ ازش خوردم،دخترم جیییییغ گریههههه خودش و کشت ک چرا خوردی..ارومش کردم،خورد،بعد گفت بذار خودم بخورم،همسرمم غر زد ک چرا دادی بهش...ماشین و تازه نشستمم؟؟؟(حالا تمام این مدت قهوه و کیک من صندلی جلو بود و فرصت نشده بود بخورم🤦‍♂️🤦‍♂️)دخترم هی نی و درمیاورد،از تهش میخورد،یخورده ازش ریخت رو ماشین،منم صندلی و پاک میکردم و گریه میکردم،همسرم زد بغل قهوه و کیک مو بخورم...تا در کیک و باز کردم،دخترم شروع کرد،آریناااااا آرینا....رفت بغل همسرم،شروع کرد با چنگال کیکارو خوردن،باباشم میگفت به مامانم بده،اونم نمیداد....منم با اشک قهوه میخوردم....چقدر خسته م....چقد دلم گرفته....دلم میخواد فقط یک روز برگردم به روزایی که بچه نداشتم...یه روز برای خودم باشم..‌چقد غم دارم...چقد...