میگم خانما دخترم از دیشب اخر شب ساعت دو به بعد سرحال شد بعد این تبایی که داشت
بازی کرد شعر خوند خلاصه نخوابید تا الان چون کل دیروزو خواب بودو بیحال
حالا خوابه بدنشم گرم نیست سرده ولی پشت موهاش عرق میکنه کمرشم بالاش عرق کرده
میگم شاید این نشانه ی خوب شدنش باشه تبا با عرق از بدنش زدن بیرون
یا این که نه؟؟؟
خیلی هم تو چشمه بچم لاغرو ریزه پیزه هست نمیدونم چرا اینقدر به چشم همه میاد
خدایا ببخشم ولی خواهرشوهرام چشمش کردن
خیلی دوسش دارنا قربون صدقشم‌میرن ولی یبار مثلا میگن موهاش چه پرو صافه
یا مادرشوهرم میگه قربون ابروها کمونیت
یا اون یکی خواهرشوهرم میگه چه مژه ها فرو بلندی داره به کی رفته گفتم‌خواهرم
دوباره پسر برادرشوهرم گفت کیو دارین تو فامیل سفیده رستا پوستش روشن شده
گفتم هیچکس به باباش رفته مشخصه دیگه
خلاصهههه این بچه ی من‌حتی به چشم بچه ۱۲ ساله هم میاد🤦‍♀️🤦‍♀️
خیلی ناراحتشم بچم خیلی ضعیف شده وزنش ۱۲/۷۰۰ هست
دوست دارم یکم پر بشه صورتش خیلی کوچولو شده از لاغری

۹ پاسخ

خداروشکر بهتر شده
با هر اعتقاداتی که هستی عزیزم برا دخترت حرز امام جواد بگیر عالیه از هر چشم زخمی به دوره همیشه ام همراهش باشه و از یه جای معتبر بگیر که حرز های اصل داشته باشن حتی برا خودت و همسرت هم میتونی بخری و همیشه همراهتون باشه

بچست دیگه شیرینه
منم اعتقادی نداشتم ولی ی لباس داره روژان خیلی بهش میاد هفته پیش پوشیده بود تو خیابون همه قربون صدقه میرفتن اومدیم خونه یبار از رو مبل افتاد از رو سرسره ک این همش باهاش بازی میکنه ب پشت افتاد میز آرایش ثابت نمی‌دونم چی شد افتاد رو بچه آخر صدقه انداختم سپند دود کردم
بعضیا انرژی منفیشون خیلی بالاست ی ماشاالله هم ک نمیگن بچه چشم نخوره حدااقل

وزنش خوبه دیگه بچه دو ونیم ساله چه انتظاری داری خواهر

پسر منم آب شد ،لثه سفت کرد ...

عزیزم اینکه از بچه تعریف میکنن یعنی دوسش دارن دارن بهش احترام میذارن ،نگین توروخدا چشم میزنن این چه حرفیه . شما خیلی اعتقاد داری یه آن یکاد همراه بچه به لباسش سنجاق کن

تب که از ویروسه
ولی اینا که میگی عرق کرده و سرحال شده داره مریضی از بدنش خارج میشه

عزیزم بچه مریض شده چ ربطی ب چش زدن داره اخه😐

ایشالله بهتر میشه منم پسرم مریض شد لاغرشد

عزیزم اینا همش حرفه چه ربطی داره بچه تو این سن دیگه چون قد میکشه بیشتر لاغر میشه کاری به چشم زدن نداره

سوال های مرتبط

مامان قندعسل مامان قندعسل ۴ سالگی
دیروز بردیم دختری ثبت نام مهد کودک کردیم
امروز اولین روزی بود که رفت از ساعت ۸ تا ۱۲ ما ساعت ۹ اونجا بودیم اولش ۱۰ دیقه تاب بازی کرد بعدش راضی شد بره تو من کلا نیم ساعت تو مهد کنارش بودم توی این نیم ساعت خداروشکر با بچه ها سریع دوست شد و انس گرفت چون از قبلم جمع بچه هارو خیلی دوس داش ارتباط اجتماعیش خوب بود ولی نمیدونستم در این حد
تامن اونجا بودم ۳تا بچه اومده بودن خواب‌آلود و بی انرژی اصن نه حرکتی
ولی این دختر ما دس میزد به همه چی همه بازارو امتحان کرد تو کمد چن تا ماشین چوبی که سرهم میشدن رو دید میگفت از اینا میخایم مربی براش آورد بعد با یکی از دخترا همشونو ریختن دوباره ساختن بعد رفت با یکی از پسرا الاکلنگ بازی کرد در کل بچها ی اونجا رو به تحرک و بازی انداخت
من دیگه نیم س بودم گفتم به مربیش میرم فک کنم مشغول شده و اومدم باباش ظهر رفته بوده دنبالش گفت به زور آوردمش بیرون همه از جنب وجوشش خوششون اومده بود باعث انگیزه تو بقیه بچه ها م شده بود
اونجا مادریارم دارن بچه هارد هر نیم ساعت میبره دستشویی گفتن یه دست لباس اضافه هم بزارین اگه خدانکرده کثیف کردن ما عوض میکنیم و میشوریم
درکل تاالان ۲میلیون هزینه ثبت نام و وسایلی بود که تا این پایه براش گرفتیم
ماهی یکی و نیمم شهریه
ولی بنظرم می ارزه هم بچه ها باهوش تر میشن تو محیط اجتماعی قرار میگیرن هم من تا ظهر سر آرامی دارمو به کارام میرسم و تو خونه ورزش میکنم
اینم عکس حیاط مهده وقتی همه ی بچه بودن