۵ پاسخ

گلم بنویس اینا رو
و اگه نمیتونی با شوهرت صحبت کنی براش پیامک کن
هروقت نشخوار فکری گرفتی همون لحظه ولش کن فکر کنم یه طناب رو انداختی زمین تکرار کن این کارو تا نشخوار فکری نگیری
و اینکه برو باشگاه برو دفتر رنگ آمیزی و مداد رنگی بگیر رنگ کن حالت بهتر میشه هنر حال آدمو جا میاره

منم مث تو شدم

چقد خوب چیزای که منم حس میکنم توضیح دادی، من شوهرمم کنارم نیست عملا تنهاترینم ، میرم پیش خانوادم و خانواده‌ی همسرم ولی حس دوست نداشتنی بودن دارم ..برای خونم و بچه‌م کم میذارم و واقعا حس میکنم وجودم تو این دنیا بی معنیه ... دلم میخواد نجات پیدا کنم ولی توانی ندارم

فلوکستین بخور

چرا دارو نمیگیری؟؟؟ منم شدیدا حالم بد بود، ۳ هفته پیش از نرم افزار پذیرش ۲۴ وقت ویزیت انلاین از روانپزشک گرفتم دارو داد بهم، الان خیلی خیلی بهترم، اگه میخای اسم دکتر رو بگم بهت

سوال های مرتبط

مامان کای مامان کای ۲ سالگی
کایانم نمیدانم تا کی دنبال آغوش من خواهی گشت یا از من بوسه میخواهی
نمیدانم تا کی قصه هایم را باور می کنی و فکر می کنی که من همه چیز را میدانم
نمیدانم تا کی با صورت قشنگت نگاهم می کنی و خودتو لوس می کنی و مامان جی جی صدایم می کنی
نمیدانم چند شب وچند روز بی قرار مرا صدا می زنی یا گریه می کنی
چیزی که میدانم این است که به چشم بر هم زدنی داری بزرگ می شوی
روزها می گذرند و با اینکه ازسلامت تو شاد و سرمستم ، قلب خودخواهم مادرانه نمی خواهد که تو از من دور باشی
میخواهم تنها پناهگاه امن تو باشم تا همیشه
دوست دارم بوسه هایمان سالها ادامه داشته باشند و زخمهایت را التیام بخشند
پسرم خیلی دوست داشتم که همیشه بچه کوچکم باشی اما تو هر روز بزرگتر می شوی و مستقل تر و تو را دورتر از خودم میبینم
از همین حالا دلم برای رختخواب بهم ریخته، اسباب بازی های شکسته شده وسط اتاق، کتابهای پاره پاره شده
تنگ می شود...
چند وقت دیگر دست به دامن من نمی شوی ، دیگر صبح صدایم نمیزنی ...
‌دستم را نمیگیری..
، وقتی به ان مرحله رسیدی من اینجا هستم
مهم نیست چند سال داشته باشی و چقدر ریش روی صورتت باشد
همیشه همینطور با آغوش باز...
دلباخته با عشق...
با چشمانی پر از اشک...
به تو می اندیشم
دومین سالی که با تو گذشت مبارکم باشه جان و دلم 💙👼
مامان 🪷متینا🪷 مامان 🪷متینا🪷 ۳ سالگی
من خسته شدم از دست این بچه
خسته
روانی
دیوونه
نه درست غذا می خوره
یا باید دنبالش کنم براش هم می ذارم که خودش بخوره فقط پرت و پلا می کنه
فقططط
هر چی میگم پرت نکن بدتر انگار با شادمانی شروع می کنه
موقع خواب هم همش لگد می زنه
هر چی می گم پاهات رو بذار روی زمین با قربونت برم فدات بشم جیغ گریه داد
هیچی تاثیر نداره
فقط هر هر می خنده
یعنی چه موقع خواب چه موقع غذا من آنقدر حرص می خورم انگار ببخشید زهرمار داره تو جونم پخش میشه
نمی دونم چی کارش کنم
اینم نیست که حوصله اش سر میره
هر روز به یه بهانه ای بیرون از خونه ایم
نمی فهمم چرا آنقدر لج می کنه
از صبح که پا میشه میگ باهام بازی کن برام کتاب بخون
آنقدر براش کتاب هاش رو خوندم حفظ شدم
هر مدل بازی هم بگین می کنم باهاش چه دخترونه چه هیجانی و بدو بدو
کم آوردم دیگ واقعاااااا کم آوردم
دلم می خواد بنشینم یه گوشه خودمو فقط بزنم و گریه کنم
مگ از یه آدم چه قدر کار برمیاد
که به خونه زندگی و غذا و هزار تا چیز برسی
ازون طرف هم از صبح تا شب با یه بچه فسقلی سر و کله بزنی 😭😭😭😭😭