۸ پاسخ

خوشششش بحالت دختر من خیلییییی بمونه ده دقیقه

چه خواهر مهربونی 🥰

منم یه هفته پسرم با مامانم فرستادم اردبیل مسافرت همش گریه ام درمیومد

منم ۳تا بچه تو غربت بزرگ کردم خیلی سخته

شب قراره دخترم بره پایین پیش مادرشوهرم بخابه من نمیدونم قراره چه جوری بخابم دلم تنگ میشه براش‌.منکه طاقت دوریش رو ندارن‌.ولی شما خسته هستی پس سعی کن استراحت کنی

انشالله که بهت خوش بگذره عزیزم حالش مواظبشه نگران نباش .. از این کلمه خوش بحالت هم خیلی بدم میاد گند زده میشه تو حال ادم

دختره من نهایت دو روز بمونه پیش مامانم
خوبه اگه یکی دو هفته بتونه بمونه
من جات بودم میرفتم مسافرت

میمونه اونجا؟ خوشبحالت دختر من ک خیلی وابسته س

سوال های مرتبط

مامان الینا مامان الینا ۳ سالگی
فرزند پروری پوشک نی نی ...سلام خانما امشب چقدر دلم گرفته مجبور شدم با شما درد و دل کنم تا یکم آروم شم ..دختر بزرگم ۹ سالشه ..دختر خواهرم ۱۰ سال ..از. کوچکی هیچ وقت با هم نمیساختن همش اعصاب خوردی بود ..و همیشه دخترمو اذیت می‌کنه طوری که داداشم هم خیلی ناراحت شده دیگه جدیدا برا دخترم ..واقعا کم آوردم ..دختر من حساس و دل نازک سریع هم گریه می‌کنه اما اون محکمه ..مثلاً یواش بهش میگه حوصلتو ندارم یا لباست زشته یا مشقتو بد نوشتی و دختر من میاد شکایت ..منم همش میگم دوستیت عیب ندارم با هم کنار بیایید ..ولی خیلی ناراحت میشم ..ولی خواهرم دیگه هیچی نمیگه اصلا به دخترش حرف هم نمیزنه هیچ ..ولی خواهرم خدایی خیلی خوبه به دردم میخوره خیلی با هم گرمی هر روز باید صدای همو بشنویم ..ولی دخترش واقعا دخترمو نابود کرده دیگه ..منم به خاطر خواهرم هیچی نمی گفتم ..تا امروز که یه جشن دعوت بودیم همچون ..اقوام شوهر من هم بودن خواهر شوهر و مادر شوهر و اینا ..از صبح دختر خواهرم با یکی دیگه دوست بود و دختر منو تحویل نمی‌گرفت ..خیلی عصبی شده بود دخترم دیگه آخرش با گریه اومد که اذیتم می‌کنه ..منم عصبی شدم گلایه کردم به حالت عصبی از خواهرم که دخترمو عصبی کرده و اینا ..هر کاری کردم دخترم آروم نشد هلش دادم که بره تو ماشین بقیه نفهمه ..که خواهر شوم دید خیلی ناراحت شد گفت نباید عاشق می‌دادی و اینا خیلی امروز دختر داداشمو اذیت کردن و اینا ..به نظرتون از این به بعد چ رفتاری داشته باشیم منو دخترم ..تا یکم قدر دخترمو بدونه
مامان آرتیا مامان آرتیا ۳ سالگی
سلام مامانا
من حالم خوب نیس تازگیا خیلی عصبی شدم گاهی سر پسرم داد میزنم کم میارم نمیتونم خودمو ببخشم منکه خیلی صبور بودم ب همه چی اعصابم میکشید ب همه چی حوصله داشتم
الان هیچی ب اسم اعصاب تو من نیستش 😖
سعی خودمو میکنم با پسرم راه بیام آخرشم نمیتونم
دوره سنی که همه چیو میگه خودم انجام بدم
درو باز میکنم میبنده دوباره خودش باز می‌کنه 😖😑
آشپزی میکنم میگه من باید هم بزنم غذا و 🫠
و و و خیلی چیزای دیگ
راه حلی چیزی دارین؟؟
مشاوره بهم معرفی کنین ،🥲
از هرچی بچه ای دیگ خوشم نمیاد
سر آرتیا خیلی اذیت شدم از روزی که بدنیا اومده از نوزادهای دیگ سخت تر بود الآنم ک بزرگتر شده لجباز شده نمی‌دونم تنها آرتیا اینطوریه یا همه بچه ها
یکیم اینکه دخالت اطرافیانم هم بی تاثیر نیس 😑🫡
یکی میگه چرا لاغره
یکی میگه چرا شلوغه
یکی میگه چقد حرف می‌زنه🥺
بدبختی هم اینکه تو یه ساختمون با قوم الظالمین یجا زندگی میکنم 🫣
خیلی همه چی به فشار آورده و سخت میگذره بهم
توروخدا راه حل بزارین جلو پام