۱۱ پاسخ

منم تمام سعیمو میکنم جایی نذارمش فقط پیش باباش خیالم راحته

ای خدا چه اسم قشنگی🥹یاااس
عزیزم حس بدی نداشته باش ماهم نیاز داریم گاهی وقتمون مال خودمون باشه دیگه
من اگه آرایشگاهی بخوام برم یا یردباسه نیاز نباشه پناه بیاد میذارمش پیش مامانم هم خودش راحته هم من

منم زیاد میگم به شوهرم نیلا رو بگیر من برم فلان جا میگه باشه ولی خودم دلم نمیاد یا نمیرم یا نیلا رو هم میبرم

من ازهرفرصتی استفاده میکنم،پسرمیسپارم به باباش وبرای خودم وقت میذارم😍😂

فقط موهاش🥺🥺

اینجوری هم خوب نیست من میزارم خونه مامانم سه تاشو بعضی وقتا به کارام میرسم

من پسرمو همه جا میذاشتم خیییلی راحت بودم
ولی دخترم همش چسبیده بهم ساعت ۴ صبح میرم دستشویی بلند میشه میاد پشت سرم تو تاریکی مث جغد میشینه جلوم زل میزنه بهم تا کارم تموم بشه😂

عزیزم ببخشید کارت خیلی اشتباهه اینقد وابستگی درست نیس

منم با خودم میبرم همه جا

الهی عزیزم🥲🥺🫂
خوبه اتفاقا بزار عادت کنه
برا خودش خوبه اصلا بزار یکم مستقل باشه

منم هرجا برم دلم پیش بچهامه🫂♥️

سوال های مرتبط

مامان هلن مامان هلن ۲ سالگی
مامانا نمیدونم لجبازیه نمیدونم اضطراب جداییه برگشته یا بخاطر دندون درآوردنه که دخترم تازگیا خیلی خیلی آویزون من شده به قدری که حتی نمیذاره برم دسشویی و پا برهنه میاد تو و منو کشون کشون میاره بیرون!!!تازگیا هم دوروزه عادت کرده قبل دسشویی ازش میپرسم جیش داری میگه نه یا حتی اگه تازه از دسشویی دراومده باشه و من مطمئن باشم جیش نداره میاد جلو دسشویی الکی میگه جیش دارم و با باباش هم نمیره و باید من ببرمش بعد زور میزنه و الکی حتی شده یه قطره یا گاهی کل جیششو میکنه که بگه تو دیر کردی و باید زود بیای یه جوری صلاح کرده اینو و کاملا هم میدونم عمدیه چون وقتی میپرسم میگه ندارم یا تازه رفته و یکی دو قطره میکنه!!امروز دیگه این کارش عصبیم کرد شوهرمم باهام همکاری کرد و سرش داد زدیم و ازش ناراحت شدیم واقعا دیگه موندم با این وابستگیش چیکار کنم خب منم حق دارم برم دسشویی برم حموم و...از طرفی تاحالا تو عمرش تنهاش نذاشتم جایی برم که بگم ترسیده یا .... بخدا دیگه مغزم نمیکشه میدونم داد زدن اشتباهه ولی اخه این حد از لجبازی رومغزم نمیکشه!!هرچند روانشناسش بهم هشدار داده بود که بچه باهوشیه و هیچی یادش نمیره و اینجور بچه ها مخصوصا بعداز از شیر جدا شدن بینهایت لجباز میشن و فقط کافیه آتو بدی دستشون هی اذیت میکنن ولی دیگه فکر نمیکردم تا این حد باشه واقعا کم آوردم کسی هست مثل من باشه؟؟
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
دست و دلم به هیچکاری نمیره.
قبلا احساس میکردم با ایده های غذاهایی که از ایلیا اینجا میذارم کمکی میشم برای ایده گرفتن مامانا خصوصا برای میانوعده بچه ها ولی اینروزا با این شدت گرونی اصلا دیگه کار درستی نمیدونم اینکارو.
تا ماه پیش سعی میکردم نکات فرزندپروری و بازی و آموزش با کودک رو بذارم که راهی باشه برای مامانایی که دوست دارن ولی دیگه میدونم هیچکس دلش خوش نیست و حوصله خیلی کارهارو نداره من جمله خودم.
دیروز ایلیا کتابشو اورد عکس هواپیمارو نشون داد گفت مامان داره میره ایران. (نمیدونم تو کدوم از قصه هام براش از سفر هواپیما به ایران گفته بودم یا شایدم سفر چندماه پیشمون به ایران رو یادش بود) گفتم آره مامان میره ایران پیش باباجون ها خاله، مامانجون؛ عمه....
و بی اختیار اشک ریختم اینروزها در شکننده ترین حالت ممکن قرار دارم.
چندروز پیش تو بغل دوست ایتالیاییم بعد از پرسیدن حالم کلی گریه کردم.
پس چرا هیچکدوم از متدهای روانشناسی و روانپزشکی برای اینروزام جوابگو نیست.
اینروزها دلتنگ ایرانم. نگران ایرانم. خیلی خیلی نگران... اینبار دلم فقط برای خانواده و شهرم تنگ نشده دلم برای تک تک مردممون تنگ شده برای تک تک شهرهای کشورم حتی شهرهایی که تا بحال ندیدم.