۹ پاسخ

عادی نیست شرایط ولی خب باید زندگی کرد

یعنی چی حمله سخت؟

من جنگ ۱۲ روزه اواره بودم این سری گفتم یا میمیرم یا نه دیگه جون ندارم اواره شم خونه این خونه اون . تهران نشستم توخونه والا تهران تا ۸ مغازه ها بازن ولی کسی نیست همه دل مردن

ما امروز کلانتریه خیابونمونو زدن مامان بابای دوستم باهم‌مردن...

واقعااااخیلی سخته آوارگی از خونه ی ک محل آرامشته عزیزم.امیدوارم به زودی زود این جنگ لعنتی تموم بشه برگردیم به آرامش🥺🥺🥺🥺دمنوش گل گاوزبون وسنبله طیف بخور ،گلاب وهل بخور تاآروم شی

والا ماکه توتهرانیم کاری نکردیم فقط بس نشستم ب صدا گوش میدیم خریدکجابود

همسایه ایی ندارین زنگ بزنین؟فامیلامون زنگ میزنن همسایه هاشون خبر میگیرن

منم داغونم ب کل روحیمو از دست دادم انگار مرده متحرک شدم😣😭😭😭😭

دلم برای ایرانمون،برای ایران آزاد و آرامشمون تنگ شده

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۳ سالگی
مامانا شبی خیلی حالم بده انقدر که آرزوی مرگ دارم



از دست پسرم هیجا نمی تونم برم واقعا دیگه بریدم و خستم
بعد شاید بگم یک سال رفتم خونه مادر بزرگم همه فامیل بودن و پسرم نسبتا خوب بود با کنترل کردن های من که با بچه ها دوست باشه و نزنه یعنی دوساعتی که اونجا بودم فقط تو اتاق پیش بچه ها بودم که پسرم کسیو نزنه اصلا با بزرگ تر ها ننشستم همه ی مهمونی دفتانای من همینه دیگه خسته شدم بخاطر خمین اصلا بجز خونه مامانم و مادر شوهرم هیجا نمیرم اونم وقتی میرم که خواهرم خونه مامانم نیست چون پسرم بچه های خواهرمو میزنه
و امشببب بعد خونه مادر بزرگم خواهرم اومد خونمون پطرم نسبت به دفعات قبل کمتر زد ولی بازم میزد و اسباب بازی هاشو نمیداد زیاد و بعد دختر همسایمم اینجا بود دست انداخت گوشواره دختر همسایمو گرفت کشید که گوشوارش شکست واقعا دیگه انقدر اعصبانی شدم و فشار اومد روم که یه لحظه نفهمیدم زدم تو گوشش و کردمش تو اتاق در بستم
واقعا دیگه نمی دونم چجوری باهاش رفتار کنم که دست از زدن برداره
با قصه ،با جایزه ،با قربون صدقه ،با بی نوجهی همه راه هارو رفتم ولی فایده نداره 😔😔😔😔😔😔
الان ۳ ماا دیگه بچه دومم دنیا میاد دیگه استرس اینو دارم چیکار کنم با پسرم که اذبت نکنه 😞😞😞😞😞😞😞


پوشک نی نی حاملگی رفلاکس شیر خشک فرزند پروری